سلام دوستان
روی ماه دستمال نمدار میکشم
نوک قاشق آسمون و میچشم
میپاشم ستارهها رو سر رات
که بیای قدم بذاری رو چشام
شبا رو جمع میکنم تا میزنم
رنگ روغنی به فردا میزنم
همه تلخیها رو دور میریزم
طعم شیرینی به دریا میزنم
واسه اومدنت برنامههاست
همه جادهها آب پاشی میشه
نوک هر پرندهای شاخه گلی است
کف رودخونههامون کاشی میشه
یه حساب تازهای باز میکنم
شکل ماهت رو پس انداز میکنم
نازنین غزل غزل داد
توی کوچههای شمشاد
با لب ترانه فریاد
گل نرجس باغت آباد
* محمد صالح علا
------------
پ.ن:
خانوم چشمك يه نظري در مورد شما داشتم نمي دونستم كجا بايد مطرح كنم.
احساس ميكنم داستان هاي آموزنده خوبي بلد باشيد كه براي دوستان مفيد باشه!
اگر بتونيد يك تاپيك باز كنيد كه اون داستان هارو با بچه به اشتراك بگذاريد خيلي خوب ميشه!
من كه از اون داستان امام صادق شما خيلي لذت بردم.
ممنون![]()







پاسخ با نقل قول

علاقه مندی ها (Bookmarks)