به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 25

Hybrid View

  1. #1
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    دوشنبه 30 مرداد 96 [ 01:04]
    تاریخ عضویت
    1394-10-22
    نوشته ها
    40
    امتیاز
    2,070
    سطح
    27
    Points: 2,070, Level: 27
    Level completed: 47%, Points required for next Level: 80
    Overall activity: 33.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    89

    تشکرشده 66 در 27 پست

    Rep Power
    0
    Array
    تشکر از شما آقای محمدرضا.
    اگه از اول بخوایم حساب کنیم و همون روز اول که من اولین بار خواستگاری کردم و ایشونم جواب منفی دادن و همون روز بعد از شرکت دوباره بهشون اصرار کردم و دلیلشم پرسیدم اگه اصرار اون روز بعد از شرکت هم بخوایم یه خواستگاری مجزا حساب کنیم جمعا من سه بار از این خانوم خواستگاری کردم و اتفاقا بعد از هر بار هم جفتمون توی روابط کاریمون نزاشتیم این قضیه تاثیرگذار باشه و طوری رفتار کردیم که انگار نه انگار که اصلا اتفاقی افتاده. بله؛ بنده خودمم به این قضیه معتقدم که نباید این جور مسائل توی روابط کاری اثر بزاره، چرا که هیچ کدوم از طرفین کار بدی انجام ندادن. یکی درخواست ازدواج کرده و اون یکی هم نظرشو گفته، حالا چه مثبت چه منفی.
    اما برخورد ایشون با من واقعا یه برخورد عادی و کاری معمولی نبود. یه جورایی با بنده به طرز دیگه ای برخورد می کردن که البته من گذاشتم به حساب اینکه به قول خودشون من از دید ایشون انسان محترم و خوبی هستم (البته تعریف از خود نباشه).
    حتی این مورد هم که میگن ایشون بخاطر خواستگاری کردن من و اینکه کلا یه دختر دوس داره ازش خواستگاری بشه با من برخورد خوبی داشتن هم به نظرم منتفیه. چون حتی قبل اینکه من از ایشون خواستگاری هم بکنم همین برخورد خوب رو داشتن و چه بسا خیلی خیلی بهتر و بیشتر از این چیزی که الان هست با من رفتارشون خوب بود و این رفتار خوب رو فقط و فقط هم با من داشتن. نمی خوام دوباره توهم بزنم که ایشون به من علاقه دارن یا داشتن؛ اما چیزی که در واقعیت ازشون دیدم رو دارم بازگو می کنم.
    درمورد فراموشی هم باید بگم که من از خودم می ترسم. احساس می کنم اون ته و تو های دلم یه چیزی هنوز مونده که می ترسم دوباره کار دستم بده.
    بعنوان مثال یه موردی که ازش ترسیدم این بود که این خانوم یه سری برگه و کاغذبازی های اداری همیشه همراشون دارن که اونا رو توی اتاق ما جا گذاشته بودن و همکارای دیگه هم با بی توجهی اونا رو به هم ریخته بودن. من یه لحظه به خودم اومدم دیدم که دارم همون برگه های اون خانوم رو مرتب می کنم!! باور کنید کاملا ناخواسته و غیر عمدی بود. یه جورایی انگار با تمام وجود و با منظور داشتم این کارو می کردم. البته خداروشکر هیچکس ندید. چون دوس ندارم دیگه اون خانوم از من رفتاری رو ببینه که نشانه محبت و علاقه باشه.
    با این وجود من تصمیممو گرفتم و نمیخوام دیگه این قضیه ادامه پیدا کنه. به همین دلیل همه تلاشمو می کنم که کاملا ایشون رو از ذهن خودم بیرون کنم.
    در آخر هم بازم ممنونم از توجهتون و اینکه وقت میزارید برای پیگیری تاپیک بنده.

  2. 2 کاربر از پست مفید Alone boy.. تشکرکرده اند .

    mohamad.reza164 (پنجشنبه 22 بهمن 94), فدایی یار (جمعه 23 بهمن 94)

  3. #2
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    شنبه 15 تیر 98 [ 21:00]
    تاریخ عضویت
    1394-4-11
    نوشته ها
    156
    امتیاز
    7,418
    سطح
    57
    Points: 7,418, Level: 57
    Level completed: 34%, Points required for next Level: 132
    Overall activity: 66.0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class5000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    808

    تشکرشده 404 در 138 پست

    Rep Power
    46
    Array
    سلام به همه دوستان خوب همدردی

    امروز داشتم کتاب ایا تو همان نیمه گمشده ام هستی رو میخوندم
    یاد شما افتادم ک تو پست قبلیتون گفتین میترسم فیلم یاد هندستون بکنه
    اگه این کتابو بخونید مطمئنم دیگه خیالتون راحت میشه از این بابت
    راستی من هر دو تاپیک تون از اول میخوندم ولی هیچ وقت نظری نمیدادم چون اصلا رفتار این خانم رو درک نمیکردم

    موافقم ک باید رفتار عادی ادامه پیدا کنه حالا شما ک همکارید بینید تو فامیل چشم تو چشم شدن چقدر سخته
    وسط های تاپیکتون بعد از نظر چند تا از دوستان فک کردم شاید من اشتباه میکنم باید صمیمیتو حفظ کنی
    ولی من فقط محترمانه برخورد میکردم این دو تا خیلی باهم فرق داره
    الان دیگه مطمئن شدم ک کارم درست بوده و پسر مردم رو بیخود معطل خودم نمیکنم
    ویرایش توسط هلیاجون : پنجشنبه 22 بهمن 94 در ساعت 01:38

  4. 3 کاربر از پست مفید هلیاجون تشکرکرده اند .

    Alone boy.. (جمعه 23 بهمن 94), mohamad.reza164 (پنجشنبه 22 بهمن 94), فدایی یار (جمعه 23 بهمن 94)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. پاسخ ها: 17
    آخرين نوشته: سه شنبه 25 تیر 92, 14:56
  2. از مادر بودن خسته شدم ("مادر بودن" برای نزدیکان و عزیزانم)
    توسط Royya در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 8
    آخرين نوشته: یکشنبه 12 آذر 91, 04:18
  3. نگران از دست دادن عزیزانم هستم.
    توسط sisili در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 34
    آخرين نوشته: جمعه 17 شهریور 91, 01:37
  4. به راهنمایی شما عزیزان احتیاج دارم
    توسط ترلان 63 در انجمن طــــــــرح مشکلات خانواده: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 5
    آخرين نوشته: شنبه 26 شهریور 90, 11:03
  5. +امروز نیازمند مشورت با شما عزیزان هستم کمکم کنید
    توسط khalilian در انجمن تفاوت سنی در ازدواج
    پاسخ ها: 12
    آخرين نوشته: یکشنبه 23 خرداد 89, 16:57

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 18:13 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.