من خودم فکر میکنم افسردگی شدید گرفتم به دلیل مشکلاتی تا حالا داشتم و سعی کردم مدیریت کنم و حلشون کنم

فکر میکنم دیگه تموم شدم.
بعضی مواقع کلی خوب و به همه نهایت خوبی میکنم ولی بعضی مواقع بدم

مثلا ..... میرم خونه پدر شوهرم کلی خوبم و بهش محبت میکنم شام درست میکنم چون بنایی داره و نزدیک عروسیه زنگ میزنم حال میپرسم به جاریم زنگ میزنم میپرسم کار داری نداری

ولی بعضی مواقع بد میشم اصلن نمیریم محل نمیذارم مقایسه میاد توی ذهنم ... از پدرشوهرم متنفر میشم

بعضی مواقع با شوهرم هم همینطورم .... وقتی میرم خونه پدر شوهرم تا شوهرم برخلاف من رفتار میکنه کلی متنفر میشم میریزم توی خودم میایم خونه همه چیز میزنم سرش همه حرفها و همه کارهایی که میکنه میگه چرا به برادر کمک کردی چرا به پدرت کار داری ..(البته شوهرم من بیش از حد توی کارای پدر شوهرم دخالت میکنه توی خونه و جهیزیه چیدن جاریم دخالت میکنه و نظر میده و عیب و ایراد کارشونو میگیره البته اونا هم استقبال میکنن ولی من بعضی مواقع خوشم میاد بعضی مواقع بد میاد ))))))

بددهنی میکنم ... عصبی میشم به شوهرم هر چیزی که فکر میکنم خوردش میکنه میگم