سلام بر دوستان...
آقای حسین ۴۰ شما درست حدس زدید. من در موقعیتی قرار گرفتم که احساس میکردم این جرقه ها-منظورم در حد پذیرش نیاز-داره شکل میگیره و از این بابت خیلی برای خودم خوشحال بودم.اما باز فراتر از عقل اما در ذهنیت خودم منطبق بر عقل رفتار کردم و همه چیز برخلاف انتظار پیش رفت.
از این موضوع خیلی برای خودم متاسف شدم....و وقتی خودم رو واکاوی کردم به ریشه مشکلم رسیدم. همون عدم برانگیختگی حس نیاز و شاید عدم توجه به اون که باعث میشه سایه سنگینش رو رفتارام بیفته و همه چیزو نمود بدم -حتی وقتی دارم اصلاحش میکنم-....با اینکه اصلا نمیخام اینطور بشه....
من در انتهای این ماجراو البته با توجه به سنم احساس شکست خفیفی کردم که باعث شد این تاپیک رو بزنم....تاشاید چاره ای بشه..از اون موقع هم دارم خودم رو با همون عقل!!! تمرین میدم....شاید بگم میخام این احساس شکست رو به سمت نیاز واقعی جهت دهی کنم.......
و اما در مورد محبت مردان اطرافم...بله محبتشون خوب و گاهی بیشتر از خوب بوده..ولی فکر نمیکنم دلیلش این باشه..همانطور که خودتون علامت سوال هم زدید.....
هلنای عزیز...
من خودم رو پنهان نمیکنم اتفاقا برعکس همیشه و هر روز سعی دارم بهتر از روز قبل باشم و خیلی جاها موفق بودم...در این موردهم همینطور.سعی دارم این نیازی که در درونم هست به بیرون هدایت کنم....وجودیتش رو باید ظاهر کنم...سعی من همینه......اما از انفجارش هم میترسم:-)
آقای باغبان گرامی..
در تاپیک صندلی داغ واقعا نکات جالب رو خوب حدس زدید....من خیلی سخت میگیرم و باید همه گره هارو با ساده کردن موضوعات باز کنم...وقت زیادی دارم براش صرف میکنم.....باقی سوالات هم بدون جاب نیستند اما هنوز دارم فکر می کنم..تمرین میکنم و همه سوال و جوابارو مرور می کنم....پاسخ دادن از نظر من در این مورد احتیاج به زمان داره و نمیخام فی البداهه باشه....میخوام تغییر رو تو پاسخهای خودم ببینم....








علاقه مندی ها (Bookmarks)