نارجیس جان حقیقتش اینه که شوهر من آدم فوق العاده مهربونیه و خیلی هم خوب محبتشو ابراز میکنه.واسه همین من توی این ۱۰ سالی که با هم بودیم از محبتش سیراب بودم همیشه.ولی همیشه این ترس و داشتم که یه روزی محبتش بهم کم شه.برای همین دوست نداشتم بچه داشته باشیم.اما به اصرار خودش و البته مادرم که پارسال مریضی سختی گرفته بود راضی شدم.اما توی کل دوران حاملگی ازش میخواستم که هیچوقت محبتش کم نشه و اون هم قول میداد.اما متاسفانه ناخوداگاه محبت کلامیش به من کمتر شده.خوب چون که اکثر مواقع در حال قربون صدقه رفتن بچه است. فقط بعضی وقتا یادش میفته که ممکنه من ناراحت شم.اون موقع من و هم قاطی قربون صدقه اش میکنه.
من دخترم و خیلی دوست دارم و خیلی هم ازین حسم ناراحتم.چون اون طفلک به خواست خودش به این دنیا نیومده.تصمیم خودمون بوده و حالا در قبالش مسوولیم.








علاقه مندی ها (Bookmarks)