دوست ندارم چون وقتی از طرف ان پس زده شدم و ان منو نخواست فکرمیکنم حتما ی عیبی دارم..حتما دوست داشتنی نیستم.کافی نیستم..بااینکه خیلی گذشته از رفتنش ولی همچنان اثرات حرفای تلخش و تحقیر و کوچیک کردناشو یادمه و تو ذهنم مرور میشه..همش فکرمیکنم واای طرف مقابل از شنیدن حرفام خسته شد از بودن باهام کسل شد..و منتظرم فقط ی حرکتی ببینم از هرکسی که میخوادباشه تاحقشو بزارم کف دستش و بندازمش بیرون از زندگیم.حتی دوست صممیی چندسالمو هم منتظرم ی حرف بگه به بادانتقاد و حرف بگیرمش..گاهی خوبه حالم گاهی خیلی بی قرار میشم...اصلا کلافم..نمیدونم چیکارمیکنم چی میخوام..خانوادم هم گاهی نسبتای بدی بهم میدن و تو بحثا و دعوا ها همش میگن روانی..تو دیونه ای..عصبی باید بری دکترمداوا بشی..تو دست خودت نیس عصبی.حالت خوب نیس روااانی..روااانیی..و توبحثا فقط اینهارو میشنوم ..








علاقه مندی ها (Bookmarks)