اینروزها در گروه های مجازی هزاران جمله شاعرانه در توصیف تنهایی نوشته میشود اما تنهایی یعنی رو آوردن به سایت همدردی. تنهایی یعنی من، تو و ما که هروقت حالمون بده میایم اینجا و با آدمهایی گره میخوریم که اصلا نمیشناسیمشون.
فکر میکنیم داریم مشاوره میگیریم یا مشاوره میدیم غافل از اینکه داریم از تنهاییمون فرار میکنیم.
همه آدمهای اینجا یه چیز مشترک دارند و اون هم تنهاییه. همین.
سلام مریم خانم
پست قبلیتون را دیدم و واقعا حس کردم که تنها هستید. (البته مثل همه ما) ولی نمیخوام زیاد به این موضوع متمرکز بشم چون شما در حال حاضر متاهلید و باید متعهد باشید و تمرکزتون روی زندگی مشترکتون باشه. فکر کردن به تنهایی، تنهاترتون میکنه و زندگی مشترکتون را به خطر میندازه
همسر شما رفتاری دور از مردانگی دارند. برای مریض بدترین چیز استرس هست بویژه استرس مشکل فرزند برای پدر و مادر.
برعکس بیشتر دوستان اینجا من وقتی احساس میکنم یک زندگی مشکل اساسی داره خیلی راحت میگم جدا بشید اما در مورد شما نظرم این نیست.
شما در ابتدای تاپیک از مشکل مالی و قصد همسرتون از تحصیل هزینه بر صحبت کردید. یعنی مشکل مالی!
سپس از دلسردی خودتون گفتید و در آخر از رفتارهای بد همسرتون.
بنابراین احساس میکنم رفتارهای همسرتون دلیل دلسردی شما نیست بلکه دلسردی شما و خسته شدن از شرایط بحرانی مالی دلیلی شده تا رفتارهای همسرتون را بد یا بدتر از واقعیت ببینید ( خودتون بشینید و منصفانه قضاوت کنید که اینطور هست یا خیر)
من کاملا بهتون حق میدم که انتطار داشته باشید بعد از 5سال زندگی مشترک ، زندگیتون به ثبات مالی رسیده باشه. به نظرم اگر هم بگید چون زندگیم از نظر مالی شرایط خوبی نداره و در 5سال آینده هم نخواهد داشت میخوام جدا بشم کاملا حق دارید و این تصمیم غیر قابل سرزنش هست. هیچکس اینجا شما را نمیشناسه پس اگر مشکلتون این هست خیلی واضح بگید. به شخصه از تصمیم شما دفاع میکنم و به هر کسی که بخواد ایرادی داشته باشه منطقی جواب میدم.
اما و
اما اجازه ندید بخاطر ترس از این برخورد (بیرونی و حتی درونی) دچار کج بینی بشید و موضوع را شیفت بدید روی ایراد گرفتن از همسرتون. جوری نشه که رفتارهای همسرتون را بد و بدتر ببینید و باهاش کج خلقی کنید یا سرد برخورد کنید. طبیعی هست که چنین برخوردی منجر به واکنش مشابه از طرف ایشون میشه و بهانه خوبی هم دست ذهن شما میاد که بله بفرمایید رفتارهای شوهرم بده!
نمیخوام طولانی تر بنویسم چون میدونم منظورم را واضح گرفتید.
هنوز هم به نظرم نیاز هست که مدتی از هم جدا باشید البته نه با قهر و ناراحتی. یکی دو هفته به همسرتون با همه وجود محبت کنید و حتی بگید که موافق تحصیلش هستید. بعد از این مدت بشینید و خیلی منطقی بهش توضیح بدید که دلزده شدید از زندگی و میخواهیید مدتی دور باشید (کامل شرایط روحیتون را بگید). برید پیش خانواده تون. نگید که برگشتی هست یا خیر. اما اطمینان بدید که دوسش دارید ولی ادامه دادن ریسکش زیاده
در مورد بچه هم حتما در نهایت آرامش باهاش صحبت کنید. این حق همسر هست که مطلع باشه. وقتی صحبت کنید که آروم هست. در مورد بچه باهم باید تصمیم بگیرید.
شروع کنید به محبت کردن. و برای اینکه بتونید از صمیم قلب و بدون دلخوری محبت کنید، فرض کنید این دو هفته آخرین دو هفته هست که باهم هستید.








علاقه مندی ها (Bookmarks)