اینو تو تاپیک یکی از دوستان خوندم. گفتم شاید در مورد شما هم صدق کنه.
من هیچ حس دوست داشتنی نسبت به هیچکدوم از اعضا خونوادم ندارم !! یعنی زنده و مرده بودنشون فرق زیادی برام نداره. مشاورم میگه به خاطر دوران کودکیته که به خاطر مسائلی که تو بچگیم بودم که حالا جاش نیست بگم محبت ندیدم.میگه همش دنبال محبتشون بودی ولی چیزی ندیدی برای همن الان دو نیمه شدی. یه نیمت ازشون ناامیده و دلسرد. بود و نبودشون براش فرقی نداره یه نیمه دیگت هنوز دنبال محبته شونه که شاید یه روزی بالاخره نصیبت بشه!!...
خودت گفتی ترس از مجازات و بازی روزگار و ...
هر کدوم از دلایل فوق که هست، به نظرم باید سعی کنی بهش غلبه کنی.
برای جلب توجه یا ترس از مجازات کاری را انجام دادن درست نیست. از اونطرف شما اینقدر درگیر این ماجرا موندی که فکر می کنی داری عین همون کار را در مورد بچه هات تکرار می کنی.
بهتر نیست از اون ماجرا عبور کنی، رشد کنی، بالغانه و مادرانه رفتار کنی؟
شاید بچه ها را یک جور دوست داشتن ممکن نیست. اما می شه متفاوت دوستشون داشت و بهشون ظلم نکرد. این حس را بهشون نداد که در حقشون اجحاف شده. شاید اصلا باید به بچه ها متفاوت و با توجه به شخصیت و نیازشون، محبت و توچه کرد. اما اگر خودت حس می کنی داری اشتباه می کنی، تا دیر نشده حلش کن.
موضوع مادرت و بچه هات مشترکاتی دارند.
مشاور حضوری می تونی بری؟
اگر می خواهید برای صلح جهانی کاری انجام دهید به خانه خود بروید و به خانواده تان عشق بورزید .
مادر ترزا
علاقه مندی ها (Bookmarks)