اول از همه تشکر میکنم از دختر بیخیال و آخیش
دختر بیخیال
من همسرم اوایل هم اهل رقص بود هم آهنگ . تو مراسم نامزدی مونم اون بیشتر میرقصید تا من ، ولی بعد اینکه عزیزش فوت شدن خیلی تغییر کرد و الان یه آدم عابد و متدین شده که هم با اهنگ چه بی کلام چه با کلام شدیدا مخالفه و هم با رقص .فکر هم نکنم بذاره نه من برقصم نه خودش برقصه .میگه من نمیخوام عروسی مون باعث گناه بشه و خوشش هم نمیاد کسی تو مراسم برقصه چون گناه اونم پای ما نوشته میشه بقول شوهرم .
برای همون با خودم گفتم همونو بریم ماه عسل که خیلی بهتره .گرفتن همچین عروسی چه فایده ای داره ، البته خودم اهل رقص نیستم ولی خوب عروسی سوت و کوری میشه همه باید بهم نگاه کنیم .
البته خانواده شوهرم هنوزم اهل رقص و اهنگ هستن این شوهرمه که مخالفه . حتی خواهرشم بهش گفته چه حرفها میزنی یعنی چی که میخوای عروسی مولودی بگیری اونم گفته عروسی خودمه هرجور دلم بخواد میگیرم . ولی خاله های شوهرم خیلی مذهبی هستن و خوششون نمیاد .آره حق با شماست من گاهی اوقات محبت های خانواده همسرم رو اشتباه برداشت میکنم اونا خوب هستند ولی گاهی اوقات یه نخ هایی هم میدن
الان به حدی رسیدم که میگم هرچی شد ، شد دیگه . سر قضایای عروسی نمیشه گفت خانواده ها نقشی نداشته باشن و دخالت برداشت کرد ولی امیدوارم تو مراحل بعدی زندگی مون بتونیم رو پای خودمون وایستیم و شوهرم دست از نظرسنجی هاش برداره آخه سر کوچکترین مسائل نظرسنجی میکنه

آخیش
تا حالا ازین جنبه که براشون مهم هستیم که میگن عروسی باشه نگاه نکرده بودم ولی پنجاه درصد ما مهمیم بقیش بخاطر گرفتنه کادو که اصرار دارن عروسی باشه .
شوهرم خودش با رفتن به ماه عسل خیلی موافقه و میگه مامان بابامو راضی میکنم هرچند دیگه برای من مهم نیست عروسی هم باشه اونم بی اهنگ که دوست ندارم ولی اشکال نداره مجبورم دیگه . نمیتونم لج کنم دعوا میشه .
خودم اعتقاد دارم زندگی بعد عروسی مهمه اگه کدورت پیش بیاد زندگی مونو تغییر میده ..
شوهرم الان بهم کم محلی میکنه مخصوصا تو روزهای تعطیلش . این دو روز انگار نه انگار بودم براش فقط آخر شب زنگ زد که اونم انقدر مامان باباش صداش کردن زود قطع کرد رفت
حالا اخر همین هفته قراره بیاد مشهد . در موردش قرار شد صحبت کنیم ببینیم چی میشه .خدابخیر کنه نمیدونم به چی میخواد منو راضی کنه .