تشکرشده 657 در 204 پست
تشکرشده 498 در 242 پست
چقدر متاسف شدم بلوم عزیزم
بسپارش به خدا که هر چی مصلحتته همون بشه
درد من حصار برکه نیست درد من زیستن با ماهیانی است که فکر دریا به ذهنشان خطور
نکرده است\"
تشکرشده 657 در 204 پست
من اصلان کنترل اشکامو ندارم خونه نموندم که مامانم چیزی نفهمه
اومدم شرکتم همین طور پشت میزم اشکام میریزه می ترسم یکه از همکارام بیاد تو اتاق منو ببینه
تشکرشده 657 در 204 پست
:(:(:(:(
تشکرشده 657 در 204 پست
بچه ها من شدیدا به همفکریتون نیاز دارم کمکم کنین
تشکرشده 498 در 242 پست
بلوم جان
کاش کاری از دستمون بر می اومد
فقط گذر زمان میتونه مشکلتو حل کنه عزیزم
یه کم صبور باش
درد من حصار برکه نیست درد من زیستن با ماهیانی است که فکر دریا به ذهنشان خطور
نکرده است\"
تشکرشده 657 در 204 پست
مرسی الینا جان
وقتی به حرفاشون فکر می کنم نا خدا گاه بغض می کنم
تشکرشده 45 در 28 پست
من كاملا با بابي مخالفم حالا گيرم كه مشكلت حل شد يا اصلا نشد چرا پدرت خودش رو كوچيك كنه مگه رو دستش مونديحالا بيا و حرفهاي اونها رو جمع كن كه پدر فلاني اومده به ما ميگه بياين خواستگاري.
ناراحت نشي ها شايد توي اين چند سال از خواهرت بدي ديدن يا اخلاق شما به اونها نميخوره.اگه اين مشكلات هم نيست بهتره ازلج اونها پدرت با اين وصلت موافقت كنه(آرش خان به تنهايي بياد خواستگاري)بعد از عقد هم هم چي عادي ميشه.دختر خوب اگه مسله رو زياد كش بدين آخرش بد تموم ميشه...
تشکرشده 657 در 204 پست
آخه عزیزه دلم فقط مشکل پدرم نیست شوهر خواهرم هم گفته اگه تنخا قبولش کنین دیگه نمی زاره خواهرم خونه ی ما یباد یا اینکه اگه می خواد قبول کنه باید از من جدا بشه
من باید خواهرمم در نظر بگیرم
در مورد رفتارهای خواهرمم باید بگم که از اول سر قضیه ی مهر اینا از مامان من کینه به دل گرفتن و سر خواهر من خالی کردن مشکل باور کنین که خواهرم اصلا بهشون بی احترامی نمی کنه
ولی اونا خیلی دنبال یه حرفی رو می گیرن خیلی یه مسئله ای رو کش می دن
تشکرشده 281 در 126 پست
کاش کمی برای خودت احترام و آرزش قائل بشی. عزیزم با این همه بی احترامی کاش کمی کناره می گرفتی. باور کن آرش هیچی اش نمی شه.
عزیزم ما همه این روزها رو گذروندیم.
کمی وقارتو حفظ کن.
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)
علاقه مندی ها (Bookmarks)