
نوشته اصلی توسط
raha_ashegh
سلام.دیشب همسرم و مادرش اوندن.با پدرم صحبت کرد اروم و بدون دعوا.گف ب درد هم نمیخوریم.نیم ساعت هم فقط گریه کرد و گفت من خیلی دوستت دارم ولی با من بدبخت میشی.باید ب خاطر تو جداشیم ک الان چیزیو از دست نمیدی و میتونی دوباره ازدواج کنی.هرچی گفتم مشاور و...گفت فایده نداره.تو همش به من سرکوفت میزنی و مقایسه میکنی و غرورم و له کردی همیشه.امروزم دوباره تماس گرفت و همینا رو تکرار کرد.با مادرش صحبت کردم قسم خورد ک دیشب تا صب گریه کرده و گفته من دوستش دارم ولی میترسم خوشبختش نکنم و اه و ناله اش پشتم باشه الان تموم شه بهتره.امشبم تماس گرفت و اینا رو گفت.منم گفتم ب نظرت احترام میزارم و بریم تموم کنیم.گفتم نمیخوام تحمیل کنم خودمو.ولی در نهایت گفت هرکاری تو بگی میکنیم.واقعا کم اوردم.نمیدونم باید چه کنم...
علاقه مندی ها (Bookmarks)