واقعا ازتون ممنونم دوستای خوبم. ایشالا هر چی از خدا بخواین بهتون بده براتون دعا میکنم.
در مورد سوالهای نارجیس عزیز باید بگم من صبحها هر روز ساعت ده تا دوازده میرم باشگاه بعد میام ناهار درست میکنم بعد می خوابم البته هر کدوممون تو یک اتاق اخه شوهرم میگه من می خوام برم اینترنت و اهنگ گوش بدم می خوام پشت لب تاپ باشم اصرارم بی فایده است بعدشم کارهای خونه و اشپزی و تلوزیون و اینترنت شوهرم هشتاد درصد تو اتاقه البته چون سه تا خواهر فقط داره از همون دوران مجردی و دانشگاه اکثر وقتشو پشت سیستم بوده چیز جدیدی نیست که جدیدا اینجوری باشه موقع شام یا اخبار یا فیلم خاصی میاد چندین بارم گفتم دوست دار بیشتر پیش هم باشیم میگه الانم هستیم میگه حالا مگه کجاییم در اتاق بازه همو می بینیم اهل مهمونی زیاد نیست ترجیح میده با دوستات بره البته خیلی زیادم نمیره ولی پیش بیاد با اونا میره تا من. منم موقع دعوا گفتم ما هیچوقت بیرون نمیرم کلی عصبانی شد گفتم هیچوقت البته میدونم نباید تعمیم به همیشه و هرگز بدیم ولی ناخوداگاه گفتم اونم خیلی شاک شد در حالیکه در واقعیت کم با هم میریم بیرون. رابطه ام با خانواده شوهرم عالیه خیلی با همه صمیمی و خوب هستم همشونم خیلی منو دوست دارند و کامل طرفدارمم. شوهرم الان که دعوا کردیم و میگفت تو خیلی غر میزنی و چند ماهه پیش که هفته یکبار با دوستاش میرفت بیرون که الته دوستاشو کامل میشناسم خیلی پسرهای خوب و با ادبی هستین یکیشون ده ساله متاهله ولی بچه دار نمیشه یکیشونم مجرد یکی دیگه از دوستاشم از فامیلاشون که همکارن اونم باهاش برخورد داشتم پسر با شخصیت و خوبی ولی پارسال جدا شده اونم همسرش از یک شهر دیگه بود و حاضر نشد بیا اینجا البته دقیقا نمیدونم مشکل همین بود یا نه. در مورد بیرون رفتن من خیلی غر میزدم میگفتم چرا همش با دوستات میری اونم میگفت ماشین نداریم با اونا مجبورم بریم قبل و بعد رفتن ناراحت و بحث بود که الانم بارها گفته نذاشتی تفریحات سالم داشته باشم. وقتی مثلا شوهرم این شاگرداشو که دختره هم جزوشونه برد اردو من خیلی دعوا کردم هم قبل و بعد گفتم چقدر به اونا اهمیت میدی و به فکر اردوشونی و... بعدم که اومد باهاش سرد بودم من وقتی اینجوری میکنی میره رو اعصابم نمی تونم مهربون باشم میگم اون به فکر من نبوده رفته با بقیه تفریح شبم بیاد من تحویلش بیرم انگار نه انگار. شوهرم بارها تو خونه بهم گفته شاد باش. رفتارهای شوهر م همین چت کردن با دخترها که شدیدا رو اعصابم بود همینکه تو خونه تنها بودم البته میدونم دنبال کار بود ولی وقتی میاد میره تو اتاق بیشتر. از لحاظ محبت بدنی و نیازهای عاطفی هم سرده بارها گفتم دوست دارم شبها پیش هم باشیم اهمیت نمیده میگه تو خیلی حساسی به ا چیزا فکر میکنی همه همینطورند موم خسته شدم بی خیالش شدم تقریبا من همیشه باید پیش قدم باشم اون نمیاد. عل رغم اینکه سرو زبون خوبی داره تو خونه کم حرفه فکر میکنم موضوع واسه حرف نداریم یعنی نمیاد جزییات و مسایل کاری و دوستاش و شاگرداشو بگه. متاسفانه موقع دعوا خیلی بهش گفتم دروغگو و غیر قابل اعتمادی. اخه شوهر از اول کامل صداقت داشت الانم فکر میکنم سر همین چت ها ودخترها دروغ و پنهانکاری میکنه.ازین لجم میگرفت که میدونست من میدونم ولی انگار نه انگار الانم اینقدر دوست دارم بپرسم دختره زنگ میزنه یا دیدیش یا چی به هم میگین ولی دو روزه به گفته شما جلو خودمو گرفتم.اینکه بخوام با گوشی و نت حساسش کنم زیاد کاری نداره بگه داری چیکار میکنی و کنجکاو شه سرش تو کار خودشه. شوهرم قبلا نماز میخوند ولی چند ماهه نمیخونه بهش گفتم گفت باشه میخونم منم بی خیال شدم جلوشم نماز و قران میخونم ولی تحت تاثیر قرار نمی گیره البته روزه کامل میگیره.درامدشم هنوز قراردادی کمه تازه میخواد چند ماه دیگه حکمش بخوره یک سری کارهای دیگه شریکی با دوستاش شروع کرده که فعلا سری اول اصلا سود نداشت. البته من قانعم پر خرج نیستم اخه میدونم زیاد وضعش خوب نیست البته شوهرم کارتشو بهم میده میگه هر چی دوست داری بخر اصلا قیمت چیزای که خریدم نم پرسه که بگه چقدر زیاد بوده یا چرا خریدی. نمیدونم چطور به کاراش بی خیال باشم مثلا اگه بدونم شبها باز داره حرف میزنه که خدا رو شکر فکر کنم نشده عصبی و بی خواب میشم. ناخوداگاه الانم در اتاق بازه هر بار میخوا پا شم نگاه میکنم ببینم چیکار میکنه. بدونم داره اهنگ گوش میده م سایت میره اعصابم اروم میشه. یک نقطه ضعفشم غذاست عاشق اینه غذا مورد علاقه شو درست کنم البته باز گاهی میگه تو باعث میشی چاق بشم ولی با غذا خوشحال میشه. دو روز هم هست دارم براش اهنگ ضبط میکنم خوشحال شده به موزیک خیلی علاقه داره.امیدوارم جواب سوالهاتون کامل داده باشم بازم صمیمانه از همه تون متشکرم.








علاقه مندی ها (Bookmarks)