سلام دوستان ، شبتون بخیر، نمیدونم چرا تا الان کسی جوابی بهم نداده ، دلم خیلی از شوهرم گرفته ، نمیدونم اصلا چرا رفتارش اینطوریه ، با اینکه به خودم جرات دادم زنگ زدم و صدای خانمی شنیدم ولی تا امروز خودمو توجیه کردم شاید آقایی بوده و صداش دو رگه بوده و من اشتباه کردم، حتی تا الان به خاطر اینکه نظرم عوض نشه دوباره جرات نکردم زنگ بزنم نکنه که مطمئن بشم و با همین تردیدی که داشتم و دارم روز به روز سعی کردم بهتر باشم یا حداقل مثل همیشه، همش به خودم رسیدم خونه تمیز غذا آماده روی خوش ولی دارم دیوونه میشم مخصوصا با کاری که شوهرم امشب کرد اصلا نمیدونم چه جوری بیان کنم ولی خیلی سربسته بهتون بگم بعد ازینکه کلی به خودم رسیده بودمو بعد از یک ساعت که منتظر شدم بچه ها بخوابن با اینکه شوهرم نیت منو میدونست خیلی زود روی مبل خوابید در صورتی که من کنارش بودم و اینجور موقع ها اصلا ندیده بودم که خوابش ببره ، حالا بماند که چقدر غرورم شکست و بعد ازینکه بیدارش کردم بیاد سرجاش بخوابه بدون هیچ انتظاری با کمال پررویی خودشو زد به اون راه و سرم داد زد ، اگه میدیدم ناراحته یا خسته است یا اثری از غم و غصه یا خستگی روز توی چهرش میدیدم اولا اصلا خودمو بهش تحمیل نمیکردم ثانیا دلم خوش بود که این رفتارش به خاطر خستگیشه ولی از رفتارش واقعا شوکه شدم آخه چرا اینطوری شده نکنه واقعا خبریه ؟!خدایا خودت کمکم کن خسته شدم