دوستان عزیزم wishborn و امین آقا سلام. ممنون برای جوابتان. راستش دیگه همه چی تموم شد . از اونچه نگران بودم و میترسیدم و وحشت داشتم به سرم اومده . تمام حدسیات و شکیات من متاسفانه درست بود . حال خوبی ندارم. دارم این ها رو برای شما مینویسم که شاید کمی و کمی از آلام و دردهای من کم بشه. بزارید چند نکته رو براتون بگم تا بهتر منو درک کنید . اینکه اول کار و در پست اول نوشتم اعتیاد به این دلیل بود که بی انصافی نکرده باشم و یه طرفه قاضی نرفته باشم. یادم نیست که در پست های قبلی گفتم یا نه چون تمرکز ندارم . اون اعتیادی که شما در نظر دارید و یه نفر کنار جوب آب افتاده و مگس داره از سر و کولش بالا میره و از خونه دزدی میکنه شامل همه معتاد ها نمیشه. ناسلامتی من مهندس شرکت نفت هستم. با درآمد خوب و زندگی متوسط . الان هم که دارم ترم آخر ارشد رشته خودم رو میخونم و فقط پایان نامه برام مونده . این ها رو گفتم که ذهنیت بدی نسبت به من و حقی اضافی به خانم من ندید . منظورم اینه که مشکل من در رابطه زناشویی و زندگی روزمره من ابدا تاثیر منفی نداشت . و چند سال اول به صورت دائمی نبود .قصدم توجیه نیست. اگه غیر از این بود به تلخی ازش یاد نمیکردم. بگذریم . دیشب بعد از مکالمه ای که نوشتم ؛ ساعت 3 بود که از اومد تو اتاق پیشم. قبلش خیلی گریه میکردم ولی یواش و آروم . چون نزدیک اتاق خوابیده بود صدام رو قطعا میشنید. ولی نیومده بگه چرا بی قراری میکنی . ساعت سه اومد با قیافه تلخ و لحن تلختر که من بهش عادت دارم گفت میخوای چکار کنی؟ گفتم چکار میتونم بکنم؟ گفت بیا همینجوری ادامه بدیم و حداقل پسرمون بی پدر و مادر نشه . خودمون که زندگی مون رو باختیم. اصرار کردم که بیا دوباره از نو شروع کنیم. یه کاغذ برداشت مچاله اش کرد و گفت دیگه دل من اینطوری شده و صاف هم بشه مثل اولش نمیشه. من دیگه تو رو دوست ندارم . نمیتونم باهات باشم. برگشتم سر سوال دیشبم . که چرا چند روز قبل بعد کلی نظافت و آرایش رفتی بیرون و بهم نگفتی کجا میری . هر چند گفتم که میری سر کار؟ گفتی نه و رفتی . گفت تو بشین همش به این حرفها فکر کن . من دیگه به هیچ مردی فکر نمیکنم و هیچکس رو دوست ندارم .همه مردا نامردن. گفتم آخه یه بدی از من بگو . تو فقط تکرار میکنی خیری ندیدم. خوب لامصب یکیش بگو . گفت طرف خانواده ات بودی!!!!!! باز گریه های من شروع شد و اون حتی متاثر هم نشد . شاید در اون لحظه من نیاز داشتم دلش برام بسوزه . نمیدونم ولی خیلی گریه کردم و اون هم گفت حتما حالا پیش خودت میگی برای فلان همسایه ( همسایه قبلی که شرایط من رو داشت ) دلم سوخت حالا برای خودم اتفاق افتاده . بگذریم وقت شما رو نمیگیرم با این کلمه به کلمه حرف زدن . تا صبح که میخواست بره سر کار من بیدار بودم و اونم هم بعد کلی قسم و آیه که من خلافی نکردم رفت خوابید . صبح که بیدار شد رفتم ازش خواهش کردم که چرا رفتی بیرون و نمیگی کجا رفتی . چرا نسبت به فلان بهداشت که هیچ وقت رعایت نمیکردی حالا وسواسی شدی. مکثی کرد و گفت نمیگم بهت. اصرار کردم گفت تو که فکراتو کردی دیگه من چی بگم. گفتم میخوام راحت بشم. تو رو خدا بگو. گفت رفتم خونه یه نفر . گفتم کی . گفت مریم. گفتم تو مریم نداشتی. گفت تازه دوستم شده. راحت شدی؟ به گریه افتادم و افتادم به پاش که بهم بگو و راحتم کن . نزار این قدر ذره ذره آب بشم. گفت میری دادگاه ازش سو استفاده میکنی. هزار تا قسم خوردم که سو استفاده نمیکنم. فقط میخوام دلم آروم بشه .گفت با یه نفر رفتم کافی شاپ . گفتم فقط کافی شاپ ؟ گفت اونچه میخواستی بشنوی گفتم بهت . دیگه ولم کن راحتم بزار . و من دلیل همه کارهای قبلی که مثل سوهان روحم رو میتراشید فهمیدم. خورد شدم . خوار شدم. مردم. خاک شدم. مردم و مردم و مردم. اونم یه قطره اشک ریخت و رفت. یه ساعت بعد بهم زنگ زد که زنگ بزن مدرسه پسرم و بگو نمیاد. اصلا انگار نه انگار که اون بوده باهام این کار رو کرده. کی میفهمه درد من چیه . کاش گریه آدم رو آروم میکرد .
میدونید دوستان من. آدم وقتی میبین یه نفر تصادف کرده و مرده فکر میکنه هیچ وقت برای او اتفاق نمی افته. وفتی خونه یکی دزد میزنه فکر میکنه برای همسایه است . وفتی یکی زنش خیانت و بی وفایی میکنه هیچ وقت به ذهنش خطور نمیکنه که ممکنه برای اونم اتفاق بیفته . به جز خود مردن که نمیشه کاریش کرد بقیه اتفاقات جبران میشه . مثل ماشینت رو بدزدن. خونه ات رو بدزدن. تو خیابون بهت حمله کنند و دزدی کنند . و..... فقط این شرمه خیانت همسره که تا نفس آخر ولت نمیکنه و زجرت میده . الان که این سطور رو مینویسم دلم میخواست خواب باشم و بیدار بشم ببینم همه چی خواب بوده.








علاقه مندی ها (Bookmarks)