سلام خانم عشق آفرین
اگر فرصت کردید به این سوالات هم پاسخ بدید. البته امیدوارم دیر نرسیده باشم.
سلام جناب اثر راشومون گرامی، با کمال میل در خدمتتون هستم.
1.از نظر شما بین هر دو انسانی میشه عشق رو آفرید یا یه پیشنیازهایی وجود داره که باید قبلش پاس بشن؟
من در پاسخ به دوستان دیدگاهم رو توضیح دادم. عشق لحظه ی ملاقاته. لحظه ای که خودی فرد از میان بره و قطره به دریا برسه. اون لحظه دیگه قطره معنایی نداره. نمیتونه ادعا کنه من یک قطره هستم. من بین دو فرد بعید میدونم و معتقدم (کاملا شخصی و حسی) برای انسان وصال عشق رو از میان میبره. از طرفی گمان میکنم در رابطه ی انسانی شبه عشق جاری میشه، چون انرژی از بین نمیره و عدم معرفت، معشوق رو مشتبه میکنه. ولی اگر قطره راه به دریای خودش برد و در دریا گم شد ، با تابش عشق مانند ابر به معراج میره و به شکل باران بر تمامی مخلوقات میباره. منظورم این هست که عشق رو اینگونه میشه با همه مشترک شد.
2.چقدر اهل فلسفه اید؟ خودتون تو ذهنتون افکار فلسفی نو خلق میکنین؟ مطالعه فلسفی دارین؟
مطالعه فلسفی نه زیاد. اما افکار فلسفی دارم و همیشه به دنبال معنا هستم. بیشتر از طریق تجربه . حالا ممکنه از شعری کتابی چیزی هم تاثیر گرفته باشم.
3.با شوپنهاور و نیچه چقدر آشنایی دارین؟ به نظرتون چرا فلاسفه به این بزرگی نسبت به جنس زن گاهی اینقدر بدبین هستن و افکارشون توهین آمیزه؟
آشنایی زیادی ندارم. ولی اگر بدبین هستن گاهی میشه بهشون حق داد، چون عظمت روح یک زن زیاد در جهان مادی مجال تجلی پیدا نمیکنه. مرد با شرایط این جهان آداپته تره. به عناون مثال میگن شهادت یک مرد معادل دو زن هست. خب منطقی هست به نظر من، چون مرد بیشتر منطق هست و زن بیشتر احساس و در دادگاه این جهانی موارد عقلانی رو میشه قضاوت کرد و عدالت جاری کرد، ولی احساس رو خیر. شما نمیتونید در محکمه بگید امروز دلم از حرف های "عشق آفرین" شکست و کلی گریه کردم، لطفا عدالت رو جاری کنید! شاید اگر چنین دادگاهی میبود دو شاهد مرد در مقابل یک شاهد زن قرار میگرفت. البته من کاری به صحیح و غلط این قانون ندارم، ولی در این جهان مادی دست زن به خاطر احساسش بسته است و برای اینکه تحقیر نشه، مانند یک مرد رفتار میکنه، چون احساس بی نهایت یک زن در محدوده ی درک یک مرد نمیگنجه و حق دارن بدبین باشن. (همش به حساب دیدگاه شخصی و تکذیب پذیر باشه)
4.آهنگساز خوبی هستین؟ ساخت چه سبکی از موسیقی رو بیشتر تبحر دارید؟
من آهنگسازی رو سبک کلاسیک کار میکنم. در سطح خودم و به نسبت کلاسیکی که در ایران کار میشه بله. البته در ایرانی ساز میزنم و بداهه نوازی انجام میدم ولی باید واقع بین بود که موسیقی ایرانی پهلو به پهلو هست و از نظر آهنگسازی قدرت مانور زیادی نداره و معمولا بداهه نوازیست.
از گوش دادن چه سبکی از موسیقی بیشتر لذت میبرید؟ اصلا وجود چنین فیلترهایی رو میتونین برای علایق موسیقیتون احساس کنین؟(متوجه سوالم شدین؟ مثلا من خودم اصلا نمیتونم بگم از چه نوع موسیقیی خوشم میاد و از چه نوعی بدم میاد. ممکنه که از یه موسیقی کلاسیک یا سنتی به شدت لذت ببرم اما شنیدن یکی دیگه
رو اصلا نتونم تحمل کنم. حالا میخوام ببینم این موضوع در کسی که گوشش به اصطلاح تربیت شده هست هم پیش میاد یا نه؟) اگر جوابتون به سوال قبل از پرانتز منفیه، به نظر خودتون چه خصوصیتی در موسیقیهایی که بهش علاقه داشتین تابحال مشترک بوده که باعث اون علاقه شده(مثلا من میتونم این خصوصیت رو در موسیقیهایی که خودم میپسندم اینطور تعبیر کنم: موسیقیی که بتونه منو حالی به حالی کنه. بتونه در ذهنم یه هیجان و قلیان ایجاد کنه بتونه یه کم ذهنمو قلقلک بده و تا حدودی از خود بیخود کنه... دونستن جواب شما به عنوان کسی که توی این هنر دستی دارید برام خیلی مهمه)
خب من معمولا اکثر سبک ها رو گوش میدم. توی هنر باید خلاقیت داشت و برای خلاقیت باید راه ورودی تنوع دیتا رو مغز باز نگه داشت. اما اینکه چرا ترانه ای، آهنگی مقبول ما هست و یکی نیست به چند عامل بر میگرده.
* تقابل احساس با موسیقی:میزان هیجانات ما، نگرش ما، روحیه ی ما و شرایط ما میتونه در موسیقی تاثیر گذار باشه. نمیدونم شما هم موافقید یانه، معمولا جنبش آهنگ هایی که تو نوجوانی گوش میدادیم متفاوته با امروزمون.
** رابطه فرهنگی و ادبی: ما معمولا سبک های شناخته شده و مشهوری رو دوست داریم. اما سبک هایی در جهان هست که برای یک ایرانی قابل درک نیست. چون فواصلشون برای ما بیگانه است. فکر میکنیم طرف فالش میزنه. مثلا یکی که در آمریکای جنوبی هست، اگر ایرانی بشنوه دیوانه میشه، مثل این که دو تا آهن زیر گوشش بکوبی دلخراشه واسش. چون با فرهنگش بیگانه است.
*** زیبایی شناسی هست. من از وقتی موسیقی کار میکنم خیلی آهنگ هایی که پیشتر دوست داشتم واسم زشت و زننده شده، خواننده ای که باهاش کلی لذت میبردم، الان تو ذهنم میگم داد نزن این چیه میخونی.
قبلا گمان میکردم هرکی بلده ساز بزنه هنرمنده، اما الان میبینم نه ، تا یه نفر بشه بهش گفت هنر مند خیلی راه هست.
**** ارتباطی که شنونده با شعر و ترانه برقرار میکنه: خیلی وقتا شنونده از شعر و متن ترانه لذت میبره تا موسیقی. اکثر مردم هم اینجورین. شما میبینید یک ترانه غمگین متنی شاد داره، از شنونده ی عام بپرسید این ترانه شاد هست یا غمگین میگه شاد و در حقیقت ترانه رو پسندیده. تو جامعه ما چند نفر بی کلام گوش میکنند؟
*****هم فرکانس بودن شنونده با موسیقی: امروزه ما موسیقی درمانی داریم، هم واسه مشکلات روحی و هم واسه مشکلات جسمی، هر فردی حداقل یک ترانه ی مخصوص به ودش رو داره که اگر بشنوه، احتمالا بیهوش میشه. من خودم یک بار با موسیقی بیهوش شدم! پس دریافت حدودی پالس های منحصر هم در سلیقه ی فرد بی تاثیر نیست.
به هر حال طبیعیه. تاثیر هر کدوم از این دلایل واسه توجیه این همه تنوع کافیه. نیازی هم نیست حتما سبک خاصی باشه.
5.نظرتون در مورد این انتقاد مشهور شوپنهاور درباره خانمها چیه که گفت چرا در طول تاریخ هنرمندان "بسیار بزرگ" زن در هیچکدوم از هنرهای بشری وجود نداشته؟ از نظر شما جواب این سوال چیه؟ چرا مثلا اگر بخواهیم 10 نقاش بزرگ تاریخ یا 10 آهنگساز بزرگ تاریخ یا 10 شاعر بزرگ تاریخ یا 10 کارگردان بزرگ تاریخ و... رو نام ببریم اسم خانمها رو نمیتونیم در لیستها قرار بدیم؟ به نظرتون یه حق خوری پیوسته تاریخی باعثش شده یا دلایل دیگه ای داره؟
فکر میکنم در سوال 3 پاسخش رو دادم. من نمیگم حق خوری میگم عدم توجه به توانایی های زنانه ی زن بوده. در حقیقت در این زمینه حق زن ضایع شده. آقایون استعداد های یک زن رو با استعداد های خودشون قیاس میکنن و اگر توانایی هاشو دریابند باز هم استفاده مادی و تجاری میکنند، نمونه اش ادورتایزمنت ها و بازاریابی ها، فشن شو ها، هالیوود و .... مساله اینه که :
* زن شناخته شده نیست
** ارزشمندی هاش در عرصه ی رقابت ظهور نمیکنن .
*** و یک مساله مهم اینکه مرد ها به هرچیز به عنوان کار نگاه میکنن و کسب مهارت. اما خانوم ها بیشتر به چشم علاقه مندی. خانومی که موسیقی کار میکنه میاد که یه چیزی کنار کارای خونه یاد بگیره حوصله اش سر نره. مرد میره که ازش کسب درآمد کنه، پس جدی تره نسبت بهش و وقت و تلاش بیشتری میذاره.
6.نظر شما در مورد دیدگاه دین به هنر موسیقی چیه؟ اصلا این دیدگاه رو ازش خبر دارین؟ فتاوای صادره رو درباره موسیقی میدونین؟
از نظر من دین و موسیقی همسو هستند و موسیقی پازل گمشده یا بهتره بگم پنهان شده ی دینه. ما میبینیم در فرانسه با موسیقی سهم بسزایی از انقلاب کبیر فرانسه رو در بر داره. بی انصافیه بگیم موسیقی لهوه. بهتره سیاسی نشه.
7.شما با بقیه هنرهای هفت گانه رابطتون چطوره؟ اصلا بهشون علاقه دارین؟ اصلا اونها رو هنر میدونین؟ مثلا به نظر شما شعر یا نویسندگی هم هنره؟ حرکات موزون و ورزش چطور؟(مثلا جواب خودم به این سوالات منفیه و مثلا از اکثر اشعار متنفرم و هیچ علاقه به خوندن کتابهای شعر و رمان ندارم. پاسخ شما که خودتون در بطن یکی از این هنرها هستین به سوالاتی که کردم برام خیلی جالبه)
خب خود موسیقی هم میتونه ارزش هنری نداشته باشه. ولی هنر وقتی هنره که علاوه بر انتقال معنا دشوار باشه و به زحمت به دست بیاد. به همین دلیل بهش میگن هنر. پس چرا اشعاری مانند اشعار حافظ و سعدی که هم محتوایی و هم وزنی انقدر پیچیده و دشوارند جزء هنر نباشند، در اشعارحافظ تقارن وزن های عروضی یک روی سکه است که زیبایی رو نمایان میکنه. باز هنر هم نوعی خلقته و خلقت ساده به نظر میاد، ولی فقط به نظر میاد. من که یک نوازنده ی ساده هستم، فقط خودم میدونم چقدر واسه نواختن ساز ویلون اذیت شدم. نه اون چیزیه که یه دوره گرد میزنه. همچنین رقص باله هم نیمه حرفه ای کار میکنم و واقعا به اون سادگی که دیگران میبینن نیست. فکر میکنم هنر هم شهودی قابل درک تر باشه.
8.شما قلم خیلی شیوایی دارین در پستهاتون توی این تالار. در دنیای حقیقی چطوره طرز بیانتون؟ همینطور شسته رفته و سنجیده صحبت میکنین یا کوچه بازاری و عامیانه؟ در صحبتهاتون با دوستان خیلی صمیمی و بستگان خارج ازعرف ادب نوشتاری صحبت میکنین یا همه جا مقید؟
همانطور که پیشتر در تاپیک ها عنوان کردم در خانواده ی ما زیاد دموکراسی نبوده و پدرم اصرار داشتند که محترمانه با هم صحبت کنیم، تو خونه هم لباس های رسمی بپوشیم، مقابلشون لم ندیم دراز نکشیم. قبل از بزرگتر صحبت نکنیم، دست به میز غذا نبریم، حتما هنگام ورودشون برخیزیم و ... که در محیط های دیگر هم بی تاثیر نبوده. اما ممکنه با خواهرم یا مادرم و دوستان صمیمی مفرد صحبت کنیم. لیکن خود لفظم به قول دوستان کتابی هست.
البته وقتی بخوام به احساس شخصی نزدیک بشم، راحت تر، روان تر و شمرده تر صحبت میکنم. ضمن اینکه زیاد سر به سر اطرافیانم میذارم.
9.در تالار همدردی پستهای کدوم کاربرها رو بیشتر میپسندین و دنبال میکنین؟
فرد خاصی رو دنبال نمیکنم. یا همه رو میخونم یا اصلا نمیخونم شایدم هرکدوم بیشتر لایک و تشکر خورده. (فکر میکنم هرکسی هرچند با عقاید متضاد و از نظر ما بچه گانه و غیر علمی ، بازم میون صحبتاش یه مورد جالب باشه که از دست دادنش حیفه)
10.سوال تکراری که در دو پست قبلیم در صندلی داغ هم پرسیدم از شما هم میپرسم، آیا اگر فرصت و قدرتش رو داشتین و ترسی از بابت شناسایی و دستگیری نداشتین حاضر بودین کسی رو به قتل برسونین؟ چه کسی رو؟
فعلا نه. فکر کنم یکی از الطاف بی کران خداوند به من این بوده که هرگز کینه به دل نمیگیرم. هرچقدر ناراحت بشم، عصبانی بشم، بازم یادم میره . البته پیش اومده به قدری عصبانی بشم که بخوام یکی رو در اون لحظه بکشم، ولی ده سالی یه بار شاید. 
علاقه مندی ها (Bookmarks)