سلام به همگی
چقدر تالار سوت و کور شده هیشکی هیچی نمیگه
بچهها اون شب خانواده نامزدم و خودش اومدن و با هم حرف زدیم. حرفای نامزدم این بود: میگفت تو زیاده خواه هستی، تو به من محبت نکردی، تو محبت کردن بلد نیستی، تو از شغل من بدت میاد، تو خجالت میکشی منو به کسی معرفی کنی
من بهش گفتم که من سهممو از اشتباهاتم قبول میکنم و اصراری به سازش ندارم. اما تو هم خیلی منو اذیت کردی. من اگر زیاده خواه بودم نصف پول کادوی عیدی که برام خریدی و اولین کادو تو بود رو خودم نمیدادم بعدشم به کسی نگم. واسه خودم خرید نمیکردم بعد بگم نامزدم خریده و.... گفتم تو هم از نظر محبت واسه من کم گذاشتی
بعد از اون با پا درمیونی شوهرخالم گفتن برید تنها باهم حرف بزنید و ما رفتیم تو اتاق. اونجا اروم تر بودم. اون شروع کرد به حرف زدن و گفت اینا هرچی بگن ما نباید گوش بدیم ما اصلا به درد هم نمیخوریم و دعوا زیاد داشتیم و بعدش واسه اینکه منو به طلاق توافقی راضی کنه گفت تو نمیتونی منو ارضا کنی.
منم بهش گفتم تو که تصمیم خودتو گرفته بودی چرا درخواست طلاق ندادی؟ این سه ماه داشتی استخاره میکردی؟
بعدم گفتم تو همه دلایلت دروغه و من باور نمیکنم دیگه هم نمیخوام بدونم. گفت توافقی جدا شیم و با من همکاری کن. من بهش گفتم الان اگه از اتاق بریم بیرون و به همه بگیم باید جداشیم همه عصبانی میشن و سعی میکنن آشتی بدن مارو بهتره که واسه اینکه اوناهم راضی بشن بریم پیش مشاور و اون هم صد در صد میگه جدا شید و بعدش توافقی جدا بشیم. اما اون قبول نکرد و من بهش گفتم پس خودت برو به همه بگو که ما به درد هم نمیخوریم.
اما بعدش خانواده من عصبانی شدن و گفتن ما توافقی رضایت نمیدیم و همه چی باید طبق قانون پیش بره. بعدش اون پا شد رفت بیرون و خانوادش بعد سه ماه میگفتن ما نمیدونستیم اینا دعوا کردن و نمیدونستیم انقد جدیه و بعدش عذرخواهی کردن اما کاملا معلومه که دروغ میگن.
روز بعدش خواهرش زنگ زده به خالم گفته خواهرزاده شما مشکل جنسی داره و پاش هم بخیه داره داداش من حق داره.
یعنی باور نمیکردم آبروی من واسش مهم نباشه. تازه حرفش هم دروغ بود.
حس مزخرفی دارم. دلم شکسته. وقتی سر کارم خوبم اما بعضی وقتها خیلی ذهنم مشغول میشه.








علاقه مندی ها (Bookmarks)