به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 85

Hybrid View

  1. #1
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 11 تیر 95 [ 17:12]
    تاریخ عضویت
    1392-10-12
    محل سکونت
    اصفهان
    نوشته ها
    115
    امتیاز
    3,940
    سطح
    39
    Points: 3,940, Level: 39
    Level completed: 94%, Points required for next Level: 10
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    221

    تشکرشده 334 در 103 پست

    Rep Power
    31
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط mohamad.reza164 نمایش پست ها
    منتظرم بیای و از گفت و شنود ات با مشاور بگی.
    عرض سلام ادب و احترام

    نمیدونم چرا من هر رابطه ای رو شروع میکنم پر پیچ و خم میشه. فکر میکنم ضعف در تصمیم گیری نهایی اجازه طی شدن معمول مراحل رو نمیده.

    شاید مسائل بیخود برای من بزرگ جلوه میکنن و چیزایی که اتفاق نیفتاده و شاید هرگز هم رخ نده توی تصمیم گیری های من اثر نامطلوب میزاره.

    عرض شود که برحسب اتفاق دوباره جریان ما کلید خورد. من دخالتی نداشتم و از بیانش هم معذورم.

    در حال حاضر ریز مشکلات و دالائل کات به صورت فایل های چند صفحه ای و از طریق ایمیل رد و بدل میشه. سعی بر اینه که راهکاری واقعی و تصمیم درست گرفته شود.

    متاسفانه خودم نقش مخفی احساس رو توی فکرای جدیدم دارم میبینم. خیلی خبر ندارم که اون طرف چقدر احساس وجود داره. ازشون خواستم که ایشونم حتی الامکان با عقل تصمیم بگیرن.

    رفتن پیش مشاور هم توی برنامه هست. متاسفانه این چند روز کار شرکت خیلی فشرده بود و نتونستم. رفتم حتما نتیجه رو اعلام میکنم

    پیروز و سربلند باشید
    عاشق شدن ساده است، در عشق ماندن هم دشوار نیست

    تنهایی انسان سببی کافی برای این مهم است.

    اما تلاش سختی که به زحمتش می ارزد

    پیدا کردن یاریست که به لطف حضور مستمر او

    بتوانیم کسی بشویم که میخواهیم.


  2. کاربر روبرو از پست مفید mobin31080 تشکرکرده است .

    فدایی یار (سه شنبه 07 مهر 94)

  3. #2
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    یکشنبه 24 آذر 98 [ 23:02]
    تاریخ عضویت
    1394-1-24
    نوشته ها
    762
    امتیاز
    26,356
    سطح
    97
    Points: 26,356, Level: 97
    Level completed: 1%, Points required for next Level: 994
    Overall activity: 57.0%
    دستاوردها:
    OverdriveRecommendation Second ClassTagger First ClassVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    2,761

    تشکرشده 2,595 در 691 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    217
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط mobin31080 نمایش پست ها
    عرض سلام ادب و احترام

    نمیدونم چرا من هر رابطه ای رو شروع میکنم پر پیچ و خم میشه. فکر میکنم ضعف در تصمیم گیری نهایی اجازه طی شدن معمول مراحل رو نمیده.

    شاید مسائل بیخود برای من بزرگ جلوه میکنن و چیزایی که اتفاق نیفتاده و شاید هرگز هم رخ نده توی تصمیم گیری های من اثر نامطلوب میزاره.

    عرض شود که برحسب اتفاق دوباره جریان ما کلید خورد. من دخالتی نداشتم و از بیانش هم معذورم.

    در حال حاضر ریز مشکلات و دالائل کات به صورت فایل های چند صفحه ای و از طریق ایمیل رد و بدل میشه. سعی بر اینه که راهکاری واقعی و تصمیم درست گرفته شود.

    متاسفانه خودم نقش مخفی احساس رو توی فکرای جدیدم دارم میبینم. خیلی خبر ندارم که اون طرف چقدر احساس وجود داره. ازشون خواستم که ایشونم حتی الامکان با عقل تصمیم بگیرن.

    رفتن پیش مشاور هم توی برنامه هست. متاسفانه این چند روز کار شرکت خیلی فشرده بود و نتونستم. رفتم حتما نتیجه رو اعلام میکنم

    پیروز و سربلند باشید

    سلام مبين عزيز

    دفعه پيش كه ديدم از هم خدا حافظي كردين، دلم نيومد نظرم رو بگم. ولي نمي دوني چقدر خوشحالم، كه اين فرصت دوباره براي هر دوتون پيش اومد كه دوباره شرايط هم رو بررسي كنيد. خوب اين نشون ميده كه فعل دل نشستن و داشتن تطابق در هر دو شما وجود داره. اميد وارم هر چي خيره اتفاق بافته، اگر براي هم ساخته شدين، بيشتر از اين دل هاتون آزار نبينه.


    راستش دفعه قبل مي خواستم چند تا گله ازت بكنم. ( اجازه اش رو دارم؟ بله ----- خوب مثل اينكه اجازه صادر شد!!!!)

    حقيقت اش از اين نوشته هاي خلاصه شما بعضي وقتا من فكر كردم، دختر داره از شما خواستگاري ميكنه! وقتي دختر يه بار عنوان مي كنه شرايط مالي براش مهم نيست، لزومي نداره با چندين بار عنوان كردن موضوع عزت نفس و غرور اون دختر رو جريحه دار بكني! شما بايد با سياست فقط گفته هاي اون خانوم رو محك بزني و ميزان فهم موضوع از جانب دختر رو با خودت مقايسه كني. مثلا اگر دختر مي گه پول براي من مهم نيست، ممكنه تا حداقل ماهي 2 ميليون مهم نباشه و براي شما كه پول مهمه تا حداكثر ماهي 2 ميليون مهم باشه. منظورم اينه كه پاسخ ها بايد توصيفي باشه، چون فهم و درك هر شخص فرق مي كنه و از عنوان ها برداشت كردن نتيجه خوبي نداره. مثلا مثال حلقه، مثال خوبي بود ولي به خواهرشون مربوط بود، نه خودشون. يا رستوران مثال خوبي بود.


    من خودم به اين نتيجه رسيدم كه اگر بخوام با دختري صحبت كنم، تو اون مواردي كه دختر احتمالا حيا به خرج ميده، يا بايد غرور اش رو زير پا بزاره، خودم پيش قدم شودم و در سوالم، دو گزينه مطرح كنم، كه دختر ديگه پاسخ نده و فقط انتخاب كنه، سپس آرام ارام، در اون جهت كه دختر انتخاب كرده قدم بردارم.
    يا اينكه يه مطلبي براي من مهمه، اگر بخوام بدون توضيح بپرسم، دختر خانوم ممكنه جوابي بده كه غرور اش بشكنه. براي هميم بعد از سوال پرسيدن، خودم يه توضيح ميدم. مثلا اونجايي كه مدام تكرار ميكردين اختلاف سطح مادي ممكنه مشكل ساز باشه، اگر من بودم، بعدش مي گفتم كه البته اين رو به خاطر اين موضوع مطرح نمي كنم كه سطح توقع اتون رو تو زندگي پايين بيارم، يا مثلا اگر فردا يه جفت كفش هم خواستين، روتون نشه در خواست كنين، چون از نگاه كلي مهمه ازتون مي پرسم! با اين روش علاوه بر اينكه دختر ميفهمه از فهم بالايي برخوردارين، نياز نداره كه غرور اش رو زير پا بزاره و خودش اين مطلب رو به شما تذكر بده، و شما هم احتمالا ناراحت شين!
    فكر كنم يكم بد توضيح دادم، ولي اميدوارم منظورم رو گرفته باشي و سو برداشت نشه.


    يه توضيح كوتاه هم براي اينكه چرا بايد غرور دختر نشكنه، بدم. براي من مهم كه دختر يكم سخت بدست بياد، و موضع بلندي داشته باشه. چون در غير اينصورت ممكنه زود از چشم بيافتد. يا مثلا در زندگي نا خودآگاه در بين بحث ها به او سركوفت زده شود كه خودت خواستي، يا خودت كوتاه آمدي يا خودت گفتي!




    تو باقي مسايل خيلي چيزا ازت ياد گرفتم. بابت اش ازت سپاسگذارم. چيز هايي هم كه گفتم صرفا نظرم بود، ممكنه درست نباشه، و عنوان گله گذاري صرفا بياني طنز داشت.


    -----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

    يه مطلبي از ورود مسايل كاسب كارانه به روند خواستگاري بدم.

    خودم شخصا اجتناب مي كنم از اينكه از ترفند ها و روش هايي كه تو جامعه و بازار ياد گرفتم، براي امر مقدس ازدواج استفاده كنم، چون ازدواج به روح پاك و زلال نياز داره.



    من خودم هيچ وقت نتونستم تو بازار ريسكي بكنم كه از توان سرمايه خودم بيشتر باشه. يا كارم رو گسترش بدم طوري كه از توانم خارج باشه. مطمين ام اگر بعضي جاها ريسك مي كردم، الان موفق تر بودم. ولي به خاطر سرمايه اندك با رشد آهسته، نتونستم ريسك كنم. چون اگر چكي ميكشيدم، فقط توان مالي خودم رو لحاظ ميكردم.

    مطمين بودم اگر پدر من پول دار بود. يعني فقط پول دار بود ( من هيچ توقع مالي از ايشون ندارم چه پول دار باشن چه نباشن) دلگرمي ( فقط دلگرمي ) اينكه فقط يكي هست كه ممكنه تو روز هاي سخت بهم كمك مادي و معنوي كنه، حتما ريسك هاي بزرگتر ميكردم و قطعا موفق تر بودم.

    حالا به نظرم اگر واقعا شما هم توقعي از شخصي نداري، مطمين باش، حضور فرد يا افرادي كنار شما بهت اعتماد به نفس ميده. نشست و بر خواست با بزرگان بهت اعتماد به نفس ميده، راه هاي بهتري رو پيش پات مي زاره. چه بسا شما از اونها بهتر باشي، فقط شرايط اينطور ايجاب كرده كه شما درآمد فعلي ات از اونا كمتر باشه!


    سعي كردم، از دو ديدگاه نظرم رو بدم. يكي خانواده و يكي بازار

    در انتها يه قصه كوتاه مديريتي برات مينويسم،

    روي نيمكتي در پارك نشسته بود و سرش را بين دستانش گرفته بود و به اين فكر مي‌كرد كه آيا مي‌تواند شركتش را از ورشكستگي نجات دهد يا نه. بدهي شركت خيلي زياد شده بود و راهي براي بيرون آمدن از اين وضعيت نداشت. طلبكارها دائماً پيگير طلب خود بودند. فروشندگان مواد اوليه هم تقاضاي پرداخت بر اساس قرارداهاي بسته شده را داشتند.
    ناگهان پيرمردي كنار او روي نيمكت نشست و گفت: «به نظر مياد خيلي ناراحتي.»
    بعد از شنيدن حرف‌هاي مدير، پيرمرد گفت: «من مي‌تونم كمكت كنم.»
    نام مدير را پرسيد و يك چك براي او نوشت و داد به دستش و گفت: «اين پول رو بگير. يك سال بعد همين موقع بيا اينجا و اون موقع مي‌توني پولي كه بهت قرض دادم رو برگردوني.» بعد هم از آنجا دور شد.
    مدير شركت در حال ورشكستگي، يك چك 500000 دلاري در دستش ديد كه امضاء جان دي. راكفلر داشت، يكي از ثروتمندترين مردان روي زمين.
    با خود فكر كرد: «حالا مي‌تونم تمام مشكلات مالي شركت رو در عرض چند ثانيه برطرف كنم.»
    اما تصميم گرفت فعلاً چك را نقد نكند و آن را در جاي امني نگه دارد. همين كه مي‌دانست اين چك را دارد، اشتياق و توان تازه‌اي براي نجات شركت پيدا كرد. توانست از طلبكاران براي پرداخت‌هاي عقب‌افتاده فرصت بگيرد. چند قرارداد جديد بست و چند سفارش فروش بزرگ دريافت كرد. در عرض چند ماه توانست تمام بدهي‌ها را تسويه كند و شركت به سودآوري دوباره رسيد.
    دقيقاً يك سال بعد از اتفاقي كه در پارك برايش پيش آمده بود، با چك نقد نشده به پارك رفت و روي همان نيمكت نشست. راكفلر آمد اما قبل از اينكه بخواهد چك را به او بازگرداند و داستان موفقيتش را براي او تعريف كند، پرستاري آمد و راكفلر را گرفت و فرياد زد: «گرفتمش!» بعد به مدير نگاه كرد و گفت: «اميدوارم شما را اذيت نكرده باشد. اين پيرمرد هميشه از آسايشگاه فرار مي‌كند و به مردم مي‌گويد كه راكفلر است.»
    مدير تازه فهميد اين پول نبود كه شرايط او را تغيير داد بلكه اعتماد به نفس به وجود آمده در او بود كه قدرت لازم براي نجات شركت را به او داده بود.



    در ضمن با صحبت هاي فدايي هم موافقم.
    موفق و سربلند باشي

  4. 2 کاربر از پست مفید mohamad.reza164 تشکرکرده اند .

    فدایی یار (سه شنبه 07 مهر 94), سرشار (چهارشنبه 08 مهر 94)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 06:06 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.