سلام؛ از همتون ممنونم که وقت گذاشتین و جواب دادین. ببخشید که تک تک نقل قول نمی زنم آخه راستش برای خیلی حرفاتون جوابی ندارم فقط می خونم و بهشون فکر می کنم.
اما شما خانوم ستاره زیبا؛ من اصلا نگفتم که طرف قاطی کرده، اتفاقا خیلیم ملایم و با آرامش و شاید حتی بشه گفت با مهربونی جوابمو داد. منظور من این بود که تردیدی توی صداش ندیدم، کاملا مصمم و جدی جواب منفی داد بهم.
دوستای خوبم واقعا من نمی دونم باید چیکار کنم. حرفای بعضیاتون امیدبخشه و بعضی حرفاتونم ناامیدم می کنه.
من اصلا سر از رفتاراش در نمیارم. مثلا اینکه سرپرست ما منو فرستاد قسمتی که اون خانوم کار میکنه که یه پیغامی رو به یه بنده خدایی برسونم. منم رفتم وقتی که وارد اونجا شدم دیدم که با دوستش سر یه میز نشستن و مشغول کارن.
یه سلام و خسته نباشید گفتمو رفتم سراغ اون بنده خدا که پیغامو بهش برسونم. بعدش در کمال ناباوری دیدم که دوستش ازم پرسید خدا بد نده! چیزی شده که آقای فلانی؟ یه چند وقته که ماسک می زنین! (یه هفته ای میشه که بخاطر
وضعیت زشت دندونام که نیمه کاره هستن و دارم روکششون می کنم از ماسک استفاده می کنم تا روکش دندونام آماده بشه)
چیزی که برام عجیبه اینه که من اصلا با دوستش هیچ صنمی ندارم؛ حتی فامیلیشم نمی دونم. فقط بعضی وقتا که منو اون دختر با هم سلام علیک می کردیم چون دوستشم باهاش بود به اونم یه سلام می دادم.
من فکر می کنم این احوالپرسی دوستش درواقع از طرف خودش بوده. آخه دلیلی نداره که دوستش بخواد احوال منو بپرسه. تنها آشنایی که بین منو دوستش بوده فقط در حد یه سلام کردن و خسته نباشید گفتن بوده که اونم چون با اون دختر
با هم بودن من به اونم سلام کردم.
یه چیز دیگه هم اینکه خیلی دوس داشتم فرشته مهربونی هم میومدن و نظر خودشونو می گفتن.
نمی دونم اسمشونو درست گفتم یا نه؛ بعضی وقتا میومدم توی این سایت و تاپیک ها رو می خوندم و می دیدم که ایشونم بعضا در تاپیک ها شرکت می کنن.
درهرحال بازم از همتون تشکر می کنم و خوشحال میشم بازم از نظرات و راهنماییاتون استفاده کنم.








علاقه مندی ها (Bookmarks)