سلامی از گمنامی به گمنامان
جواد خوبم می خواهم جلوه ای دیگر از نگاهت را منعكس كنم.
می خواهم از افق گسترده ای سخن بگویم كه هم در مردمك سیاه چشمونت جای می گرفت.
تو به آرامی راه می رفتی تا آهسته زمین را پایمال كنی. تو هم با این عقیده موافق بودی كه در زیر هر گام ما وجود عزیزی نهفته هست و اكنون جز غباری از گمنامی در روی زمین اثر دیگری ندارد. عزیزی وجودش به خاك تبدیل شده است كه روزی نهایت آرزوی وصال عاشقی بوده است یا گرما بخش خانواده ای یا روشن كننده ویرانه ای.
در کارگه گوزه گري بودم دوش
ديدم دو هزار کوزه، گويا و خموش
هريک به زبان حال با من گفتند
کو کزه گر و کوزه خر و کوزه فروش؟
جواد غایت نگر و هدف بین آنقدر بزرگ هست كه همه مسائل را كوچك ببیند، لیكن توجهش در هر قدمی به زیر پایش هوشمندانه هست.
جواد حاصل تجارب همه آدمیان هست. پس نیاز نیست كه هر چیزی را دوباره از اول تجربه كند و خطا و آزمونهای مكرری در زندگی محدود خود انجام دهد.
او همیشه هم سیر در جهان داشت و هم سیر در درون.
هم می دید كه عاشقان سینه چاك كلوخان زیبا چهره به كجا رسیدند و هم افسردگان همیشه تشنه آسایش و رفاه به كجا فروخفتند.
پس نه نیازی بود كه به خاطر چشمان هوس انگیز دختری به دنبالش بیفتد و نه نیاز بود به خاطر لذت مالكیت اتومبیل خارجی خود را به زحمت بی عدالتی و استثمار كارگرانی بكند.
جواد نیاز نبود كه یكبار حقوق زیردستان و كارگران را ضایع كند تا شكمش فربه شود و یكبار نیز حقوق آنها را ضایع كند تا خرج رژیم و وسایل لاغر سازی خود را فراهم كند. او همیشه حاكم بر شكم و زیر شكم خود بود.
و چه رنجی به آنها می داد.
افق گسترده جواد مانع از خودنگری های افراطی اش می شود.
لذا همیشه آزاد از غم و شادی های خود بود.
جواد زندگی می كرد.
و عشق را می فهمید.
و به خاطر همین آرام قدم بر می داشت. می دانست كه وجود عزیز خودش هم روزی غباری بر چهره غمگین غریبی می شود، یا پایمال آدمیان خود بزرگ بینی می شوند كه همیشه عطش سیری ناپذیر دنیاخواهی آنها پابرجاست، اما نمی دانند كه خود را از خاك زیرپایشان نیز بی ارزشتر كرده اند.
جواد، ای كاش كسی تحملت را داشت. تا بانگی بر می آوردی و هرچه غم بود از وجود عزیزان بازدید كننده فراری می دادی.
تو همیشه زلالی، تو همیشه پاكی... تو همیشه با مایی ، تو همیشه آزادی ،تو همیشه همراهی.
تو نم اشك غریبانه ام هستی،تو صدای بی صدای بغض در گلو مانده منی.
بیا و خودت بقیه سخن را دست بگیر و مرا از سختی نوشتن در مورد جواد آزاد كن. خیلی سخته دریا به كاسه كردن و نامحدود را حصار كشیدن.
لیكن به قدر تشنگی از گوارای وجودت خواهیم نوشید.







پاسخ با نقل قول
علاقه مندی ها (Bookmarks)