نقل قول نوشته اصلی توسط mohamad.reza164 نمایش پست ها
سلام

کار خوبی کردین که موردتون رو با همدردی درمیون گذاشتین.
------
اصولا دوران نامزدی و کلا قبل از ازدواج، برای شناخت طرفین میابشد. و طرفین براشون این حق محفوظه که اگر شرایط مطلوب نبود عقب بکشند. یعنی اگر قرار باشه بین " بده" جدایی دوران نامزدی و "بدتر" جدایی بعد از ازدواج رو انتخاب کنیم، عاقلانه جدایی دوران نامزدی هست.

ولی اما نه تحت هر شرایطی!
می دونید اون دختر چه بلایی سرش میاد؟
مینید چه اتفاقی برای شما می افته؟

بهتر نیست یکم بیشتر بجنگید؟
-----
مثلا این مورد رو با ایشام منطقی مطرح کنید، و مدتی از ایشان دوری کنید،
یا با همدیگر به مشاوره بروید!
-------
شما اینجا حرف های خانوم رو ننوشتید! دلایل ایشون رو میدونید و ننوشتید یا اصلا نپرسیدین و نمی دونین!؟
------
یکم اگاهی هاو توانایی هاتون رو برای حل مسیله تقویت کنید! ممکنه مورد دیگه ای در دختری دیگر پررنگتر باشه و این خصوصیت شک رو نداشته باشه! اونوقت بازم باید حل مسیله کنید!
----------
در کل بابت تمام تلاش هایی که تو پست اول گفتین و انجام دادین بهتون تبریک میگم. عالی بودین، فقط بیشتر تلاش کنید و زود عقب نشینید!
راستی خصوصیات مثبت خانومتون رو نگفتین! خصوصیات مثبت ایشان چربش نداره؟
ممنون بابت پیگیریتون
اون اوایل بارها دراین مورد باهاش صحبت کردم
میگه دلش میخواد از همه چیه شوهرش سردربیاره
نوع نگاهش به قضیه عذابم میده
ی موقع شما از سرکنجکاوی ی نگاهی به گوشی همسرتون میندازید، ولی ی موقع شما با اطمینان صد در صد که همسرتون بهتون خیانت کرده دارین دنبال مدرک میگردین و مشکل ایشون اینه!!!
توی این دوسال حتی در یک مورد هم موفق نشده بنده رو به کس خاصی ارتباط بده،تعجب میکنم چرا کوتاه نمیاد یا خسته نمیشه
احساس میکنم بخاطر اعتماد به نفس پایینشه
میزان محبوبیت من به لحاظ تحصیلاتم،شخصیتم،شغلم... در بین فامیل زیاده(قبل از ازدواجم چند باری از طرف دخترای فامیل پیشنهادهایی هم به خودم و هم با خانوادم داده شده بود، که متاسفانه خواهرام این قضیه رو به همسرم گفتن)
بخاطر همین وقتی خودشو کوچیک میبینه و من رو بزرگ احساس میکنه احتمالا من ترکش میکنم و میرم سراغ دخترای دیگه
برای همین همیشه با تعریف های مختلف چه در جمع و چه در خلوت ازش سعی کردم جایگاه بالاشو برای خودم بهش بفهمونم
اما نمیدونم مشکل کجاست
الان میگه من مریضم،دست خودم نیس،میترسم
آخرین بار ی شماره توی مخاطبین من به اسم خواهرم پیدا کرده بود که متوجه شده بود شماره خواهرم نیست،زنگ زده بود و دیده بود ی دختره،هرچی بدوبیراه میتونست بار من کرد،نهایتا با صحبت با خواهرم فهمیده بود که شماره خواهرم بوده و داده به خواهر شوهرش
البته باز اومد و معذرت خواهی کرد،ولی برای من پیش خواهرم ی آبروریزی کامل بود(به لحاظ شغلم و ارتباطاتم حدود 1500 شماره توی گوشی من ذخیره شده و واقعا امکانش برام نیست که به همه اونا زنگ بزنم و شمارشونو تایید کنم)
این رفتارها داره باعث احساس تنفر ازش میشه
احساس میکنم میزان علاقم نسبت بهش خیلی کم شده