تاپیک رو خوندم، اول باید بگم که آفرین داشت طرز فکر پدر شما که هدفش خوشبختی و موفقیت شما و همسرتون هست (با این حرفی که زدن، یعنی بعد اینکه همسرتون خودشو برای ایشون اثبات کرد حالا دیگه قصد دخالت ندارن و همه چیز رو سپردن به شما برای اینکه مانعی بر سر راه موفقیت و خوشبختی تون نباشه). اما در ادامه، این موضوع (ازدواج از دوشهر مختلف) این مشکلات رو داره (بنده نیز درگیرش هستم) اما در مورد قضیه شما، اگر مشکل شما صرفاً به خاطر دانشگاه هست، به نظر بنده موسسه غیر انتفاعی (خوب و بد نداره همه شون یکی هست) ارزش این رو نداره که بخاطرش زندگی رو تلخ کنید، حتی دانشگاه دولتیش هم ارزششو نداشت چه برسه به این موسسات،. بی خیالش بشید . اما نه، اگر مشکل شما زندگی کردن در شهر همسرتون هست و دوری از خانوادتون، به نظر من راهکارش اینه که توی شهر شما موقعیت مناسبی برای همسرتون ایجاد بشه و همچنین در میان خانواده شما محبوبیت خاصی و نیز پیوند عاطفی و حمایت بشن که ترغیب بشن برای امدن به شهر شما.
اینایی که گفتم از نظر خود بنده بود خب هر کسی بنا به شرایطش سبک سنگین میکنه و انتخاب میکنه . به وفور دیدم که مرد رفته توی شهر خانمش زندگی می کنه و خب مطمئناً شرایط رو سنجیده. و در آخر می خوام بگم که همه چیز بستگی به شرایط داره حتی اگه همسر شما توی محضر هم به شما تعهد داده باشه که توی شهر شما می مونه، موندنش دلیل بر خوشبخت شدن شما نیست.








علاقه مندی ها (Bookmarks)