سلام این پستو دیروز داشتم میفرستادم نشد ، اتفاقا آخرین پستم توی این سایته
چقدر حرفا و واکنش های همسرتون شبیه رفتار سال اول نامزدیمه ، خیلی حساسه شما هم دست کمی از ایشون نداری
تا دیروز میخواستی دنیا رو به پاش بریزی امروز یادت افتاده قبلا گفته بودی هر جا من گفتم و... (بعدشم که دوباره بعد از اون ملاقات زنگ زدین بهش و اون حرفا رو گفتین ، صبر نکردی برگرده اعتمادشو جلب کنی بعدش باهاش صحبت کنی ، از کجا معلوم اونم الان بعد اون مکالمه یه فکرای دیگه به ذهنش نرسیده و از حرفش پشیمون نشده؟؟)
چقدر به یه مساله گیر میدید اینا صلب اعتماد میکنه ، فکر نکن الانم شرایط بده و اعتمادی وجود نداره و.. نه ، شرایط صدبرابر ازین بدترم هست
شرایطی که خانومت مثل همسر آقای تنهای 93 زمین و زمانم یکی بشن نیاد زندگی کنه، مثل من که همسرم هر روز یه سورپرایز برام میاره ولی بی اعتمادی گذشته فکر کردن ب روزایی که گذروندم ولم نمیکنه،
الان شما 2تا پیامک زدی و رفتی دنبالش اومد .
من هییچ وقت قهر نکردم برم خونه پدرم چون تجربه ارزشمندی توی این زمینه داشتم ، همسر شما خواهر ندارن اگه داشتنو تجربه داشتن قطعا نمیرفت خونه پدرش ، منم اگه بی تجربه بودم توی این زمینه مثل همسر شما
میرفتم همه چیزو به خانوادم میگفتم ، این تنها تفاوت منو همسر شماست وقتی من سال اول عقد بودم.
اگه زندگیتو بچسبی خیلی شیرین میشه تا حدی که مرز قند میگیرید (ببخشید)
اگرم همینطور ادامه بدید شک نکن نتیجه طلاقیه که هرگز برگشتی نداره.
من بعد ها درگیر مسائل دیگه ای شدم و خیلی فراز و نشیبها که خیلی تغییر کردم یعنی 100 درصد ، همسرتون از زودرنجیاشون کم میشه با درایت شما اما با این رفتار خانوادت بدترم میشه
اگه خانوادتون درایت لازمو داشتن هیچوقت راضی به طلاق شما نبودن بدون اونها هم کم بی مهارتی نمیکنن من یه بار جلوی خانواده همسرم گفتم طلاق ، مادر و برادرش انقدر محبت میکردن و باهام صحبت میکردنو.. که من خجالت میکشیدم که چرا اون بندگان خدا رو وارد دعوامون کردم بارها شنیدم مادرشوهرم داشت همسرمو نصیحت میکرد که قدر زنتو بدون و.. پیش منم تعریف منو پسرشو میگفت ، تازه من فقط یه اشاره اومدم دارم به این گزینه فکر میکنم، و هیچ وقت دیگه جلوشون ناراحتیمو نشون ندادم مثل خانواده خودم هستند حتی دلم برای مادرشوهرم خیلی تنگ میشه و بهش زیاد زنگ میزنم
اونوقت خانواده شما ناراحتن چرا همسرت یه ماهه رفته شما رفتی باهاش صحبت کردی؟ شما که نهایتا تعهدکتبی هم ندادی (و کار خوبی کردی) از چی ناراحتن؟
همسرت زیادم بیراه نمیگه خوب دوست نداره دم به دقیقه مهمون جمعی باشه که بهشونم حساسه ، من خودم توی خانواده شلوغم اوایل خیلی لذت میبردم الان 70 درصد دعوتای خانوادمو رد میکنم جدیدا دارن بهم عادت میکنن
تازه میفهمم همسرم وقتی تازه اومده بود توی خانوادم ازین همه مهمونی چی میکشید ، هرچند هرگز اعتراضی نکرد خیلی هم خانوادمو دوست داشت.
همسرت خیلی دوستت داره خیلی زیاد ولی از عشقای اتشینی که به نفرت تبدیل میشن شنیدی؟
نیاز نیست منفعل باشی درستم نیست ، همسرتونو با این سایت حتما آشنا کن که کار 100 جلسه مشاوره را در طول 1ماه میکنه اکثر مشاوران فقط وقت میگذرونن .
نارجیس ، قهر همیشه بده برای همه چه زن چه مرد چه بچه ،
توی موضوع همین آقای اسیرسرنوشت میبینی که خانوادشون دارن بهش میگن جدا شو ، حالا شما فکر کن اسیرسرنوشت میرفت همه حرفاشو به خانوادش میگفت ، میشد این زندگیرو جمع کرد؟؟
به چه قیمت قهر کنیم ، به قیمت اینکه حرف خصوصی بین خودمون بشه نقل محافل خواهر و خواهر شوهر وپدر و پدرشوهر؟؟ حتی اگه آدمای خوبی باشن بازم خوب نیست.
منظورت اینه این خانوم خودشو از همسرش دریغ کرد که این آقا سرش به سنگ خورد و.. ، اولا میشه توی خونه خودتم خودتو از همسرت دریغ کنی دوما با روشهای دیگه ام میشه این کارو کرد که بهتر باشن.
انشاءالله از حرفای من ناراحت نشید من تجربه زنرگی خودمو گفتم ، مخصوصا چون رفتارام مثل رفتار همسرتون بود گفتم شاید کمکتون کنه.










علاقه مندی ها (Bookmarks)