سلام عزیزم
من رو میشناسی
منم دقیقا عین تو بودم. یعنی نقاط ضعفتو که گفته بودی انگار این من بودم.
منم خیلی بهم راهکار میدادن بهم میگفتن به کارهای شوهرت بی توجه باش. بدون توقع محبت کن. ولی این حرفها گفتنش آسون بود. انجامش بی نهایت سخت اونم واسه من که خیلی زودرنج و حساس بودم.
تمام طول روز بفکر کارهاش بودم اینکه دوستم نداره. اینکه مهم نیستم. اینکه بخاطر بیماری مادرش زندگی مشترک رو تعطیل کرده و و و ...
حرف زدن باهاش هم واقعا بیهوده بود و من رو عصبی می کرد و بجای اینکه آرومم کنه بدتر میشدم. حرفای دلم رو می نوشتم توی کاغذ بعد یه مدت رفتم خوندمشون دیدم همش یه چیزیه. همش تکرار شده بود که چرا دوستم نداره.
ولی الان چی؟ اینقدر دور و بر خودمو شلوغ کردم که حتی نمیرسم گریه کنم یا غصه بخورم.
رفتم دنبال چیزهای که بهش علاقه داشتم و هم استعدادشو داشتم. با کمترین هزینه اونم از طریق اینترنت یاد می گیرم. حتی یادم میر ه که به کارهای شوهرم فکر کنم. اینقدر هم خسته میشم که تا سرمو میذارم رو بالش خواب میرم. خیلی وقتا هم اینقدر بهش احتیاج دارم ولی خب نمیخوام اونو مجبور به کاری کنم که دوست نداره.
من تغییر رو واقعا توی رفتارهای همسرم دیدم. بیشتر به فکرمونه کمتر میره بیرون. براش اهمیت دارم فقط مونده روابطمون که امیدوارم اونم درست بشه
باید تحمل کنی و صبر.
کنترل احساسات داشته باش میدونم سخته ولی حتما میتونی.
من رو یه حرفی از دوستم به خودم آورد گفت من مطمئنم هرکاری رو بهم بسپرن آخه از یه راهی با کلی درس و تلاش میتونم انجامش بدم.
اینها تجربیات من بود.
جای خوابت رو جدا نکن حتی اگر دستت هم بهش نخوره. بی تفاوت باش. به هر رفتار ش عکس العمل نشون نده. بهش حق بده.
خودت اشتباهاتتو میدونی پس تکرارشون نکن.
اسم طلاق هم نیار. چون خودت هم میدونی خیلی کارها هست که نکردی








علاقه مندی ها (Bookmarks)