ببخشید میشه زودتر بهم جواب بدین بخدا حالم خوب نیست نمیدونم چطور باید بی خیال باشم خیلی بی قرار شدم. مثلا شوهرم بیشتر اوقات تو اتاقشه پشت لب تاپ و گوشی شه اگه درو اتاق ببنده فکر میکنم بسته مزاحمش نشم با خیال راحت چت کنه اگرم باز باشه ناخود اگاه نگاه میکنم ببینم چیکار میکنه باز ببینم چند ساعت داره چت میکنه عصبی میشم میگم من چند ساعته اینجا تنهام انوقت اون داره با دخترای دیگه چرت و پرت میگه خوشحاله. یا شبها هر چند با فاصله تو اتاق می خوابیم ولی تا وقتی نمی خوابه خوابم نمیبره یا صبحها به صدای اس ام اس و چت کردنش حساس شدم از هفت و هشت که بیدار میشه منم دیگه خوابم نمی بره حرص میخورم چطور میتونه اینقدر دروغگو و بی وجدان باشه و هیچ عذاب وجدانی نسبت به دروغگویی و خیانت به همسرش نداشته باشه یا فکر میکنم چی میگن که ساعتها با اشتیاق حرف میزنند و تموم نمیشه نمیدونم ولی حسم میگه حرفای بی ادبی و س ک س ی میزنند.دلمم براش میسوزه یعنی ارزش اینهمه دروغ و پنهان کاری رو داره با دختری که به گفته خودش میگه خیلی بچه ان اینقدر وقت بذاری می ترسم یک مشکل جنسی داشته باشه که از روابط نامشروع سیر نمیشن می ترسم کارشون به رابطه بکشه چون تابستون ازین چت ها با یک دیگه شروع شد بعد اوردش خونه خالی. من همسرم واقعا دوست دارم چون علی رغم سختی ها و راه خیلی دورمون و عدم تایید خانواده و فامیل البته به خاطر راه خیلز دور قبول کردم الانم نمی خوام جدا بشم یعنی بیشتر از عواقب طلاق می ترسم چون نمونه شو تو شهرمون داشتیم که بعدش یا مجرد موندن یا مردای که بیست سا بزرگتره و بچه دارن ازدواج کردن و چون خانوادم اصلا نمی دونن خیلی رو شوهرم حساب میکنن اصلا فکرشو هم نمی کنن اینجور ادمی باشه دوست ندارم تو فامیل سرزنش بشم یا مورد ترحم قرار بگیرم البته نظر مردم برام الویت نیست ولی بهر حال وقتی ببینی دور بری هات هم خوشبختن خیلی ناراحت کننده است البته الان فقط می خوام خودم ارامش بگیرم اینقدر حرص نخورم من خیلی جوشی هستم این هفته اصلا اشتها داشتم یک ذره غذام میخورم معده درد میگیرم عصبی میشم بدنم میلرزه پام میگیره سردرد میگیرم میترسم خدا نکرده اخرش ام اس بگیرم گاهی اوقات حس بدی بهش دارم دلم می خواد داد بزنم وقتی چند ساعت دار ه چت میکنه بعد الکی یک سایت نشون میده میگه داشتم خبر میخونم دلم می خواد داد بزنم بگم احمق خودتی لیاقت همون دخترای مسخره و هرزه است. سر موضوعات کوچیکم بحث میشه و دعوا میکنه مثلا میگه برو کفشام واکس بزن من میگم خودت بزن نمی تونم اون همه وقتش بره واسه بقیه بذاره انوقت کارهای شخصی ام من انجام بدم شوهرم عادت داره همیشه کارهای خودشو توجیه کنه طلبکار باشه نمی دونم چیکار کنم وقتی باهاش دیروز دعوا کردم میگه من همینم تغییر نمی کنم میخوای بخواه میخوای نخواه. ازین زندگی ازینکه همش تنها باشم و با یک ادمی که بهت خیانت میکنه و عین خیالشم نیست خسته شدم تو رو خدا کامل بگین چیکار کنم و اگه جواب نمیدین بگین چطور مشاوره خصوصی بگیرم واقعا هر چی زودتر نیاز به کمک دارم مدام دارم این صفحه چک میکنم اینم بگم که شوهرم از مشاوره متنفره به هیچ وجه قبول نداره اگه بدونه اینجام حرف زدم باز دعوا راه میندازه. البته شوهرم خیلی فعاله به فکر کاره پیشرفت کنه پولم بخوام میده و گیر نمیده اگه من با کسی چت کنم که هرگز نکردم یا حتی مثلا با راننده تاکسی و مغازه دار شوخی کنی که اصلا اهل اینکارا نیستم ناراحت میشه. امیدوارم کامل توضیح داده باشم شدم مثل یک بچه ای که لجش گرفته هیچکاری ام نمی تونه بکنه.








علاقه مندی ها (Bookmarks)