ساناز جان در مورد این جمله ات: "این حرفتوقبول ندارم که میگی چون سامان فکرمیکنه درحد من نیس قیافمو بهونه اورد تا ردم کنه"
در جوابت میگم که بعضی از پسرا برای حفظ غرورشون حتی حاضر به تخریب اعتماد به نفس طرف مقابل هم هستن، پس اینو خیلی چیز عجیب و غریبی ندون.البته حق میدم درک این مساله شاید واست سخت باشه چون من و تو دختریم و قادر به درک احساس یه پسر نیستیم.آره اکثر دخترا دوس دارن با یکی که از خودشون سرتر باشه ازدواج بکنن ولی این مساله خیلی در مورد پسرا صدق نمیکنه به خاطر همون غرور مردانه و ترس از اینکه این دختر با این همه امتیاز ممکنه بعدا بهشون سرکوفت بزنه.
مثلا فرض کن تو یه دختر با مدرک دکترا با در آمد بالا با پسری فوق دیپلم با یه درآمد کم یا متوسط ازدواج کردی، حالا با هم رفتید خرید،خب اون مرده و طبق خصلت های مردونه دوس داره از همسرش ساپورت مالی بکنه و همسرش دست رو هر چی میذاره با پول خودش واسش بخره ولی آیا پسری که حقوقش کمه میتونه این کارو واسه تو انجام بده؟مگه اینکه از این مردهای خیلی ضعیف باشه که بخواد همسرشو تلکه کنه.این جور مردها که هیچ جذابیتی برای من ندارن و من مردانگی ای تو وجودشون نمی بینم.
این فقط یه مثال خیلی کوچیک بود.مطمئن باش همین خیلی سرتر بودن دختر از پسر بعدها باعث خیلی از مشکلات میشه.
حالا در مورد سوال آخرت که میگی آیا با ازدواج با سامان به مشکل میخوری یا نه؟
من جواب این سوالتو با در نظر گرفتن مشابهت هامون و چیزایی که ازت میدونم میگم:
مثلا من خودم با توجه به معیارایی که دارم هیچ وقت با یه پسر فوق دیپلم که کارش خدماتیه ازدواج نمیکنم هر چند که عاشقش هم باشم(الآنه که یه عده بیان بگن معیارای آی تک خیلی سطحیه).اصلا قصد توهین به این قشر زحمت کش رو ندارما.منظورم اینه بین این دو نفر تناسب تو معیارهای اولیه وجود نداره.شاید اولش ازدواج با فردی که کلی واسم جذابیت داشته(علی رغم تحصیلات و شغل پایینش) شیرین باشه ولی به مرور اون معیارهایی که داشتم و واسم مهم بودن و عشق کر و کور کننده مانع از توجه من بهشون شده بود خودشون رو پر رنگ جلوه میدن.
مثلا رفتیم یه مهمونی که همکارا و دوستام هستن.با شناختی که از خودم دارم حس خوبی بهم دست نمیده بگم شوهرم کارش خدماتیه.آیا تو این جوری نیستی؟میتونی خیلی راحت ایشون رو به دوستات معرفی کنی.مگه اینکه بخوای خودت رو کاملا ایزوله بکنی و رابطه ات رو با همه کات کنی که اینم چیز محالیه.
حالا فرض کنیم تو مثل من معیارات سطحی نیستش و به معیارهای مهم تری توجه میکنی و به این آقا سامان جواب بله میدی.حالا با اون چیزایی که در مورد گذشته اش میدونی میتونی بهش اعتماد بکنی؟
شاید لازم باشه مدام چکش بکنی که مبادا سر و گوشش بجنبه.این سایت رو بخون پر شده از تاپیک هایی که خانما میگن همسرشون از طریق تلگرام و ...بهشون خیانت میکنه،خانم هایی که همسرشون رو در حد یه معصوم مبرا از این خطا میدونستن ولی الآن با این واقعیت شوک آور مواجه شدن،حالا تو که این همه چیزای منفی در مورد گذشته سامان میدونی چجوری میخوای بهش اعتماد کنی؟
بعدش یه نکته مهم این که معمولا خانم ها به خاطر روحیه و عواطفی که دارن تو یه رابطه بیشتر از آقایون خواهان توجه و محبت و ناز کشیدن توسط همسرشون هستن.ولی با این چیزایی که در مورد گذشته سامان گفتی اگه با هم ازدواج کنید تو برای حفظ ایشون در صراط مستقیمو منحرف نشدنش به سمت خانم های دیگه مدام باید بهش سرویس بدی و افراطی محبت کنی،اون وقت نیاز تو به ناز کردن و محبت چی میشه؟
یه لحظه همچین زندگی ای رو تو ذهنت تصور کن:زندگی ای که مدام به سامان شک داری و مدام باید بهش سرویس بدی؟من که هیچ احساس آرامشی تو این زندگی نمی بینم.
شاید بگی خب من سامان رو سر به راهش میکنم، و فرض کنیم اونم سر به راه بشه ولی اینو مطمئن باش آدما خیلی سخت تغییر میکنن.شاید اوایلش برای رسیدن به منافعشون خودشون رو تغییر بدن ولی بعدا این تغییر واسشون سخت میشه و برمیگردن به ذات اولیه شون.
تغییر کردن این آقا سامان هم یه چیزی تو مایه های معجره هستش.
اینا چیزایی بود که به ذهن من رسید و امیدوارم به دردت بخوره.







.این جور مردها که هیچ جذابیتی برای من ندارن و من مردانگی ای تو وجودشون نمی بینم.
).اصلا قصد توهین به این قشر زحمت کش رو ندارما.منظورم اینه بین این دو نفر تناسب تو معیارهای اولیه وجود نداره.شاید اولش ازدواج با فردی که کلی واسم جذابیت داشته(علی رغم تحصیلات و شغل پایینش) شیرین باشه ولی به مرور اون معیارهایی که داشتم و واسم مهم بودن و عشق کر و کور کننده مانع از توجه من بهشون شده بود خودشون رو پر رنگ جلوه میدن.
.

علاقه مندی ها (Bookmarks)