درسته یه چیزی تو وجودم شکست. وبالاخره اون غروری رو که تو بی توجهی بهش تو این دوسال واسه خودم پیدا کرده بودم کم شد. اما دیگه مثل سه چهارسال پیش ولع نمیگرتم که تا اخرش برم .خب حالا که زدم دوبار دیگه بزنم. حوادث و غم ها فقط ناراحتم میکنن برخلاف خیلی از کسایی که دیدم وش نیدم که اینجور چیزا باعث میشه یه حرکتی پیدا کنن مثلا برن تا کجا درس بخونم که به طرف بگن ببین ماکمتر از تو نیستیم یا خیلی انگیزه های دیگه من انگیزه نمیگیرم اتفاقا بی حال تر میشم و فقط ناراحت میشم من دیگه بعد از لیسانسم حتی امتحان فوق رو هم ندادم .انگار میخوام یه چیزی از اسمون بیفته خوشحالم کنه یه حادثه من واقعا مشکل انگیزشی دارم.چون بالاخره یه هدف هایی دارم که مدام وسطش دلسرد میشم .نمیشه بگی که هدف خوب نیست.شاید چون ذهنم شلوغه اوولویت بند ینتونم بکنم ولی گاهی مثلا هدفم خوندم یه کتابه که خیلی زیاد نیست یا یاد گرفتن یه مهارت حالا میفهمم که برخلاف خیلیا که با پسرا رابطه داشتن یا به قولی دوست داشتن تق=فاوتشون با من چی بود. من وابسته میشم و وابستگی مانع جلورفتم میشه
مثل فامیل ما دور وبرمون زیاده.تمام فامیلمون بچه دانشجو دارن و سنشون هم بین بیست و پنح تا سی هست این که میگید فصل با اون بودن رو کنار بزار.واقعا سخته .مثل اینه احساسش که به هیچ میرسم نمیدونم چرا دوسال پیش به این احساسات فکر نکردم.یک عده بخصوص اقایون فکر نکنن ما یه دوستی ساده داشتیم من برای خودم خیالات برم داشته. نه اون یکی دوسال اولش اون خیلی جدی بود. تا جاییکه اونزمان که من قوی تر بودم و گاهی میفهمید که مثلا نمیخوامش چندباری به حالت گریه رفت .اما نفهمیدم توی ذهنش از کی من رو جدا کرد و فقط یه دوست حسابم کرد اخه دوسال پیش که یکبار باهاش حرف زدم و گله ای کردم گفت کجایی من از فلانی که یه پسر بود هم دوساله خبر ندارم .اونجا نمیدونم عمدا میخواست بهم بفهمونه یا من فهمیدم که من و دوست پسرش در یک حد شدیم براش شاید زمانیکه اون احساس داشت و من هیچ احساسی به اون نداشتم! و شاید خیلی از شاید های دیگه ......
دوس دارم این قسمت حرفمو تو نمونه های عینی منع رابطه بنویسید:ضرر خوردن از رابطه های دوستی فقط ضرر مثلا جسمی نیس.من ضرر روحی خوردم که واقعا بدتره.من اگه از یه دختر با اعتماد بنس قوی زرنگ رسیدم به یک ادم رنجور ضعیف دلیلش خورد شدن تو همین رابطه دوستی بود.ادمی نبودم که هرروز دست یکی باشم کلا دوتا رابطه داشتم ولی واقعا خورد شدم. واقعا اگه وابسته میشید تن ندید به دوستی. پسرا راخت فراموش میکنن و قوی تر هستن و زودتر تصمیم میگیرن و منتظر طرفشون هم نمیشینند.پسرا از دخترایی که مستقل نیستن وگلیم خودشونو از اب نمیتونن بکشن خوششون نمیاد یا به قولی از کسی که اویزونه باور کنید من خیلی دختر خوبی بودم و جایگاهم الانم نیس که تو خونه خودمون هم اضافی باشم. من رو این وابستگی اینطور کرد.تمام انگیزم شد یه ادم.ادمی که نمیخواست منو اینجور اویزون ببینه و برای همین و چندتا دلیل دیگه رفت سمت اینده درخشان خودش. یکروز هم مارو دید و به قولی ازمون حلالیت خواست تا چه معنوی چه مادی یوقت نیام یقشو بگیرم و هرروزش از ذیروزش بهتره و منتظره ببهترینه.من ماتم زده و بی انگیزه با یه زندگی غمگین فقط هرروز سم بالاتر میره و از خواسته هام وارزوهام دورتر میشم پس بدونید تنهایی از نود درصد این رابطه ها بهتره.کاش هیچوقت دوستم من رو تو این راه کمک نمیکرد









علاقه مندی ها (Bookmarks)