عرض سلام و وقت به خیر دارم خدمت همه دوستان مخصوصا خانم پاییزه
...سلام جناب سرشار
خب مثل اینکه شانس با باغبان و خاله قزی یار بود وگرنه .بیخیال پرنده که از قفس پرید دیگه پریده...اما خانم پاییزه...ایشون که منو نمیشناسن...خب فعلا برای دست گرمی و آشنایی بیشتر با چند تا سوال ساده و دم دستی شروع میکنم تا ببینم در ادامه چه پیش میاد...البته بعضی از سوالاتم ممکن است تا حدودی تلخ و یا حتی گزنده باشند...اگر مایل به پاسخگویی نبودید جلوی سوال بنویسید یک هیزم بردارید...همین
۱ـ اگر آقا پسر گلتون رو با هزار رنج و خون دل خوردن به سن قانونی(هیجده سال تمام)برسانید و از قضا شرایط کشور به گونه ای پیش برود که ایران به طور ناخواسته وارد جنگ نظامی دیگری شود عکس العملتان در سه حالت زیر چگونه خواهد بود؟
الف ـ خود ایشان (آقا پسرتون)مصر باشد که داوطلبانه به جبهه اعزام شود:
نمیتونم هجده سال دیگه خودموتصورکنم...اگه شرایط جوری باشه که واقعا به حضورهمه احتیاج باشه شایداجازه بدم...امااگه جنگهای هوایی و...باشه نه نمیزارم
ب ـ هیچ تمایلی نداشته باشد
اصرارنمیکنم
ج ـ موظف به گذراندن خدمت مقدس سربازی باشد.اما شانه خالی کند
اتفاقاچندروزپیش میگفتم نمیزارم بره سربازی!!چون یه چیزبی خوده!!!!،فقط دوسال ازعمرشون تلف میشه...اگه واسه جنگ باشه یه روزه هم میتون کارباصلاح رویادبگیره بقیه چیزهاش مهم نبست
۲ـ فرض کنید توی یک اتاق گاز گرفته حبس شدید و هیچ راه فراری وجود ندارد.یک خودکار دارید و نصف برگه کاغذ.در چهار یا حداکثر پنج خط وصیت نامه بنویسید.(البته دور از جونتون)
چه ترسناک!!!
مینویسم
به نام خدا
همسروپسرعزیزم خوشحالم که این فرصت روداذم توی این لحظات آخرواستون بنویسم......جان(اسم شوهرم)ازت میخوام که منوببخشی واسه تموم بدی هایی که درحقن کردم...تموم لحظه هایی که بی جهت خراب کردم.حالاکه آخرراهم یه اعترافی میکنم که گاهی اوقات فقط میخواستم باهات لجبازی کنم وتلافی کارهات رودربیارم...حیف...حیف که فرصت جبران نیست...ازت بخاطرتمام لحظه های خوبی که واسم ساختی ممنونم...عزیزم ازت میخوام که خیلب خیلی مراقب پسرم باشی...یادت نره بهش بگی چه آرزوهایی وایش داشتم.یادت نره بهش بگی خیلی عاشقش بودم.ازت میخوام بعدازمن کسی روانتخب کنی که مادرخوبی واسه پسرمون باشه نه زن دلخواهی برای خودت!!ی
۳ـاگر در یک جنگ و مجادله خانوادگی در آینده ، پسرتان بین شما و همسرش ،همسرش را انتخاب کند واکنش شما چگونه خواهد بود؟
سعی میکنم هیچوقت باعروسم واردجنگ نشم امااگه پیش اومدبه پسرم حق میدم چون زندگیش مهمتره...بااینکه دل من میشکنم امادرکش میکنم
۴ـ یک بیت شعر از خودتان در وکنید (زیاد پابند قوانین شعری نباشید اگر هم هستید که چه بهتر)
این شعروواسه وپسرم ساختم!
هرکی پسرنداره دزدی کنه بیاره/اگه نشدبدزده بره بخره بیاره
۵ـ از زندگیتان یک عکس عاشقانه بگیرید و برای ما تفسیرش کنید.
توی قاب تصویرپسرم توی بغل پدرشه..ودرحال بوسیدنش...ومن خوشحالم ازعلاقه همسرم به پسرمون
۶ـ چند دقیقه یا ساعت از شبانه روزتان را به خدا اختصاص میدهید؟...تا چه اندازه با هم صمیمی و خودمانی هستید؟...جلوی خدا بیشتر سر بلندید یا مردم؟ (مختصری توضیح دهید)
اوه اوه...خیلی شرمنده خداهستم این روزها...چون فرصتم ازقبل خیلی کمتره...میدونم این بهانه ها قبول نیست...اما حواسم خیلی خیلی بهش هست...حتی وقتی سرم شلوغه..حتی موقع کارکردن باهاش حرف میزنم وازش معذرت خواهی میکنم...اماواقعا دلم تنگ شده واسه یه خلوت درست وحسابی...تنهادوستیه که داذم!خودش میدونه...واسه همین خیلی باهاش صمیمی هستم
اعتراف میکنم گاهی اول به فکرمردم بودم بعدخدایادم اومده...واقعا شرمنده شم
۷ـ صدا رفت ... دوربین رفت...حرکت .نقش یک انسان بد را برای خودتان جلوی آینه بازی کنید و دیالوگ هایش را برای ما بنویسید(در حد دو سه خط کفایت میکنه)...راستی بد بودن سخت تر است یا خوب بودن؟...اگر بد بودن،پس چرا آمار خوب ها هر روز بیش تر از پیش رو به نزوله؟
نقش یه دوست بد:
بایدکاری کنم که این دوتاازهم بدشون بیاد...میتونم بایه نقشه بینشون روخراب کنم...آخ جون چه کیفی میده...دیگه جلوی من ادای زن وشوهرهای خوب رودرنمیارن!!!
۸ـ جلوی دوربین صدا و سیما در حد یکی دو جمله از همدردی تبلیغ کنید.(طنز باشد تاثیرش بیشتر است)
من زیادبلدنیستم تبلیغ کنم!!
اماواسه همدردی باشه میگم:
اگرازدست کنایه های مادرشوهرتون خسته شدید...اگرازکتک های همسرتون به ستوه اومدین...اگه ازدست بچه تون کلافه شدین...اگه میخواین خواعرشوهرتون روآدم کنید...اگرازتنهایی ودیوانگی خودتون خسته شدید...دیگرنگران نباشید...تالارهمدردی راه درمان شماست...هرچه سریعترعضوشوید...ن
ممنون از پاسخگوییتون
علاقه مندی ها (Bookmarks)