سلام دوستان. ما الان دوباره دعوا کردیم البته قبول دارم که همش تقصیر من بود الان میگم اشتباه کردم ولی باور کنید من یک اخلاقی دارم که اگه از یک موضوعی عصبی بشم نمی تونم به روی خودم نیارم هیچی نگم یعنی اگه نگم حس میکنم یک چیزی داره منو میخوره نمی تونم عادی و مهربون باشم گفتم گوشیشو برداشتم عصری یک شماره دیدم که با اسم پسر سیو بود و تو واتس اپ عکس یک دختر بی حجاب با لباس باز بود بعد یک سری متن در حد دو خط هم پیدا کردم که شوهرم بهش گفته بود عکس بفرست چقدر خوشگلی و... خیلی عصبی شدم اخه شوهرم وقتی گوشیشو گرفتم یک شماره که خیلی باهاش حرف میزد و پاک کرد منم فکر کردم فقط همونه حالا فهمیدم که انگار یکی نبود این دختره هم با تجسس فروان فهمیدم از شاگردای ترم پیششه که الان رفته خونشون البته من اینجور فهمیدم از پارسال هم با هم در ارتباط بودن حتی قبل ازینکه دوست بشن در حد شاگرد بود زنگ میزد از مشکلاتش میگفت شوهرم یک چیزایی راجع بهش گفته بود یه بارم تو عقد طلاق گرفته خیلی عصبی شدم دیدم بعد این همه مدت هنوز ول نکرده میدونستم نباید به روم بیارم ولی دیدم شوهرم تو اتاق داره چت میکنه دیگه شدیدا رفت رو اعصابم. عکسشو بهش نشون دادم گفتم این کیه گفت دوستمه گفتم عکس دختره گفت نمیدونم شاید زن دوستم عکسشو واضح نشون دادم گفتم اینو نمی شناسی گفت نه. بعد اسمشو گفتم گفت اره یادم رفته بود گفتم چرا پاک نکردی گفت مال خیلی وقت بود دیگه گوشی گرفت اونو چندتای دیگه رو پاک کرد وای چقدر سروصدا داد دیگه دست سرم بردار گوشیم گرفتی دیگه هیچی ندارم کاری کنم هنوزم ول نمی کنی چرا یک ذره سیاست نداری خودت پاک نکردی و اعصابم خرد میکنی دیگه کلی غر زد و کاملا طلبکار شد. نمیدونم اشتباه کردم یا نه هرچند باز الان قهر کرد رفت تو اتاقش ولی اخه چرا همیشه من باید اعصابمو خرد کنم و هیچی نگم اون راحت زندگیشو بکنه بذار بدونه منم متوجه میشم. نمیدونم انگار هر چقدر سعی میکنم این زندگی درست نمیشه اصلا دوست نداشتم بعد یکسال روابط اینقدر سرد و خراب بشه حس میکنم رابطه مون مثل یک ظرف شکسته است که هر چی تلاش میکنم باز نمیشه بهم وصلش کرد. نمیدونم باید امیدوار باشم درست میشه یا نه تا خودشم نخواد فایده نداره انگار هیچ پشیمونی هم از کارهاش نداره فقط بلده طلبکار باشه تجسس نکن بهم گیر نده همیشه به خودم میگم باید بی خیال باشم و واقعا سعی میکنم ولی بعضی وقتا دیگه انگار صبرم تموم میشه. نمیدونم باز از فردا می خواد چیکار کنه همینجور طلبکار باشه. دیگه خسته شدم فعلا ناراحتم تو فاز ناامیدیم. دوستان امیدوارم منو درک کنید بهم کمک کنید واقعا خودم پشیمونم شاید نباید اینکارو میکردم ولی باور کنید خیلی عصبی بودم باز حال جسمیم بد شد نمیگفتم شب خوابم نمیبرد.








علاقه مندی ها (Bookmarks)