نقل قول نوشته اصلی توسط سحر22 نمایش پست ها
سلام

خیلی متاسف شدم وقتی تایپیکتون رو خوندم.ولی خیلی برام جای سوال داشت.

یعنی خانواده همسرتون هیچی بهش نگفتن؟!همین طوری مادر خانومتون با خانومتون خارج از

کشور رفتن؟!ببخشید اینو میگم ولی به نظرم،خانومتون هیچ ارزشی برای شما و زندگی با شما

قائل نبودن!

من خودم جایی بخوام برم از همسرم اجازه نمیگیرم،میرم ولی نه در حد خارج از کشور!!!

شما خودت بشین فکر کن.جوانبش رو در نظر بگیر.فرضا که شما پیداش کردین و برش گردوندین،

که چی!!خانومتون با شما زندگی میکنه؟!

فکر کنم شما خیلی و بیش از حد تو روابطتون و محبتتون افراط کردین و خیلی بیش از حد بها دادین که اصلا دلش رو زدین که انقدر راحت رفت.حتی بدون هیچ حرفی با شما،شمایی که

همسر قانونیش هستین.
خانوادش 90 درصدشون خارج هستن و اصلا اونا تو گوشش همش میخوندن که بیا.بله حرف شما صحیحه هیچ ارزشی برای من و عشق خیلی زیاد من به خودش قائل نبوده من دیگه کم کم میخوام فراموشش کنم.

- - - Updated - - -

نقل قول نوشته اصلی توسط maral569 نمایش پست ها
فقط دوس دارم بدونم عاشق چیه کسی هستین که یه اپسیلون هم واستون ارزش قائل نبود.
یکم به خودتون احترام بزارین ، شان انسانی خودتون رو انقد راحت پایین نیارین.
یعنی هنوز متوجه نشدین که اون خانوم از شما به عنوان یه وسیله استفاده کرد که فقط اجازه خروج از کشور بگیره؟؟؟؟؟
عشق دو طرفش خوشه ، یک طرفش عاشق کشه ، حکایت الان شماست.
ممنونم از نظرتون بله حرف شما درسته .البته اونم دوستم داشت ولی معلوم شد من اولویت اصلیش نبودم و اولویتش خارج رفتن و این داستانا بوده.الان من موندم و یه زندگی بلاتکلیف یه دل شکسته