سلام آقا
ممنونم از لطفتون
این ساختار شعری چند وقت بود تو ذهنم بود. اما ماهیتش عذرخواهی نبود. دخترمون گفت از قدیما ناراحته. از طرفی تولدش هم بود. میخواستم همشو با هم جمع کنم. دفعه اولمم بود که شعر میگفتم. در حد نیم ساعت هم بیشتر بهش ور نرفتم.
اگه خودش میخوند که دیگه اینجا نمیذاشتمش. احساس کردم حیفه. حالا که اون بنده خدا نخوند دوستان بخونن و کیف کنن !!!!!
خداییش اخلاقم خوبه. کمتر قاطی میکنم. اون شبم که با دخترمون تند حرف زدم کلی عصبانیت داشتم. از طرفی وقتی یه کسی رو سه ماهه ندیدی و فقط پیامکی ارتباط مقطعی داشتی و اونم همش نه و نمیشه میکنه یه جورایی سردی رابطه میاد سراغت.
انعطافم هم خوبه. من شرکت یه شریک دارم که بنده خدا یکم یه دندس. من تا وقتی ضرر مشخصی کار رو تهدید نکنه به دلش راه میام. البته سر یه چیزایی هم کوتاه بیا نیستم.
قبلا هم گفتم. مقصر اول و اصلی این اتفاقات خودمم. باشد که در آینده تکرار نشود.
هر چند یه حس غریبی میگه که دوباره این رابطه ما جون میگیره. دل وقتی تنها میشه یهو زور دار میشه و آدمو مجبور به هر کاری میکنه. حتی التماس .








علاقه مندی ها (Bookmarks)