فردا عید غدیره یادمه پارسال جلوی بانک صادرات توی شهر ما گرگان سیدها صف بسته بودن مارو هم که میشناسید قاطی میکنیم یکهوییآی دیدنی بود مخصوصا پیرمردها که نگوووووووو
یه نصیحت هیچوقت یک سید اونم از نوع پیرمردش رو تهدید نکن
خلاصه قرار شد فردا بشینیم ماهم اولین باره خانومم خامه خریده داره شیرینی نارنجکی درست میکنه دفعه قبلی عالی بود ایشالله ایندفعه هم خوب باشه رفتیم صبحی خرید کردیم میدان بار موز یکهویی گرون شد اینم از شانس ما سیدهاولی کلا خوب بود واسه دل خودم انار خریدم ولی نمیشه جلوی مهمان بزاری واسه خودم گرفتمش البته اگه این مهدیه سادات چلمبه بزاره
جدیدا هم یاد گرفته از مامانش و بابابزرگش بهم میگه سدعلی چلمبه
خلاصه همه چیز عالیه جای دوستان هم خالیه
آدم ها چه خوب چه بد یکروزی همونطوری که امدن میزارن میرن مثل یه نسیم هر آمدنی با خودش یه رفتنی به همراه داره مهم اینه از گلهایی که توی زندگیمون وجود داره حتی شده به اندازه سر سوزن مقداری از عطرشان در وجودمان حفظ بکنیم








آی دیدنی بود مخصوصا پیرمردها که نگوووووووو 
جدیدا هم یاد گرفته از مامانش و بابابزرگش بهم میگه سدعلی چلمبه 

علاقه مندی ها (Bookmarks)