آنچه آدمی را از پویا بودن و مفید بودن باز می دارد و یا در رنج نگه میداره یا متوقف میکنه ... انتظار داشتن هست .... انتظار نتیجه
وقتی فقط به این مشغول باشی که راه را درست بروی ، انسانی مفید باشی ، فعال باشی و پویا آن هم نه با کمال گرایی منفی بلکه رشد یافته ، دیگر نتیجه گرا نخواهی بود ... و از فرآیند لذت می بری نه اینکه منتظر لذت بردن از برآیند باشی ....
صبای عزیز گفت من خودمو برای ازدواج آماده کرده ام اما در عین حال از مجردیش هم لذت می برد .... فرقش با دیگری و شاید بشه گفت شما در این است که او در مقابل آماده بودن یا شدن برای ازدواج رویا پردازی نمی کند .... عاطفه اش را محصور در انتظار رسیدن هرچه زودتر روزی که آمادگی و پتانسیلهایش را خرج کند متوقف نگه نمی دارد بلکه عاطفه اش حتی با دیدن یک گل زیبا هم لبریز می شود با استشمام عطری خوشایند در هوا .... با دیدن مناظر زیبا با شنیدن سخنی با معنا ..... یعنی بهانه های کوچک هم او را از نظر عاطفی تأمین می کند و روحش سرخوش می شود که جسم را هم تحت تسلط خود در میآورد و نیاز غریزی هم آرام می گیرد و ........ اما اگر در مقابل آموخته ها ، آمادگی و پتانسیلهایش ، در انتظار بماند و عواطفش را بلوکه کند برای آنروز ...... هرروز که می گذرد بیشتر آرامشش به هم میخورد چون منتظر نتیجه ای هست که به دست نیامده و این لذت فرصت هایی که در اختیار دارد را از او می گیرد .....یا ممکن است باعث شود انتخابهای اشتباهی در زندگی داشته باشد یا سرگردان بماند .....
حتی تأکید بر اینکه بالاخره من به فلان می رسم و فلان برایم خواهد شد و متمرکز بر آن ماندن اگر چه امیدواری می دهد اما این امید هم وابسته به نتیجه است و مدتی که گذشت از اینکه تأخیر افتاده متألم می شود .... اما اگر رها شویم از همه این بندها ، و برای هر موقعیتی که بطور طبیعی ممکن است پیش آید آماده باشیم اما بدون نتیجه گرایی و در انتظار به سر بردن .... از لحظات به خوبی بهره می بریم و عواطف خود را محبوس نمی کنیم و با کوچکترین بهانه ای از زندگی لذت می بریم و رشد خود را در مسیر تعالی ، محور قرار می دهیم و از هر لحظه با قدمی به این تعالی نزدیک شدن لذت می بریم و نگاه را به دوردستهای آتی نمی دوزیم و از لذت قدمهای کنونی بی بهره بمانیم .....
اگر نگاه و دیدمان اینگونه باشد از هر رنج و سختی ای در زندگی با در پی درس و بهره ای بودن هم لذت خواهیم برد ..... از نرسیدن به خواسته هامون از عدم ازدواج و طی نکردن مدارج عالیه تحصیلی و شغلی گرفته تا حتی درد و بیماری و فکر مرگ و .... چون معنا و محتوا را می نگریم و در پی پیامها و درسهایی هستیم که ما را به سوی تعالی رشد می دهد و این حقیقت هرگز در محدوده های مادی از جمله زمان و مکان نمی گنجد و وقتی این رویه و کردارمان شود ما سوار بر زمان و مکان شده و بر خود و جهان پیرامونمان اشرافی بصیرتی پیدا می کنیم و ...... چه لذتی دارد از این اوج همه چیز را دیدن ......
اینها را که گفتم شعار نیست ... واقعیت است که شاید صبا درک کند چه می گویم
موفق باشی








پاسخ با نقل قول

علاقه مندی ها (Bookmarks)