نقل قول نوشته اصلی توسط harfedel
نمي دونم بايد چي بگم. پس اگر خيلي ميشناسيش و بهش اعتماد داري و آرومتر شدي خوب ديگه پس چي مي خواي؟ برو كارو تموم كن ديگه
نقل قول نوشته اصلی توسط shad
بهراد عزیز، صبر کنید و به خودتون فرصت بدین. همچین مسئله ای به تازگی برای من پیش اومده، من هم در مورد گذشته همسرم چیزهایی فهمیدم، روابطی که به هیچ وجه نمی تونم بهشون فکر کنم، شاید شما یا سایرین فکر کنن که همسر من مرد بوده و فرق می کنه اما به هیچ وجه فرق نمی کنه. همون اندازه که شما ناراحت شدید من هم ناراحت شدم شاید خیلی هم بیشتر چون که اون دوست من نیست و همسرمه!!
برای این می گم صبر کنید چون می دونم چه احساسی دارید، شاید اگه همسر من هم مثل دوست شما از همون اول صادقانه همه چیز رو بهم می گفت خیلی بهتر بود. اون موقع می تونستم با فکر بازتری انتخاب کنم، می تونستم تمام خصوصیات خوب و بدش رو کنار هم بگذارم وببینم آیا خصوصیات خوبش اونقدر هست که از گذشته اش چشم پوشی کنم یا نه؟ به هر حال من این فرصت رو نداشتم، اما شما که دارید حتما این کار رو بکنید، ببینید آیا واقعا اونقدر خصوصیات خوب داره که بتونید گذشته اش رو فراموش کنید؟ اگه این چنین هست حتما این کار رو انجام بدین و وقتی که به آرامش کامل رسیدید و دیگه یادآوری گذشته اون خانم باعث آزارتون نمی شد دست به کار بشید و قدم جلو بذارید.
زمان می بره درسته اما خیلی بهتره که بخواین یه عمر عذاب بکشید. نمی دونم شاید اگه من هم گذشته ای مثل گذشته همسرم داشتم کمی آرومتر بودم و کمتر ناراحت می شدم چون می گفتم خوب خودم هم اینطوری بودم و ... نمی دونم گذشته شما چطوری بوده اما خودتون می دونید و در تصمیم گیریتون گذشته خودتون رو هم دخیل کنید.
سلام دوست عزيز
واقعاً ازين اتفاقی که برايه شما افتاده متأسفم نميدونم چی بايد بگم
من خيلی عذاب کشيدم ولی مزوع دوستی بوده برای من واقعاً متأسفم،
شما ميتونيد با مهربونی همسره گراميتون رو برگردونيد به روز های قبل
من مثل مشکل شما ديدم يکی با تندی کنار ميکشه يکی هم با مهربونی و عشق ورزيدن بيشتر به همسرش
اونو خجالت زده و برميگردونه
به عنوان برادر کوچک شما پيشنهادم اين هست


ببت راهنمايتون خيلی خيلی ممنون هستم
لطف بسيار کردين که همدردی کردين
من تنها کاری که تا الان کردم و ميکنم صبر هست و مونتظره زمان هستم که راه هلی پيدا کنم