در مورد سی درصدی که گفتی مشکلم اینه که اگه لباسی بپوشه که خوشم نیاد
تو جمع اذیت میشم اینو چیکار کنم؟
یعنی تو جمع دو نفرتون برات مهم نیست؟ چقدر در مورد افکار دیگران فکر میکنی؟
البته منظورم این نیست که من با لباس گریسیو روغنی میرم مهمونی چون یه چیز ناپسندیه عقل ناپسندی رو میفهمه و میگه لباس روغنی رو نباید در مهمونی بپوشی و در مورد همه هم یکسانه.
نه اصلا من ازتو اذیت نمیشم
ممکنه فعلا خودشو نا دیده بگیر، مردها هم بعضی وقتا این کار رو می کنند مختص خانم ها نیست؛ پس خیلی به این جواب نمیشه مطمئن بود.
به نظرت این که اینقدر از خودم شاکی ام و حتی تاپیک هم زدم نشونه خواستن نیست؟
چرا ولی منظورم نسبت به مدت زمانیه که اینجایی و این موضوع رو می دونی،مثلا سال پیش اینو گفتم:
نمیدونم دقیقا تا چه حد روی تعدیل کمالگراییت کار کردی
و گفتیکه:
من تا همین چند وقت پیش با کمال گرایی ام مشکل نداشتم ام اینجا به مشکل برخوردم میدونی همین که یچیزی متفاوت از خواسته بقیه ادم ها بخواهی میگن کمال گرایی
یکم نیازه جدی تر بگیریش چون دردسر درست میکنه برای آدم.این تاپیکم فقط میتونه یه سری سر نخ بهت بده ولی راه رو خودت باید بری
این موردو نمیشه انجام داد نمیخوام دیگران رو رو خودم حساس کنم ...
نیاز نیست بگی من این طوری فکر میکنم، مثلا بپرس "نظرت در مورد مردایی که لباسشونو این طوری می پوشند چیه؟"، همسرتم گزینه ی خوبیه ازش مشورت بگیر؛مصاحبت با دیگران کمک میکنه که افکار دیگران رو بدونی
حالا میخوام بدونم این نشونه چیه ایا خواهرم یا هرکسی که اینطور باشه عزت نفسش کمه ؟ چرا برای ما نظر دیگران مهمه
عزت نفس یه طیفه این طوری نیست که تا یه چیزی از یکی دیدیم بگیم آهان این عزت نفس نداره این خودشو دنیا و مردمو دوست نداره،نه، میتونیم بگیم حدود مختلفی داره، مثلا خود من دیروز صبح بعد از مدتها برای 10 ثانیه خیلی بد عصبی شدم البته بلافاصله برگشتم به حالت عادی پس من هم مثل بقیه ظرفیتم محدوده نمیشه انتظار داشت ایده آل ایده آل بودولی میشه با خودآگاهی تمرین کرد.
ولی اگه نظر دیگران برات مهم باشه یعنی وابسته ای به گفتار دیگران اگه اونا گفتارشون سینوسی باشه ذهن تو هم سینوسی میشه ولی حالت خوب اینه که اگه اونا سینوسی بودند یا هر چی، ذهن تو یه خط صاف باشه بالا و پایین نره( تو مهندسی به دومیه میگن فیدبک دار و یه سیستم خوب ، اولیه خوب نیست)
البته این موارد جلوه ها یا نتایج عزت نفس اند نه خودش. مثلا افکار مذهبیت(عرفانی) یکی از نقاط قوتت در خصوص عزت نفست هستند. منابع دوست داشته شدن عزت نفس رو می سازند.
اصلا به فرض دوستای خاهرم بگن وای شوهرش چه بهم ریخته بود چه تاثیری داره بغیر این که خودش میخواد این تاثیرو بگیره .
دقیقا،چه تاثیری داره!؟ جز ازار خودش نتیجه ای نداره؛پس چرا این کاررو میکنه؟ (در واقع خواهرت نگران که مردم چه برداشتی از شوهرش می کنند تصور کن هیچ برداشتیم نکنند خودشو الکی زجر داده)
البته شوهرش که همسرش رو می شناسه بهتر بود از این کار امتناع می کرد(شایدم می خواسته اعتراضشو نشون بده)
ولی در خصوص لباس و اینا باز عرف رو هم باید در نظر بگیریم مثلا اگه به عنوان نماینده ی یه شرکت برم با مدیر عامل یه شرکت دیگه حرف بزنم بعد روی لباسم عکس باب اسفنجی باشه، قطعا نابود شده همه چی
پس یه عرف داریم البته من به عرف عقلی اعتقاد دارم به این معنی که آیا تناسب عقلی هست یا نه ولی اصلا قائم به نظر دیگران نیستم چون شاید اکثرشون تایید کنند یکی دو نفرشونم بدشون بیاد ، یا اختلاف سلیقه داشته باشن، پارامترا حسی اند نه منطقی ؛ و اهمیت دادن بهش اشتباهه.
یه چیز دیگه در خصوص عزت نفس:
مثلا یکی هست اتاقش نامرتبه لباساش خیلی مرتب نیست ولی اتفاقا آدم پویاییه پس نمیگیم افسردگی داره ، کلا این حالیه؛تربیت و شخصیتشه،راضیه از این حالتش
ولی یه نفره لباساش نا مرتبه چون خودشو لایق پوشیدن لباس مرتب نمیبینه (مثلا میگه برا چی این کاررو بکنم) ولی زجرم میکشه؛ این افسردگی داره.
مثلا تو تاپیکایی که میگه مثلا به مادرشوهرم چی بگم در جواب فلان حرفش خب معلومه دوستان میان نهی از منکرش میکنن و به نتیجه میرسه
اما موضوعات این چنینی به این راحتی نیست و قرار نیست به اون نتیجه ای که مد نظرت هست برسه
اتفاقا ریشه خیلی ازون تاپیکا هم مواردی اینچنینیه ولی من خب جرئت پرداختن این تیپی رو ندارم چون دانششو ندارم الانم دارم سربالایی زور میزنم. باز در خصوص اون مدل تاپیک ها ساخت خود شخص تا حدی نصایح الگوریتمی رو می پذیره و وقتی هم موفق میشه رضایت درونیش هم حاصل میشه و حالشو بهتر میکنه، اما اگه شخصیت فرد در اون حد نباشه توصیه هایی که این کار رو بکن اونو نکن نتیجه نداره.
ببین درست فهمیدم ؟ یه ترسی در خصوص افکار دیگران در مورد خودت و آدمایی که برات مهم اند داری، و با توجه به این ترسه میخوای کنترل گری داشته باشی
مثلا قضیه ی اسکاچ ، آیا صرفا بخاطر بوش بوده یا نگران بودی یه مهمون بیاد و اون بو رو بفهمه و اونوقت چی میشه
آقا فعلا تا همین جا خسته شدم!
من دیوانه چو زلف تو رها میکردم / هیچ لایقترم از حلقه زنجیر نبود
ویرایش توسط m.reza91 : دوشنبه 16 آذر 94 در ساعت 22:51
علاقه مندی ها (Bookmarks)