ممنون از ستاره زیبای عزیز
میدونم اما راستش یکم دلم واسش میسوزه اون بخاطر مسئولیتی که از بچگی به گردنش بود بخاطر پدر نداشتن این رفتارارو داره حتی با خواهرش بدتر ازین بود اما بعد یه مدت که من کم و بیش بهشفتم روابطش با خواهرش خیلی فوق العاده شد
من اینجا تمام بدی های این ادم رو گفتم و قبول دارم چون الانشم میگفت اینجا برو اونجا نرو اما کم کم که مقاومت نشون نمیدادم بعد یه مدت دیگه واکنش نشون نمیداد و عادی میشد و عین خیالش نبود
اون خوبی هم زیاد داره و فقط بخاطر اون خوبیاست و زحمتاست که موندم شاید اگه اون نبود من این ترم شاگرد دوم دانشگاه نمیشدم
یا خیلی چیزای دیگه که الان واسم مهم نیستن و خیلی بزرگ ترم کرد با رفتاراش
اما ذهنش نیاز به کمک داره اصولش درسته مثلا میگه نباید تو امروزمون باشیم و باید پیشرفت کنیم اما میگه تو اینجوری نیستی در صورتی که با توضیح قانع کننده من هم راضی نمیشه
یا مثلا چون با کسی دوست نبوده الان یجورایی پشیمونه بخاطر گناه دوستی و هیچوقت حرف جدایی رو نمیزنه الانم میگه خدا خواسته قبول شدم دانشگاه و پیشرفت کنم و اشتباه کرده که گناه کرده پس تو هم هروقت تونستی ادعا کنی که خدا تاییدت میکنه بیا و یه جور تیریپ روشن فکری راجع به خدا ، اخه میگفت تمام برنامش این بود یهو ازدواج کنه چون ادم دوستی نیست... حتی اگه وقتی اومده بود جلو من نه میگفتم میومد خواستگاری..... شایدم یجور بهونست
حق هم با توئه اما ظرفیت ورود ادم ها به زندگی هرکس یه حدیه من نمیتونم دیگه پذیرای ادم دیگه ای باشم از هیچ لحاظ شاید واسه همین پا فشاری میکنم
به هر حال دارم فعلا صبر میکنم نمیدونم چی میشه
روزای سختیه از هر لحاظ
شبنم جان بایدبگم اون دقیقا بخاطر صداقت نداشتن و کامل موضوع گذشته رو نگفتن و اینکه خودش فمید شکاک شد چون هی میپرسید و من ناقص میگفتم هردفعه از ترس از دست دادنش
اما من ترس تنهایی ندارم یعنی دیگه ندارم چون 1ماه بی هیچ دوست و خانواده ای تو خونه تک و تنها بودم و اون هم خبری ازم نگرفته
کیمیا جان عزیز ،من اول فک میکردم از تنهایی میترسم اما بعد این یه ماه فهمیدم نه این نیست
من میخوام هم رابطه خوب شه هم کمکش کنم
چون اون خیلی بهم کمک هم کرده و من هم اونقد کامل نبود شاید واسه ایناست که میخوام همه چی رو خوب کنم
شیدا جان شاید چون هنوز منتظرم ارومم








علاقه مندی ها (Bookmarks)