به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 54

Threaded View

  1. #11
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 15 اردیبهشت 95 [ 01:54]
    تاریخ عضویت
    1391-12-19
    نوشته ها
    35
    امتیاز
    2,961
    سطح
    33
    Points: 2,961, Level: 33
    Level completed: 41%, Points required for next Level: 89
    Overall activity: 13.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    13

    تشکرشده 33 در 14 پست

    Rep Power
    0
    Array
    من خودمم نفهمیدم کی بارداری دومم اتفاق افتاد.اما وقتی فهمیدم دیگه حاضر نشدم سقطش کنم.بعنوان اهرم ازش استفاده نکردم.چون یه بچه کوچک دارم.اگه میخواست کاری بکنه اون میکرد.
    در مورد استادم قبول دارم اشتباه کردم.کلا خیلی اشتباه کردم.خیلیها میومدن طرف من اما من همیشه رفتار معقولی نداشتم.به قولی با همه بودم و با هیچکی نبودم.انگار یه نوع اعتیاد بود.
    من عاشق شوهرم نبودم.ازدواجم اجباری بود.چون بابام از دستم عاصی بود.اما وقتی همه گناهامو دید و منو بخشید عاشقش شدم.خب دیگه چه جوری بهم ثابت میکرد که منو دوست داره؟
    تا حالا چهار تا مشاور عوض کردم.انگار یه جوری منو از سرشون باز میکنند.میگن شرایط پیچیده شده.یا این آخری میگفت ببین اگه طلاق اتفاق افتاد بعدش بیا.
    شوهرمم نمیاد.چون یکسال تحت نظر مشاور بودیم و میگه به خاطر اونها جوگیر شدمو همون موقع طلاقت ندادم.
    پیش وکیل هم رفتم که چون پای مهریه وسطه کارمزد بالا میخوان.ضمنا من که نمیخوام جدا بشم که برم دنبال وکیل.من دیگه تغییر کردم
    من اصلا منظوری از دیدن اون بازیگره نداشتم والا.نمیدونستم شر میشه.فقط اون وسط گفتم منم نوجوون بودم پیشنهاد بازیگری و کار تیاتر داشتم.اون اقا هم گفت چه خوب و شمارشو بهم داد که حتما باهاش تماس بگیرم!اما خدا شاهده اصلا بهش فکرم نکردم.اما به شوهرم تعریف کردم که فلانیو دیدم داغون شد.البته نگفتم شماره داد و اینا.وگرنه....
    امروز صبح دوباره اومد اینجا.به خدا گریه هام بند نمیاد.چیزی نگفتم.اومد باهام رابطه برقرار کنه که گفتم نمیتونم.اما کلی فحش داد.انگار فقط میخواد تحقیرم کنه که من براش هیچی نیستم و فقط یه جسمم و بگه حرف حرف خودشه.حین رابطه هم کاملا مشخص بود که مثلا میخواد آزارم بده یا شاید فکر میکنه اینطوری بچه سقط میشه..بعدم گفت بی سرو صدا بیا دادگاه اما فکر نکن بعد طلاق راحت میشی و کثافت کاری میکنی.تا وقتی موهات مثل دندونات بشه من دورو برت هستم.اگه فکر کثافت کاری هستی بدون تا بفهمم هم سر خودتو میبرم هم یچه هاتو اتیش میزنم.فکر شوهر کردنم از سرت بیرون کن.چون میکشمت
    اون موقعها هم که حالش خوب بود همیشه میگفت طلاقت ندادم چون میدونم بلافاصله ازدواج میکنی اول میگذارم موهات مثل دندونات بشه بعد ...اون موقع فکر میکردم شوخیه یا از سر علاقست یا هرچی
    امروز تا نگاهش میکردم داد میزد منو نگاه نکن.راست میگن شکل شیطانی.کثافت از سرو روت میباره.بعدم چون کلید داره اومد تو و من وقت نداشتم لباس عوض کنم. من لباسم یکم باز بود دست گذاشته بود روی گلوم فشار میداد که واسه کی خودتو این شکلی کردی باز
    تازه این مودب شده ی حرفاشه.کلی بدوبیراه گفت.زده به سیم آخر.
    به سرم زد برم پزشکی قانونی اما دلم براش میسوزه.میخوام از این شرایط در بیاد.طلاق بهش آرامش نمیده.تازه بعد طلاق میخواد بیفته دنبال من که به قول خودش مچمو بگیره و سرمو ببره
    هرکاری میکنم یه جور بدی برداشت میشه.
    من میدونم بچه ها رو ازم نمیگیره تا به خیال خودش دست و پای منو ببنده.اگه بچه هام نبودن طلاق میگرفتم و میرفتم روسیه پیش خالم.تا هم خودم راحت بشم هم اون شوهر بخت برگشته که داغونش کردم.با بچه ها اجازه خروج ندارم
    شوهرم خیلی آروم و معقول و منطقی بود.خیلی مهربون بود و دوستم داشت.یه مرد کامل بود.اما الان انقدر بهم ریختست که فقط میخواد یا منو اتیش بزنه یا سرمو ببره!هیچی برام کم نذاشته هیچوقت.با کارام با اخلاقام و توهینام همیشه اذیتش کردم چون اصلا دوستش نداشتم اما همیشه ازش محبت دیدم.اما الان دیگه هیچی نمونده.
    من نمیخوام جدا بشم.به سرم میزنه خودمو بکشم قبل از اینکه اون بلایی سرم بیاره.چی کار کنم بتونم باهاش حرف بزنم؟
    راستی سحر جان من به دوست شوهرم نگفتم که.به زنش گفتم.اونم کلی برام دل سوزوند که آره مرد بد زیاده و شمارشو بده میدم شوهرم که تو نیروی انتظامیه پدرشو در بیاره.منم بهشون اعتماد کردم.فکر کردم مساله بی سر و صدا حل میشه.به پدرمم نمیتونم این چیزا رو بگم.چون سابقم به اندازه کافی خرابه.
    من نمیخوام طلاق بگیرم.هرچی بودم الان پشیمونم.همه کارهای مشاورهارو هم مو به مو اجرا کردم.یعنی این بارداری ناخواسته و دیدن اتفاقی یه بازیگر مرد توی خیابون انقدر بهم ریختتش.من اصلا فکرشو نمیکردم
    ویرایش توسط مهساجان : دوشنبه 04 آبان 94 در ساعت 13:27

  2. 2 کاربر از پست مفید مهساجان تشکرکرده اند .

    نیکیا (سه شنبه 05 آبان 94), میشل (سه شنبه 05 آبان 94)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 10:10 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.