capitan عزیز؛ واقعا ممنونم بخاطر دعای قشنگت، ولی اگه می خوای دعا کنی لطفا دعا کن که همین مورد اوکی بشه. (هرچند با خوندن این دوتا کامنت مخصوصا کامنت خانم کمال خیلی ناامید شدم)
راستش من آدمیم که شاید بشه گفت سخت میشه که از یکی خوشم بیاد، نمی دونم بعد این چقدر طول بکشه که بخوام باز یکیو دوس داشته باشم. من چجوری باید بهش بفهمونم که هنوز دوسش دارم؟
یعنی اگه صبر کنم ممکنه جواب مثبت بشنوم؟
خانم کمال؛ چیزی که خودم دارم می بینم اینه که اون خانوم دفعات مراجعه ش به واحد بغلی خیلی زیاد شده ( اتاق ما شیشه ایه و از اونجا کامل قابل دیدنه.) اینی که می گید توجهم بهش زیاد شده کاملا درسته، و بخاطر همین توجه زیاده که می دونم زیاد میاد اطراف من (چون قبلانم زیاد بهش توجه می کردم، اصلا خیلی وقتا منتظر بودم که بیاد ولی خبری نبود).
نمی دونم شایدم واقعا برحسب اتفاق این روزا زیاد مسئله کاری واسش پیش میاد که زیاد میاد اونجا.
درضمن من نگفتم که هم محله ای هاشون گفتن دختره جواب مثبت میده. با توجه به اینکه یکی از قدیمی های اون محله هستن همسایه ها گفتن با شناختی که ما از این خونواده داریم به مذهبی بودن خیلی اهمیت میدن و بعید می دونیم پدرومادرش اگه بفهمن شما هم مذهبی هستین مخالفت کنن.
این چیزی بود که همسایه ها به طور کلی درمورد پدرومادرش گفتن نه خودش!
می ترسم اگه به قول دوستان تا یکی دوماه دیگه کاری نکنم اون فکر کنه که من بی خیال شدم و دیگه بهش علاقه ای ندارم.
تو بد شرایطی هستم؛ بعضی وقتا با خودم میگم اگه قراره که نشه ای کاش هیچوقت باهاش آشنا نمی شدم.
می دونم آدم نباید زیاد احساسی باشه اما متاسفانه من اینطوریم. البته مطمئنم که انتخابم صرفا از روی احساسات نبوده، درواقع من اولش با عقلم انتخابش کردم بعدش کم کم احساساتمم درگیر شد.
چیزی که از همه میخوام اینه که برام دعا کنین![]()








علاقه مندی ها (Bookmarks)