سلام عزیزم متاسفم ولی اگه از دیدگاه همسرت نگاه کنی شما خیلی موضوع خارج خونه رو به داخل خونه اوردی و باعث بهم ریختن زندگی خونواده خودت هم شدی یعنی نه تنها کار درست نشده بلکه بیشتر هم شده یه لحظه خودت بذار جای شوهرت همین اتفاقا برا اییشون می افتاد و علاوه براون اضطرابش رو می اورد خونه با شما بداخلاقی میکرد به خونه اهمیت نمیداد سرکار نمی رفت خوب شما میومدی اینجا و یه تاپیک باز میکردی از دست کارای شوهرم خسته شدم درسته؟؟؟؟؟؟؟
شاید بهتر باشه مدیریت خودت اصلاح کنی یعنی شاید اگه جای شما بودم خودم تنها میرفتم دنبال دوا درمون پدرم و با خاهر برادرام همگی باهم این کار رو پیش میبردیم و در ضمن حتما سعی میکردم مدریت خونه رو هم داشته باشم شاید خیلی در مورد کارایی که برا پدرم انجام داده بودم چیزی نمیگفتم تا شوهرم خودش کنجکاو بشه و بپرسه و پیگیر بشه من برا بردن پدرم به تهران هرگز به همسرم نمیگفتم پدرم ببر از برادرام میخاستم 90%بی توجهیهای همسرت بخاطر اینه که شما با مشکلت ارامش از خونه خودت هم بردی و همسرت با همکاری نکردن میخاد ابراز مخالفت کنه من خودم خیلیها رو دیدم برا یه مشکل کوچیک خیلی سرو صدا میکنن و ولی کسایی رو هم دیدم مشکل بزرگتر از اون بی سرصدا انجام میدن و همه ازین ارامششون تعریف میکنن یادت باشه شوهر شما مسئول بردن به دکتر پدرتون نیست تا میتونین خودتون خاهر برادری حلش کنین و سعی کن تا با ارامشت تو خونه اوضاع رو بدتر نکنی به هر حال چیزایی که دارم میگم از تجربه دارم میگم نه اینکه خوشی زیر دلم زده باشه
به هر حال هرکسی مشکلات ی داره که فقط با ارامش و خونسردی بهتر حل میشه
شما اگه با ارامشت رابطه ات رو با همسرت خوب کنی ایشون بخاطر خوشحالی شما همکاری لازم رو خاهد کرد پس اگر نمیکنه از سر دلخوری از شماست
منتظر خبرای خوبم








علاقه مندی ها (Bookmarks)