این دومین نام کاربریه منه ، مدیر جان حذفم نکن بزار آنشرلی بمونم ، دیگه سراغ نام کاربری قبلیمو نمیگیرم و مدتها نگرفتم ؛
دفعه قبل اینقدر طلاق و جدایی بعضی دوستان اذیتم کرد ، تاپیک های جدایی پشت هم باز شد ، تاپیک همونایی که مدتها بود داشتن تلاش میکردن (اصلا یواشکی بگم داشتن میجنگیدن)...
سوری ها ، خودم ، همه چی با هم بود ، کم آوردم ، همدردی رو بستم ، رفتم
و بعد هم ......منا
دلم موند پیش ...و ...و ...وو... پیش همه اونهایی که ناخواسته باید دل بکنن ، که حالشون حالا چهطوره .
یه غریب آشنایی منو ناخواسته و بالاجبار دوباره کشوند اینجا ، اومدم توی حال و هوای یاران همدردی 11
خدا به همه صبر بده ، آخه تیر کشید قلبم...
سلام فاطمه جان
یک اپسیلون درصد منو توی غمت شریک بدون ، خیلی به پدر مادرم وابسته ام قشنگن بزرگن، یادت باشه جاش خوبه فقط همین .
منم باید دل بکنم، شاید به همین نزدیگی ، شاید تلختر از همه اونایی که توی این مدته نبودنم نگرانشون بودم ،
راستی خدا خودش بهم گفت
"ان الانسان لفی خسر"
« آنه! تکرار غریبانه روزهایت چگونه گذشت،
وقتی روشنی چشمهایت در پشت پردههای مه آلود اندوه پنهان بود. با من بگو از لحظه لحظه های مبهم کودکیت، از تنهایی معصومانه ی دستهایت...
آیا می دانی که در هجوم دردها و غمهایت، و در گیر و دار ملال آور دوران زندگیت، حقیقت زلالی دریاچه ی نقره ای نهفته بود؟
آنه... اکنون آمده ام تا دستهایت را به پنجه طلایی خورشید دوستی بسپاری، در آبی بی کران مهربانیها به پرواز در آیی و اینک،
آنه شکفتن و سبز شدن در انتظار توست، در انتظار توست... »
علاقه مندی ها (Bookmarks)