تشکر از شما آقای محمدرضا.
اگه از اول بخوایم حساب کنیم و همون روز اول که من اولین بار خواستگاری کردم و ایشونم جواب منفی دادن و همون روز بعد از شرکت دوباره بهشون اصرار کردم و دلیلشم پرسیدم اگه اصرار اون روز بعد از شرکت هم بخوایم یه خواستگاری مجزا حساب کنیم جمعا من سه بار از این خانوم خواستگاری کردم و اتفاقا بعد از هر بار هم جفتمون توی روابط کاریمون نزاشتیم این قضیه تاثیرگذار باشه و طوری رفتار کردیم که انگار نه انگار که اصلا اتفاقی افتاده. بله؛ بنده خودمم به این قضیه معتقدم که نباید این جور مسائل توی روابط کاری اثر بزاره، چرا که هیچ کدوم از طرفین کار بدی انجام ندادن. یکی درخواست ازدواج کرده و اون یکی هم نظرشو گفته، حالا چه مثبت چه منفی.
اما برخورد ایشون با من واقعا یه برخورد عادی و کاری معمولی نبود. یه جورایی با بنده به طرز دیگه ای برخورد می کردن که البته من گذاشتم به حساب اینکه به قول خودشون من از دید ایشون انسان محترم و خوبی هستم (البته تعریف از خود نباشه).
حتی این مورد هم که میگن ایشون بخاطر خواستگاری کردن من و اینکه کلا یه دختر دوس داره ازش خواستگاری بشه با من برخورد خوبی داشتن هم به نظرم منتفیه. چون حتی قبل اینکه من از ایشون خواستگاری هم بکنم همین برخورد خوب رو داشتن و چه بسا خیلی خیلی بهتر و بیشتر از این چیزی که الان هست با من رفتارشون خوب بود و این رفتار خوب رو فقط و فقط هم با من داشتن. نمی خوام دوباره توهم بزنم که ایشون به من علاقه دارن یا داشتن؛ اما چیزی که در واقعیت ازشون دیدم رو دارم بازگو می کنم.
درمورد فراموشی هم باید بگم که من از خودم می ترسم. احساس می کنم اون ته و تو های دلم یه چیزی هنوز مونده که می ترسم دوباره کار دستم بده.
بعنوان مثال یه موردی که ازش ترسیدم این بود که این خانوم یه سری برگه و کاغذبازی های اداری همیشه همراشون دارن که اونا رو توی اتاق ما جا گذاشته بودن و همکارای دیگه هم با بی توجهی اونا رو به هم ریخته بودن. من یه لحظه به خودم اومدم دیدم که دارم همون برگه های اون خانوم رو مرتب می کنم!! باور کنید کاملا ناخواسته و غیر عمدی بود. یه جورایی انگار با تمام وجود و با منظور داشتم این کارو می کردم. البته خداروشکر هیچکس ندید. چون دوس ندارم دیگه اون خانوم از من رفتاری رو ببینه که نشانه محبت و علاقه باشه.
با این وجود من تصمیممو گرفتم و نمیخوام دیگه این قضیه ادامه پیدا کنه. به همین دلیل همه تلاشمو می کنم که کاملا ایشون رو از ذهن خودم بیرون کنم.
در آخر هم بازم ممنونم از توجهتون و اینکه وقت میزارید برای پیگیری تاپیک بنده.









علاقه مندی ها (Bookmarks)