سلام؛
آقای محمدرضا ممنون بابت زحمتی که کشیدید. نمی دونم چرا واسه من ارور می داد. شما یکی از کسانی هستید که از تاپیک قبلی مشکل بنده رو دنبال کردید و وقت گذاشتید. واقعا ممنونم.
آقای فدایی یار، از شما هم بی نهایت ممنونم که اینقدر با حوصله پست بنده رو دنبال می کنید و وقت میذارید و این همه منو مورد لطف خودتون قرار میدید. اگه ممکنه دوس دارم آدرس ایمیلی، شماره تلفنی چیزی از شما داشته باشم که در مواقع نیاز بتونم بهتون دسترسی داشته باشم و از راهنماییاتون استفاده کنم.
پست شما رو به دقت خوندم، راستش هنوزم رفتار اون خانوم با من تغییری نکرده. البته یه ذره به نسبت قبل کمتر با من صحبت می کنه اما بعنوان مثال همین امروز دوستام داشتن سر به سرم میذاشتن و اذیتم می کردن که تو چرا الان داری فلان کار رو انجام میدی و الان وقت چک کردن این پرونده نیست و... . اتفاقا این خانوم هم حضور داشتن و یه جورایی از من طرفداری کردن. آخه ایشون نمی دونن که من و دوستان با هم شوخی داریم و فک کردن اونا دارن جدی حرف می زنن بخاطر همین به دوستام گفتن این از وظیفه شناسی آقای فلانیه. البته به قول شما من همه چیز رو تموم شده می دونم و از قضا در مقابل تعریف ایشونم فقط سکوت کردم و چیزی نگفتم. و باز هم اتفاقا من هم همین موردی که شما یادآوری کردید رو همون روز اول تو دلم گفتم. پیش خودم گفتم ان شاالله با یه شخص خوب و مناسب ازدواج کنه و خوشبخت بشه. چون درواقع ایشون هیچ تقصیری تو این قضیه نداره و هر کسی این حق رو داره که همسر آینده شو خودش انتخاب کنه و هیچ اجباری در کار نیست.
اما درمورد این که شما گفتید مطمئنا هستند کسانی که بتونن به دل من بشینند من هم این حرف رو قبول دارم ولی نمی دونم چقدر این قضیه طول بکشه. از مورد قبلی تا این مورد فعلی که چهار سال طول کشید که من دوباره از یکی خوشم بیاد حالا تا مورد بعدی رو نمی دونم چقدر طول بکشه.
درمورد پدرومادر هم راستش نمی دونم دلیلش چیه اما من با هیچکدومشون زیاد راحت نیستم و به همین علت خیلی وقتا که ناراحت بودم واقعا کسی رو نداشتم که باهاش حرف بزنم و درددل کنم اما اون شب واقعا حرفا و دلداریاشون مثمرالثمر بود.
خدا همه پدر و مادرا رو برای بچه هاشون حفظ کنه. الهی آمین
درمورد تیپ و ظاهر هم باید بگم که راستش من ظاهرم خیلی ساده ست. البته ژولیده و شلخته نیستما ولی خب به نسبت خیلی از جوونای امروزی واقعا من خیلی ظاهر ساده ای دارم. (البته تو این هفته بخاطر صحبت کردن با این خانوم یه خورده به خودم رسیده بودم)
در کل الان خداروشکر حالم خوبه اما با توجه به اینکه احتمالا قراره در آینده نزدیک اون خانوم به اتاق ما منتقل بشه و در کنار من و همکارای دیگه م کار کنه و قراره هر دومون از صبح تا غروب تو یه اتاق باشیم و مدام با هم در ارتباط باشیم نمی دونم آیا می تونم خویشتن دار باشم یا نه. می ترسم دوباره هوایی بشم..










علاقه مندی ها (Bookmarks)