سلام خانم گیسو کمند گرامی...حال شما خوبه؟
سلام آقای سرشار ، بد نیستم .
۱ـ اگر امروز آخرین روز زندگی شما باشد (البته دور از جون ) باز هم به سوالات من جواب میدهید؟چرا؟
بله جواب میدم ولی فقط 2-3 دقیقه براش وقت میزارم . چون یک روز کامل وقت دارم و با 3 دقیقه چیزی عوض نمیشه.
۲ـ روند دگرگونی شما بیشتر از مسیر اندیشه می گذرد یا احساس ؟ توضیح دهید. هردو .
وقتی به منطق چیزی فکر میکنم و به نتایجی میرسم و اونو توی زندگیم و رفتارم به کار میگیرم یا طبق اون خودمو تغییر میدم میشه اندیشه .
وقتی پیر مردی رو میبینم که یه بار سنگینی روی دوشش هست و متوجه میشم توی تاریکی شب که مسیرشو میره داره به پهنای صورت اشک میریزه ، کاملا احساساتم منقلبم میکنه و به این فکر میکنم که بیشتر باید ذکات جوانی - سلامتی - وسع مالی و.. رو بدم یا وقتی کسی که هیچ تمایلی به همنشینی باهاش ندارم چون قبلا یه ضرری بهم زده بعدش میاد یه هدیه میذاره روی میزم و بهم محبت میکنه و واقعا عذرمیخواد ممکنه تحت تاثیر احساسم بهش یه فرصت دیگه بدم . این تصمیما میشه از روی احساس
۳ـ یک بیت شعر با موضوع انسانیت و نوع دوستی بسرایید و با ما به اشتراک بگذارید
آنکه از روح خودش بر ما دمید
نعمتی همچون محبت آفرید
هر کسی را جفتی از خود آفرید
در میان قلب ها ، عشق آفرید
خلقش اما درگیر خویش و خوش ندید
محبت بر دیگری ، کس برندید
اینهمه تغییر و بی مهری که دید
خالصان را همچنان ، لبریز از مهر آفرید
شاعر معاصر : گیسو کمند
۴ـ آیا تا به امروز جایگاه خوبی و بدی در نظر خانم گیسو کمند عوض شده یا نه؟اگر بله چه موقع؟ اگر خیر چرا؟
تا بوده خوب ، خوب بوده و بد ، بد بوده ، اما شاید قبلا کسی که بهم نه میگفت حس خوبی نداشتم ولی الان دیگه حس بدی ندارم و فکر میکنم کار درستی میکنه . کلا الان خیلی چیزها رو میزارم به حساب حق فردی هر کسی و دیگه دید بدی به خیلی از رفتارهای این حوزه ندارم .منظورتونو درست متوجه شدم؟
۵ـ فکر میکنید دیگران راجع به شما چه فکری می کنند؟ به چند مورد اشاره کنید ممنون میشم
راستش اصلا اصلا نمیدونم ، خیلی دوست دارم بدونم ولی دیگران عموما روراست نیستن . ولی خانواده خودم فکر میکنن خیلی فعالم اما اصلا اینطور نیست .
۶ـ معنی عشق از زبان خانم گیسو کمند...معنی دوست داشتن از زبان خانم گیسو کمند...معنی خوشبختی از زبان خانم گیسو کمند
خوشبخت کسیه که از داشته هاش نهایت استفاده رو میبره ، کسی که خودشو دوست داره و میتونه دیگرانو هم دوست داشته باشه . کسی که قدر همه چیز رو میدونه . کسی که میتونه خدا رو حس کنه و تسلیمش باشه.
در مورد عشق و دوست داشتن ، کاملا به متن زیر معتقدم ، کاملا یعنی با تامل تجربه سند
کشف اینکه قدرتمندترین و ارزشمندترین فرافکنیِ انسان، «عشق» است بسیار حیرت برانگیز می باشد. عاشق شدن یعنی فرافکنیِ آن بخش بسیار زیرینِ سایۀ مان، فرافکنیِ «تصویر خدا»، به شخص دیگر چه مذکر و چه مونث. بلافاصله پس از عاشق شدن، آن شخص حامل تمام چیز های والا و قدسی می شود. عاشق در مدح و ستایشِ معشوق، دادِ سخن سر میدهد و از زبان الوهیت استفاده میکند. اما این یکسویگی در تجربۀ عاشق شدن، به ناگزیر ضدِ خودش را به جریان می اندازد.
وقتی عشق به ضد خود بدل شد، تجربه ای تلخ تر از این در زندگی نیست. عشق رمانتیک* یا عاشق شدن، با دوست داشتن فرق دارد. دوست داشتن همیشه تجربۀ نسبتا ملایم تر و انسانی تری است. اما همیشه چیزی اغراق آمیزتر و بزرگ تر از واقعیتِ زندگی، در عاشق شدن وجود دارد.
اگر ما بتوانیم دوام بیاوریم و این دورۀ فرافکنی را از سر بگذرانیم، آنگاه عشق انسانی خواهیم داشت که کمتر از عشق الهی هیجان انگیز است، اما ثبات و پایداری بسیار بیشتری دارد.
معشوقی، عاشق خود را به خانه دعوت کرد و کنار خود نشاند. عاشق بلافاصله تعداد زیادی نامه که قبلاً در زمان دوری و جدایی برای یارش نوشته بود، از جیب خود بیرون آورد و شروع به خواندن کرد. نامه ها پر از آه و ناله و سوز و گداز بود، خلاصه آنقدر خواند تا حوصله معشوق را سر برد. معشوق با نگاهی پر از تمسخر و تحقیر به او گفت: این نامهها را برای چه کسی نوشتهای؟ عاشق گفت: برای تو ای نازنین! معشوق گفت: من که کنار تو نشستهام و آمادهام تو میتوانی از کنار من لذت ببری. این کار تو در این لحظه فقط تباه کردن عمر و از دست دادن وقت است. عاشق جواب داد: بله، میدانم من الآن در کنار تو نشستهام اما نمیدانم چرا آن لذتی که از یاد تو در دوری و جدایی احساس میکردم اکنون که در کنار تو هستم چنان احساسی ندارم؟
معشوق گفت: علتش این است که تو، عاشق حالات خودت هستی نه عاشق من. برای تو، من مثل خانه معشوق هستم نه خود معشوق. تو بسته حال هستی و از این رو تعادل نداری. مرد حق بیرون از حال و زمان می نشیند. او امیر حالهاست و تو اسیر حالهای خودی.
خیلی از ما تصوراتی راجع به عشق در ذهن خود داریم که گمان می کنیم این تصورات در ذهن معشوقمان نیز وجود دارد. و با این گمان واهی، همه رفتار و گفته های معشوقمان را به صورتی تعبیر می کنیم که خودمان میخواهیم در حالی که ساخته های روحی افراد و احتیاجات آنان و شیوه ابراز عشق برای هر کسی متفاوت است. اگر فقط از تصورات ذهنی خودمان لذت می بریم و به احتیاجات روحی دیگران و شیوه های متفاوت ابراز علاقه از طرف دیگران، توجه و علاقه ای نداریم، فقط خودمان را گول می زنیم !!!!
۷ـ شما تا چه اندازه دچار روزمرگی هستید؟...یک راه کار برای فرار از روزمرگی پیشنهاد بدهید
بله جدیدا بیشتر دچارشم ولی راه حلی دارم اینکه 1- هر2روز یا حداقل 5روز یکبار خودمونو غافلگیر کنیم یا خودمونو ببریم اونجایی که دوست داریم ، 2- حتما هر لحظه توی برناممون، یادگیری باشه ، و بعد آموزش اون چیزی که یاد گرفتیمش به دیگران 3- خوشحال کردن دیگران به صورت دوره ای (هرروز - هر هفته - هر ماه)خیلی ما رو از روزمرگی خارج میکنه.
۸ ـ یک قصه تعریف کنید تا ما از خواب بیدار شویم :
همون قصه عاشق و معشوق سوال 6 رو یکبار دیگه بخونید.
۹ـ اگر نیم کیلو ماده مخدر صنعتی (مثلا شیشه) در کمد شخصی همسرتان پیدا کنید چه عکس العملی از خودتان نشان میدهید؟
میذارم سر جاش و اصلا به روی خودم نمیارم ، بعدش همسرمو تعقیب میکنم ببینم این بسته برای دیگریه یا برای خودش ، اگه برای خودش بود حتما جدا میشم و اگه برای دیگری بود و داده بود امانت دست همسرم ، زنگ میزنم به پلیس و همه چی رو میگم و اون آدمو و هم همسرمو لو میدم که یاد بگیره دیگه اینکارو نکنه.
نیم کیلو شیشه میتونه زندگی چند تا جوانو از بین ببره ؟ برای من فرقی بین حمل نیم کیلو شیشه و دزدی و اعتیاد و قتل عامل 10 تا آدم نیست . چون همه این جرما نهایتا به یکسری افراد به جز مجرم ضرر میزنه . در راس همه خانواده.
۱۰ـ چرا بیشتر آدما با وجود اینکه میدانند آب هیچ رودی به سرچشمه باز نمی آید باز هم غفلت میکنند؟
چون تا حالا ، حال و روز کسی که داره زور میزنه آبو برگردونه به رود نفهمیدن.
۱۱ـ شما نسبت به عمر خود بخیل تر هستید یا نسبت به درهم و دینار؟ چرا؟
نسبت به هیج کدوم ، نمیدونم چرا . البته شاید نسبت به درهم و دینار اونم چون خیلی میترسم که محتاج خلق خدا بشم. یعنی در حد محتاج نبودن .
۱۲ـ فرض کنید یک ساعت از عمر شما باقی مانده است و هیچ راهی برای ارتباط با عزیزانتان وجود ندارد(به غیر از نوشتن)...دست به قلم شوید و آخرین حرف هایتان را در قالب یک وصیت نامه کوتاه و چند خطی با عزیزانتان در میان بگذارید (البته باز هم میگم دور از جونتون)
اشکمو در آوردید آقای سرشار
پدر و مادرم عزیزترینهایم؛ شما بهترین پدر مادر دنیا هستید و همیشه بهتون افتخار کردم ، افسوس که هرگز نتونستم بهتون خدمت کنم و همیشه لطف های شما شرمندم کرد، همسر عزیزم همیشه دوستت داشتم از تلاشی که فقط برای من کردی ممنونم . خواهرای دوست داشتنی که همواره غمخوار من بودید اونهمه محبت و نگرانیتون رو لمس کردم . منو ببخشید که نگرانی دادم و آرامش گرفتم.
عزیزانم من میمیرم ولی این نه غصه داره و نه افسوس چون میرم پیش خدا . با اشتیاق با آرامش . میرم اونجایی که هممون قراره بریم فقط من یکمی زودتر رفتم ، دلتنگیهامونو نگه داریم تاوقتیکه همدیگرو میبینیم و همو در آغوش میگیریم اگه دلتون تنگ شد برام قرآن بخونید سوره یس –الرحمن - قدر .یادم که افتادید صلوات بفرستید. من روزهای قشنگی داشتم و روزهای قشنگتری بعد از کوچم ازین دنیا دارم خوشحال باشید و شاکر باشید که مرگم به این شکل بود.
خواهش میکنم حلالم کنید . اگه میخواهید آروم باشم هیچ مراسمی به جز یک ختم 1ساعته نگیرید . بهترین مراسم برای من اینه که برام قرآن بخونید با معنیش حتی 1آیه. و یک خط خصوصی .
۱۳ـ فرض کنید خداوند به شما اختیار تام داده است...اگر بخواهید برای خودتان سنگ مزار سفارش دهید جاهای خالی را با چه کلمات یا اعدادی پر میکنید؟
غروب.. در سن...
فقط برام مهم اینه که پدر و مادرم مرگمو نبینن ، دیدن مرگ فرزند برای پدر و مادر احساساتی و پرعاطفه ی من خیلی سخته .
در اثر...
ایست قلبی
محل دفن...
حرم حضرت عبدالعظیم حسنی
رنگ سنگ مزار...
مشکی
شعر(اگر شعر یا سخن خاصی مد نظرتون است)...
برای شادی روحم صلوات هدیه کنید :)
۱۵ـ کتاب،نویسنده،شاعر،داستان، کارتون،فیلم سینمایی،سریال،بازیگر،خوان نده،شهر،مکان،کشور ، گل و نوستالژی مورد علاقه خانم گیسو کمند (خودمم نمیدونم چی شد این سوال پرسیدم)
کتاب 365روز با قرآن - نویسنده خاصی نمیتونم بگم چون هر حوزه ای چند نویسنده خوب داره -داستان های کلیله و دمنه - کارتون آنشرلی - فیلم سینمایی As-Far-as-My-Feet-Will-Carry-Me (تا جایی که پاهایم توان راه رفتن داشت) - سریال تلویزیون خودمون : "در چشم باد" بود که دیگه بعدش هیچ سریال ایرانی ندیدم . سریال خارجی : مشکی - و سریال قصه های جزیره .
خواننده : بعضی از ترانه های آقایان افتخاری چاوشی اصفهانی خواجه امیری فریدون سالار عقیلی علیرضا قربانی معین و مهستی و امید رو دوست دارم ولی "یه حسی رفته از قلبم " خواجه امیری و "تن زخم یه قناری" افتخاری- "بوی عیدی" فریدون - "ای الهه ناز " معین - "بیا بنویسیم"مهستی - "اگر مانده بودی" امید و " Everybody loves somebody " از دیین مارتین Dean Martin رو جور دیگه ای دوست دارم .
شهر تبریز - مکان : دشتهایی هست در همون تبریز که خالی از صدای شهر و آدمن و خلوت و دنجن و در عین حال دلبازن - کشور خاصی رو دوست ندارم حتی ایران - گل شمعدونی و رز -
نوستالژیم : این ساعتا که زنگ میخورد میگفت ددددددددددددددررررررررررر ررررررررررر
همه ی اهل محل بیدار میشدن ، وای خیلی باحال بود.
بازیگر : حمید فرخ نژاد - پرستویی - لیلا حاتمی -عطاران - اکبر عبدی - مرحوم هما روستا - کیرا نایتلی - نیکولد کیدمن - لرل و هاردی
۱۶ـ چند ساعت در طول روز مطالعه آزاد دارید؟...یک پیشنهاد برای افزایش کیفیت مطالعه (صرفا آزاد و غیر درسی ) بدهید :
حدود 2ساعت - کیفیت مطالعه آزاد؟ 1- اون چه رو که نمیتونیم بفهیم و مطالبش برامون سنگینه رهاش کنیم و دنبال منابع روان باشیم 2- در بعضی موارد موضوعاتو در ذهنمون بررسی کنیم براش مثال بیاریم
۱۷ـ یک یادگاری روی دیوار همدردی بنویسید:
دنیا زمانی می ایستد که شما دیگر قادر نباشید هیچ چیز یاد بگیرید و به کار ببرید.
ممنون از پاسخگوییتون
ممنونم از شما آقای سرشار ، خیلی سوالاتتون خوب بود یکم مغذمو ورز داد . لازم داشتم. در پناه خدا.
علاقه مندی ها (Bookmarks)