نقل قول نوشته اصلی توسط خانوم نمایش پست ها
سلام.میشه بگی چند سالته؟و علت این تجسس ها چی هست.از قبل اتفاقی افتاده؟اگه اتفاق های قبلش تعریف میکردی بهتر میشد کمکت کرد
بیست و هفت. خب من اگه علت رو میدونستم اینجا تاپیک نمیزدم اما خب این که واضحه فضولی و بی کاری و سرخوشی زیاد توی زندیگی خودشون. اصلا چه دلیلی میتونه دداشته باشه شوهر خواهر یک نفر بخواد سر از جزئییات خصوصی زندگیش دربیاره؟!

اتفاق های قبلش از زمان قبلوی توی دانشگاه که فاصله ده ساعته تا شهر ما داشت رو گفتم که سرک کشیدن و تجسس درابهر رابطه من و خواستگارم . تحقیقات بعد از رد خواستگار. مزاحمت با شماره های ناشناس از طریق اینها و هزارتا کار دیگه که من یادم نیست


من این تاپیک رو زدم که اونهایی که به من میگن برو روانپزشک یا روانشناس بیان بخونن و شاید بفهمن مشکل از کجاست و بفهمن خانواده نزدیک من چه طوری هستن و اونها هستن که دارن سنگ پرتاب میکنن

اصلا اون داستان هایی که برای دامادمون از رفت و امدش به اطاقم گفتم اشتباه . با وجود اینکه مطمئنم و یک بار هم دیدم دامادمون از اطاقم میوم دبیرون. اصلا هماهنگیش با خاوهرم برای گشتن وسایل من خیالی من داستانش کردم. دیگه با چشم خودم که دیدم توی وسایل منو کاوش میکنن حتی کمد لباسیمو

سیم کارت های سوخته هم نخیلی بوده؟
یعنی اد سالم باید بشینه بخنده وقتی وسایل شخصیش و زندگی شخسصیش مورد تعرضه؟؟؟؟ شیدا خانم کجایی عزیزم؟؟

اصلا من با خواستگارم دوست بودم به دامادمون چه ارتباطی داره؟ اگه همون ارتباط رو هم باهاش نمیداشتم که در اوج نادونی و بچکی در نوزده سالگی با یه ادم زن پرست بی وجود ازدواج کرده بودم.حالا شاید بعضی بگن شناخت اصولی از طریق خانواده مگه من خانواده دارم مگه من مادر دارم؟ همون روز اولی که خواستگار زنگ زده بود مادرم گفت بیا این دخترم مال شما. اگه هم شناختی بخواد طی بشه بعد مثلا من رد کنم تا صد سال هرروز بهم میگه دیدی اینقدر بدی که نخواستنت.این کارا برا ما نیست
جالب ایناست خواهرم با شوهرش دوست بوده. چندین سال.



یاس پاییزی یخوشحالم که مورد تناسبت رو پیدا کردی توی سن خیلی مناسب. برای همه دا کن که از اشتباه و سرگردانی بیان بیرون و تا دیر نشده راه درست رو پیدا کنن

اره قبول دارم اگه الان بخوام یکماه خودمو حرص بدم که وسایلمو گشتن یا گوشیم رو کاوش کردن خودمو اذیت کردمو باید برم سراغ مسائل مهم تر

ولی من بیشتر از یکسال تا دوسال با این خواهرم قهربودم قهر خونی. عید دیدمش باهاش حرف زدم رفتم کنارش هزارتا کار انجام دادم اصلا یادم نبود باهاش قهرم. باز برام مشکل درست کرد. حتی وقتی داشتیم عکس خوانداگی میگرفتیم درحالیکه کفش همه توی عکس بود کفش های منو برداشت انداخت پشت درخت یعنی کفش هات بده .من تازه یک هفته بعد فهمیدم چی شده

تا دوهفته پیش که دیدمش و این ماجرای شوزوندن سیمکارت هام و گشتن وسایلم پیش اومد

اگه من حواسمو بیشتر جممع کردههه بودم و اینقدر به گذشته و اینا بی توجه نبودم این اتفاق پیش نمیومد. الان هم اول باید به یه نتیجه برای این مساله برسم و بعد ببندمش و برم سر موضوعات اصلی زدنگیم. مثل اون چندتا کار که خطاپوش گفت واینکه دیگه تحت هیچ شرایطی نزارم اینا به اطاق شخصیم برن و بقول معروف چشت دستمو داغ کنم که قفل در اطاقم فراموشم نشه چرا که اینا عوض بشو نیستن از هفت هشت سال پیش اینکارار رو کردن و تغییر هم نکردن

اما اگه اصلا سراغ این در نرم دفعه بعد باز مسائل بدتر از این پیش میاد

من پیش مشاور حضوری روم نمیشه اینا رو بگم اصلا نمیشه راحت اعتماد کرد
تازه اینجوری باشه هر روز باید برم پیش مشاور

مرسی یاس عزیزم

و به عنوان حرف اخرم بگم همه ادما از ارازل و اوباش تا نوابغ عملی یا کاری زندگی خودشون رو دارن و به شخصه هیچگونه تجسس و فضولی توی زندیگ یک نفر رو نمیتونم بپذیرم نطر بقیه رو نمیدونم...