ممنون که به تک تک سوالها جواب دادی... دختر خوب عزیزم.. شک ندارم شما در برخورد با مسائلتون و شوهرتون کمی بدون مهارت برخورد کردی....
بهت یه پیشنهاد دارم... این راهکارهایی که اینجا میخونی رو بیا برای یه مدت انجام بده... مثلا دو ماه... بعد ببین ایا تغییری در رفتارهای شوهرت ایجاد مبشه یا نه... جداقلش اینکه که بعدا پشیمون نیستی از اینکه میتوستم تلاش کنم و نکردم...
مشکل شما فقط وفقط به خاطر عدم آگاهی از مهارتهای زندگی هست... عزیزم خود من اول زندگی مشکلاتی با شوهرم داشتم ولی با بالابردن آگاهی خودم تونستم روی رفتارهای شوهرم تاثیر خیلی زیادی بذارم...
تو زندگی زناشویی نظر من اینه که جتی اگر یک طرف نحوه برخورد تو شرایط مختلف را بلد باشه تا صد در صد میشه به نتیجه مطلوب رسید...
من 3 تا نکته خیلی مهم به ذهنم رسید که حتمااا لازم دونستم بهت بگم:
1- پس میتونیم نتیجه بگیریم که مشکل اصلی به خاطر اینه که شوهرتون قدر شما رو نمیدونه... شما انتظار داری شوهرت ازت تشکر کنه چه برسه به اینکه بگه تو مادیگرا هستی و شرایط منو درک نمیکنی... به نظرت چی باعث میشه یه مرد از خانمش تشگر نکنه؟.... خودت چی فکر میکنی؟......میدونم خیلی سخته که تو این شرایط کسی که فکر میکنی همیشه باید حمایتت کنه این حرفو بزنه...
ولی مریم جان بیا کمی واقع بین باشیم.... مسلماااا شوهر شما تا الان زحمات زیادی برای شما کشیده... اصلا همینکه شما تو دوران متاهلی تونستی دکتراتو بگیری پس اینجا نقش شوهرت خیلی بارزتر میشه...اگر شوهرت حمایتت نکرده بود شاید نمیتونستی با موفقیت اون هم بهترین دانشگاه درس بخونی.... اگر شوهرت مرد خوبی نبود میتونست با ادامه تحصبلت مخالفت کنه و وبگه باید یشینی تو خونه و ... و مهم تر از همه اینکه شوهرت الان هم درس میخونه هم کار میکنه ... این به نظرم نکته خیلی مهمیه... اگر بخوایم خوب فکر کنیم باز هم نقاط قوت خیلی زیادی هست که شوهرت اونها رو داره و به نظرم شما اونها رو تو این مدت ندیدی... میدونی چرا این جرفو میزنم؟؟... اصلا من چیزی نمیگم.... خودت بگو........ تا حالا شده به خاطر این خدماتی که تو زندگی انجام داده ازش تشکر کرده باشی؟؟.... تا حالا شده بهش بگی به خاطر اینکه اجازه میدی من درسمو ادامه بدم و منو حمایت میکنی ازت ممنونم؟؟
من که شک دارم شما از این حرفها زده باشی.. اگر هم زدی به نظرم خیلی خیلی کم بوده... ... پس چطور اوقع داری اون از شما تشکر کنه؟؟؟ .......... چقدر خوبه تو موقعبت های مختلف خودمونو جای طرف بذاریم بعد شاید بتونیم بهتر درکش کنیم.... خوب اون هم الان داره درس میخونه....
2- علت اینکه شوهرتون میخواد تو این شرایط وخیم به هر طریقی شده دکترا بگیره... به نظرت چی میتونه باشه؟؟ شک نکن دلیلی داره .... نظر من اینه که تو این مدتی که شما داشتی دکترا میخوندی ایشون زیر یک نوع فشار روجی بوده اند حالا این فشار یا به خاطر حرفهای شما و اطرافیان بوده یا اینکه شوهر شما به خاطر شخصیتی که داره فکر میکنه نباید از خانمش کم تر باشه و باز هم تاکید میکنم که بیشترش به خاطر نوع برخورد شما بوده... من شک ندارم که شما نتونستی تو این مدت شوهرت رو به خاطر چیزی که بوده قبول کنی و مطمئنا مشکلاتی از قبل بین شما دو تا بوده که شوهرت به این راه حل افتاده تا بلکه بتونه اون اقتدار از بین رفته خودش رو احیا کنه...
( یاداوری مهم: فایل اقتدار مرد دکتر حبشی رو حتمااااا همین الان دانلود کن گوش بده... ببین ما زنها با شکستن اقتدار یک مرد چه تیشه ای به ریشه زندگی خودمون میزنیم... و این شکستن گاهی با گفتن یک جمله خیلی ساده میتونه باشه مثل: خسته شدم از زندگی... تو مرد خوبی نبودی برای من.. تو بدقولی... تو بدی.....من اگر میدونستم زندگیم قراره این باشه...... وااااای خدا نکنه هیچوقت تحت هیچ شرایطی (نظر من اینه که حتی اگر طلاق قطعی باشه) نخوایم از این جملات استفاده کنیم.... پناه میبرم به خدا از شر شیطان)
3- گفتی اگر تحصیلاتش رو رها کنه تا اخر "سرت منت میذاره".... این حرفتو قبول ندارم... میدونی چرا؟ چون به نظر من یه مرد هیچووووقت به خانمش منت نمیذاره.... این برداشت ما خانم هاست که فکر میکنیم داره منت میذاره سرم.....من هم اوائل زندگی از بعضی حرفهای شوهزم ناراحت میشدم...
مثلا میگفت : اون سری که مریض بودی من همش ازت پرستاری کردم... یا اینکه جلوی خانوادم میگفت خانم من اصلا دست به سیاه و سفید نمیزنه... بیچاره من همش باید آشپزی کنم.... من راستشو بخوای چون نمیدونستم شوهرم چه منظوری داره از جرفهای ناراحت میشدم.... و بهش میگفتممم... واااا اخه تو کی آشپزی کردی.. من که همین دیش برات فلان شامو درست کردم... ولی ولی..............
بله.. اونموقع در غلفتی بس عظیم غوطه ور بودم .. کم کم که اطلاعاتمو در مورد رفتارهای اقایون و خانم ها بالا بردم تاااازه متوجه شدم که بللللله اقایون اینجور موارد میخوان به خانمشون غیر مستقیم بگن: "ببین من چقدررر خوبم.... ببین چه شوهر مهربونی داری.... ببین من به خاطر تو چه کارهایی دارم انجام میدمممم....پس دیگه از زندگی کردن با من ناراحت نباش چون من دوستت دارم...."
وقتی فهمیدم دیگه اون رفتارهای قبلمو کامل گذاشتم کنار... اینبار جواب من این بود: "....ماشالااااا ...از بس تو مهربوونی... از بس زندگیمون و منو دوست داری..... از بس که خوبی...."
اینم بگم اقایون بیشتر زمانی این حرفها ( که ما فکر میکنیم منت هستند) را میزنن که حس میکنند اقتدار اونها زیر سوال رفته یا فکر کنند برای زندگیشون کم کاری کرده اند و یا اینکه فکر کنند خانم از بودن در کنار او ناراضی است....
خلاصه مریم جان خیلی اشتباهات داشتی تا الان... اصلا شک نکن...
اشتباه ما اینه که فکر میکنیم با تحصیلات بالاتر اطلاعاتمون در مورد زندگی مشترک و نحوده برخورد با همسر هم بیشتر خواهد شد... باید بگم نه عزیزم... تا خودت نری دنبالش.. تا کتاب نخونی .. تا مطلب نخونی... نخواهی فهمید که نحوه برخورد درست تو شرایط مختلف باید چطور باشه.
پس برای اون دو ماه امتحانی اگر میخوای شروع کنی از همین الان اقدام کن...
اگر نظرت مساعد بود برای جبران اشتباهات گذشته و برای تغییر تو زندگیت حتما بهمون اعلام کن....(جون معتقدم زنها با نیرویی که دارن میتونن به تمام خواسته هاشون برسن فقط کافیه نحوه رفتار رو بلد باشن... و تو چون شوهرتو دوست داری و مشکلات الانت به خاطر عدم آگاهی خودت از مهارتهای زندگی بوده بهت قول میدم اگر درست راه رو بری به تمام خواسته هات میرسی...)
در غیر این صورت من ترجیح میدم دیگه اینجا پست نذارم....
امیدوارم تصمیم درستی بگیری...
یا حق...![]()







.... پناه میبرم به خدا از شر شیطان)

علاقه مندی ها (Bookmarks)