سلام خانم مهردخت
اول اینو بگم ک نمیخوام جسارتی کنم ک شما رو سرزنش کنم یا
خدایی نکرده ایراد بگیرم شما بزرگوارید و من کوچکتر از اونیم ک حتی شما رو نصیحت کنم...
فقط چون منو یاد مسئله برادرم با خانومش انداختید اینکه دست به کیبورد شدم ک نکنه خدایی نکرده
همونطور ک خودتون هم حدس زدید کارتون به جاهای باریک بکشه، مثل برادرمن
بهتون حق میدم ک محبت همسرتون رو بیشتر از قبل بخواین
نمیدونم اسمش رو چی میذارن ولی تو دوران بارداری و اوایل پس از زایمان خانمها اینجوری میشن چون
خودتون گفتین ک مسئلتون از موقع بچتون شروع شده و قبلا خوب بود
از همسرتون ک فردی تحصیل کرده هستن انتظار بیشتری میرفت ولی خب به هر حال ما نمیتونیم
همه رو مطابق میلمون تغییر بدیم (وگرنه مثل خانوم برادر من ک الان با شکست مواجه شده و به غیر خودش
و همسرش زندگی ما رو هم خراب کرده...)
از گفته هاتون من اینو برداشت کردم ک شما بیشتر از همسرتون به یک سری مسائل
توجه خاصی دارید مثل دست زدن به بچه ک باید حتما تمییز باشه و...
از اون طرف ایشون اصلا مثل شما نیستن این حرف ک شیر خشک بده بره نشون میده
ایشون چون به اهمیت شیر مادر توجه ندارن یا حالا قبولش ندارن تو این مورد راه بیدردسر تر رو انتخاب میکنن. اما شما زحمت این کار سخت رو قبول میکنید تا دلبندتون شیر شما رو بخوره...
شما باید این تفاوت دیدگاه رو قبول کنید
همین ک تو بارداریتون خرید به عهدش بود بار سنگین نمیذاشت بلند کنید نظافت میکرد .همه اینها عالیه
ایا این موقع ها قدر دانی میکردین؟
ایا تشویقش میکردین ؟
نکنه ی موقع ایراد گرفتین ک این کار و اشتباه انجام دادی ...الان اینجا خوب تمییز نیست ...
یا اینکه تو کارهایی ک میکرد نگران بودین ک درست انجام نشه و ایشون این پیام رو از رفتار شما گرفتن
ی چیز دیگه اینکه اخه عزیز من ی مرد چطوری میتونه یاد گرفته باشه ک موقع حموم کردن نوزاد نباید اب بره تو گوشش؟؟
همین ک میتونه نوزاد رو بگیره تو دستش ببره زیر آبو...
کلی ازش تشکر کن و بعد برو جلو خودت کمک کن(جوری ک انگار اصل کار دست ایشونه) و غیر مستقیم یاد بده ک حالا چی کار کنیم ک ی موقع اب تو گوش جیگر گوشمون نره
اگه بهش غر بزنی ک بلد نیستی ....وای بچه مریض میشه و ...وای اینجوری نه ...دیگه این ی کارم نمیکنه
من از تو همین تالار یاد گرفتم ک هر چقدر هم اشتباه انجام بده اما نباید مستقیم بهش بگی فکر میکنی ازش ایراد گرفتن چی میشه در نهایت؟ دیکه همین کارم ک غلط غولوط انجام میده رو انجام نمیده . اخرش صداش کنی ک بیا حوله رو بده دستم، نمیاد
نگو از زیر پوستی گفتن خسته شدم
(هزار بار بهش یاد اوری میکنم ک ...)ببخشید ها... غلطه
گفتین با همسرتون در این زمینه صحبت کردید اما تغییرات زود گذر بود
چطوری گفتن خیلی مهمه
این زندگی شماست وظیفه شماست ک صبور باشی (چون متقابلا همسرتون هم تلاشی برای تغییر و بهتر شدن ندارن
(مثل برادر من) منظورم اینکه مثل شما دنبال اینجور مسائل نیستن پس مجبوری تنهایی این سکان رو بدست بگیری
فقط صبور باش کم کم ایشون هم ی سری چیزها میاد دستش.)
موافقم دلیل سردیتون رفتار هردو تونه. باز هم نمیخوام جسارت کنم ببخشید اما یکم فرا فکنی نمیکنید؟؟
اینکه سزارین کردینو حالا پشیمونید
و اینکه به بچه شیر خشک دادید به توصیه ای!!!خب عزیزم مسولیت کارت رو بپذیر خود خودت. کسی مقصر نیست
اینکه دوس داره کارهای بچه رو انجام بده ولی به قول شما و از دید شما با سهل انگاری همراهه
خب بیشتر اقایون تو این جور کارها همینطورین حالا یکم بیشتر یا کمتر(یکی از برادرهام از ی دختر بیشتر تو این جور چیزها وسواس به خرج میده معلومه ک ایشون نقطه مقابلند. ولی خب چه میشه کرد ایا این چیزی هست ک به خاطرش
ذره ای حتی باعث بشه به همسرت سرد بشی؟؟)
(حق با شماست من از زیر پوستی گفتن خسته شدم و خواسته ام رو مستقیم و بلند میگم. دلم میخواست همسرم خودش احساس مسولیت کنه نه اینکه من مرتب بگم این کار رو بکن اون کار رو نکن)
نکو احساس مسئو لیت نداره همین ک میاد جلو این کارها رو بکنه پس مسئو لیت سرش میشه
در ضمن هیچ وقت هیچ کس خو شش نمیاد ی کسی بیاد بهش بگه این کارو بکن این کارو نکن
در مورد اینکه خانواده همسرت با موندن بیش از حدشون مزاحم تون میشن لا اقل میتونی
ی سری کارها رو به خودشون واگذار کنی نه اینکه به غیر کار بچه و همسرت حالا اونها هم بشن مهمون و خودت
مجبور شی بیاری براشون ببری از جلوشون...
(البتع اگه از اون عروس هایی باشی ک به تمیزی و کار مهمونهات حساس باشی پس حتما کار اونها به دلت نمیشینه و...یا اگه اونها از اون ادمهایی باشن ک بیان بسط بشینن و هر چقدر هم با احترام و غیر مستقیم بخوای کارها رو به دوش خودشون بندازی،متاسفانه کارت سختتر میشه)
اما ی سری راههای هست ک تو اینجور چیزها از همسرت استفاده کنی
نمیدونم فایل کلید مرد رو گوش کردی یا نه؟
وقتی گوش کنید متوجه میشید ک چه رفتارهایی تا چه حد اشتباه بوده...(من میگم تا حد مرگ)
و اینکه چقدر ی موقهایی بیخودی خودمون رو ازار دادیم در صورتی ک میتونستیم ...
اگه نشنیدید ک حتما حتما حتما گوش کن از نون شبت واجب تره
من ک ی بار سر سری گوش کردم فهمیدم ک الان به جای اینکه بکی نمیتونم به بچم برسم باید میگفتی
عزیزم نمیتونم به تو برسم و نمیتونم با تو باشم و...بقیه اش رو خودت میدونی
در اخر هم اینو بگم ک زندگی جای تلاش و مبارزست
به خاطر دختر کو چولوت هم ک شده باید تلاش کنی زندیگیت رو بسازی اینها همه میشه شوهر داری و
بعدها بشی ی مادر پخته ک به همین ناز دونه ات هم از تجربیاتت بکی
اگه تاپیکت رو تا اخر ادامه بدید خیلی خوبه اینجا دوستان خیلی خوب راهنمایی میکنن
من ک چیزی ازم بر نمیاد وگرنه نمیذاشتم زندگی داداش عزیزم اینجوری شه... مادرم غصه بخوره...
میدونم از حرف تا عمل فاصله زیاده شایدم بیخودی حرص میزنم این حرفها تو عمل پیاده نمیشه!!
به هر حال موفق باشید
امیدوار م هممون زندگی کردن رو یاد بگیریم و باعث ازار کسایی ک دوستمون دارن نشیم![]()










)

علاقه مندی ها (Bookmarks)