به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 9 , از مجموع 9

Hybrid View

  1. #1
    مدیران انجمن

    آخرین بازدید
    یکشنبه 17 خرداد 05 [ 11:17]
    تاریخ عضویت
    1392-4-02
    محل سکونت
    ایران
    نوشته ها
    2,013
    امتیاز
    37,353
    سطح
    100
    Points: 37,353, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 35.0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger First ClassSocialVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    4,467

    تشکرشده 6,549 در 1,838 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام.از اتفاقاتی که افتاده واقعا متاسفم.

    این مسائل چندبعدی هستندنباید بعدا نتیجه گیری های احساسی وخودسرانه بگیرید چون اول ازهمه این نتایج باعث میشه نگرش خاصی در شما تولید بشه وخود اون باعث رفتارهای اشتباه میشه.به عنوان مثال حس قربانی شدن ومظلومیت باعث میشه یه جاهای خاصی سفره دلت رو باز کنی واز طرف همون افراد مجددا آسیب ببینی...حس قضاوت شدید و مشابهت گیری دیگران با شریک قبلیت باعث میشه دربعضی موارد همسر طلاق گرفته نوعی از خیانت یا هنجار شکنی رو برای انتقام گرفتن وتخلیه روانی خودش پیش بگیره که این آسیبهاش به مراتب بیشتر از گذشته ست.

    فاش ساختن دلیل طلاق یکی دیگه از مسائل آسیب زاست که هم آسیبش به بچه میخوره هم به خودت هم به خانواده ها.این درحالیه که تو مجدد با کسی دیگه ازدواج کنی اگر حتی یک درصد هم احتمال بدی سالهای آینده حتی رجوع کنید باز این فاش سازی آسیب جدیش به خودتونه.پس به هیچ وجه دلیل طلاق رو فاش نکن هزاران دلیل دیگه میتونی بگی با یه دستی زدن افراد حاشیه ساز منفعل رفتار نکن.

    اما در مورد خودت کاهش زیاد عزت نفس در این موارد طبیعیه وبهتره روی این کار کنی


    مدیریت وپدربودن برای پسرت در این شرایط خاصتر میشه .چون هم باید پدرش باشی هم جلوبقیه آسیبها رو بگیری معمولا فرزندان طلاق از حس ترحم افراد دورتر خوششون نمیاد از طرف دیگه نباید پدرومادری که حضانت رو به عهده میگیره برای اینکه بچه زیاد سمت اون یکی نره بدگویی کنه.بجاش اهمیت آینده رو بهش بگو واینکه میخوای کمکش کنی در آینده موفق باشه.

    پــ.ن؛هر توافقی شما کردید یه طرف اما دلایل واضح ویقین اوری ندیدم که برای جدایی به دلیل خیانت حضوری کافی باشه .منظورم این نیست بحث رو بشکافی.به هرحال الان جدا هستید
    ای بامن وپنهان چودل ،از دل سلامت میکنم.
    ویرایش توسط ammin : پنجشنبه 06 اسفند 94 در ساعت 16:00

  2. 3 کاربر از پست مفید ammin تشکرکرده اند .

    mehdihn (شنبه 08 اسفند 94), هلیاجون (جمعه 07 اسفند 94), شیدا. (پنجشنبه 06 اسفند 94)

  3. #2
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 25 بهمن 96 [ 17:14]
    تاریخ عضویت
    1392-2-04
    نوشته ها
    61
    امتیاز
    3,721
    سطح
    38
    Points: 3,721, Level: 38
    Level completed: 48%, Points required for next Level: 79
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsTagger Second ClassVeteran
    تشکرها
    114

    تشکرشده 56 در 32 پست

    Rep Power
    0
    Array
    دوست عزیزم آقای امین سلام. ممنون که وقت گذاشتید. در مورد دلیل خیانت خودش اعتراف کرد و من هم با وجودیکه جدا شدیم خیلی خیلی دارم اذیت میشم. حتی شاید شاید درصدی هم خودم رو مقصر میدونم. مطمین نیستم . هیچ دلیل موجهی نداره خیانت. حتی عاطفی . ولی ماهای آخر روابط بسیار سردی داشتیم و منتظر بودم بیاد عذر خواهی کنه . اشتباه من این بود که با گذشت 12 سال باید این رو درک میکردم که منتظر عذرخواهی اون نشم. و خودم پیش قدم بشم. باز با خودم فکر میکنم یک ماه برای خیانت خیلی کمه و ایشون حتما از مدتها قبل روابط غیر عرفی حتی تلفنی با غیر از من داشته وگرنه هیچ کس به این سرعت زندگی خودش بچه اش شوهرش و خانواده ها رو خراب نمیکنه. به خدای لایزال الان که این مطلب رو مینویسم شرمم میاد ولی مجبورم علت این عقده ای که دو هفته است منو گرفته بگم که بعد از طلاق شماره ها و سوابق پیام ها رو چک کردم و دیدم که در این مدت کوتاه با چندین نفر در ارتباط بوده ولی روابط نزدیک رو فقط با یک نفر برام اثبات شده.خانواده ام حتی بعضی وقتها میگن تو حتما دوسش داری که نمیتونی از فکر کاراش خلاص بشی. ولی نه . نه تنها دوستش نداشتم و ندارم. بلکه تنفر عجیبی هم داره عذابم میده. اینکه اینقدر بی پروا و ناجوانمردانه به من خیانت کرده داره مثل خوره من رو از درون میخوره . به خودم میگم اگه نیاز عاطفی بوده فقط یک نفر کافی بوده . نه همزمان با چند نفر تماس تلفنی داشته باشه. من آدم حساس و ریز بینی هستم. نمیدونم چطور این قدر ازش دور شدم و اعتماد داشتم که در این دو سه ماهه متوجه این کاراش نشدم. بعضی وقتها از حماقت خودم حالم بهم میخوره. برخوردم با پسرم خیلی بد شده. با کوچکترین حرف نشو یی اون سرش داد میزنم. بعد به حالت زبونی میفتم که چرا این رفتار بد رو با بچه ای که خودش آسیب جدی دیده میکنم. مرتب بهش میگم بابا جون من و تو هر دو آسیب دیده ایم. باید با کمک هم آینده ای بهتر بسازیم. خوبیش اینه که ما همدیگه رو داریم. میتونیم از پس هر مشکلی بر بیایم. و اونم حرفامو تکرار میکنه. انتظار داشتم وقتی که بفهمه دلیل جدایی ما چی بوده از مادرش متنفر بشه. انتظارم برای سنیین نوجوانی و جوانی بود . ولی بازم اشتباه کردم و همین حالا میدونه. ولی به خاطر صغر سن وقاحت ماجرا رو نمیدونه و مادرش رو گناه کار نمیدونه. لااقل اینطور به نظر میرسه . البته خوشحالم که این فکر رو نمیکنه. چون بیتشر آسیب میدید. ولی راستش رو بگم دلم میخواد در آینده هیچ رابطه ای با همچین زنی نداشته باشه . هر چند مادرش این قدر بی عاطفه هست که فکر کنم خودش اونو پس بزنه. همین حالا هم با تمام حرفایی که پشت سرش در خانواده خودش هست رفته خونه قبلی رو به صورت مجردی گرفته. پدرش هم ظاهرا نتونسته جلوش مقاومت کنه. براستی چه شرمساری بیشتر از این که یک زن مطلقه که دلیل طلاقش هم کم و بیش اطرافیانش میدونند بره و به صورت مجردی زندگی کنه. از پسرم سوال کردم نمیدونی چرا مادرت خونه رو گرفته؟ گفت بهم گفت میخواد مستقل زندگی کنه. !!!!! فکر کنم چوب خدا از همین حالا قراره نتیجه خیانت رو بهش حالی کنه با بی آبرویی های بیشتر. هم خوشحالم که آه دلم رو خدا بگیره هم ناراحتم که آبروی خودم و بچه ام میره با این کار. تو این مدت هیچ فکر منطقی و درستی نتونستم بکنم. یعنی خیلی حالم بده. مرتب در ذهنم خیانتش رو مجسم میکنم و دروغ های کثیفی که میگفت. یه وزنه چند کیلویی و سیاه همون موقع توی قفسه سینه ام حس میکنم و تا وقتی که از این افکار ویرانگر خلاص نشم اون وزنه باهام هست . حتی رنگش هم حس میکنم. که سیاه سیاه هست. نفسم بالا نمیاد . با خوردن قرص های آرامبخش هست که ادامه میدم. توی محل کارم همه میدونن که یه مشکل بزرگ برام پیش اومده چون تمام مدت گوشه گیر و منزوی شدم. ولی چیزی نگفتم. یعنی نمیتونم بگم

    - - - Updated - - -

    دوست عزیزم آقای امین سلام. ممنون که وقت گذاشتید. در مورد دلیل خیانت خودش اعتراف کرد و من هم با وجودیکه جدا شدیم خیلی خیلی دارم اذیت میشم. حتی شاید شاید درصدی هم خودم رو مقصر میدونم. مطمین نیستم . هیچ دلیل موجهی نداره خیانت. حتی عاطفی . ولی ماهای آخر روابط بسیار سردی داشتیم و منتظر بودم بیاد عذر خواهی کنه . اشتباه من این بود که با گذشت 12 سال باید این رو درک میکردم که منتظر عذرخواهی اون نشم. و خودم پیش قدم بشم. باز با خودم فکر میکنم یک ماه برای خیانت خیلی کمه و ایشون حتما از مدتها قبل روابط غیر عرفی حتی تلفنی با غیر از من داشته وگرنه هیچ کس به این سرعت زندگی خودش بچه اش شوهرش و خانواده ها رو خراب نمیکنه. به خدای لایزال الان که این مطلب رو مینویسم شرمم میاد ولی مجبورم علت این عقده ای که دو هفته است منو گرفته بگم که بعد از طلاق شماره ها و سوابق پیام ها رو چک کردم و دیدم که در این مدت کوتاه با چندین نفر در ارتباط بوده ولی روابط نزدیک رو فقط با یک نفر برام اثبات شده.خانواده ام حتی بعضی وقتها میگن تو حتما دوسش داری که نمیتونی از فکر کاراش خلاص بشی. ولی نه . نه تنها دوستش نداشتم و ندارم. بلکه تنفر عجیبی هم داره عذابم میده. اینکه اینقدر بی پروا و ناجوانمردانه به من خیانت کرده داره مثل خوره من رو از درون میخوره . به خودم میگم اگه نیاز عاطفی بوده فقط یک نفر کافی بوده . نه همزمان با چند نفر تماس تلفنی داشته باشه. من آدم حساس و ریز بینی هستم. نمیدونم چطور این قدر ازش دور شدم و اعتماد داشتم که در این دو سه ماهه متوجه این کاراش نشدم. بعضی وقتها از حماقت خودم حالم بهم میخوره. برخوردم با پسرم خیلی بد شده. با کوچکترین حرف نشو یی اون سرش داد میزنم. بعد به حالت زبونی میفتم که چرا این رفتار بد رو با بچه ای که خودش آسیب جدی دیده میکنم. مرتب بهش میگم بابا جون من و تو هر دو آسیب دیده ایم. باید با کمک هم آینده ای بهتر بسازیم. خوبیش اینه که ما همدیگه رو داریم. میتونیم از پس هر مشکلی بر بیایم. و اونم حرفامو تکرار میکنه. انتظار داشتم وقتی که بفهمه دلیل جدایی ما چی بوده از مادرش متنفر بشه. انتظارم برای سنیین نوجوانی و جوانی بود . ولی بازم اشتباه کردم و همین حالا میدونه. ولی به خاطر صغر سن وقاحت ماجرا رو نمیدونه و مادرش رو گناه کار نمیدونه. لااقل اینطور به نظر میرسه . البته خوشحالم که این فکر رو نمیکنه. چون بیتشر آسیب میدید. ولی راستش رو بگم دلم میخواد در آینده هیچ رابطه ای با همچین زنی نداشته باشه . هر چند مادرش این قدر بی عاطفه هست که فکر کنم خودش اونو پس بزنه. همین حالا هم با تمام حرفایی که پشت سرش در خانواده خودش هست رفته خونه قبلی رو به صورت مجردی گرفته. پدرش هم ظاهرا نتونسته جلوش مقاومت کنه. براستی چه شرمساری بیشتر از این که یک زن مطلقه که دلیل طلاقش هم کم و بیش اطرافیانش میدونند بره و به صورت مجردی زندگی کنه. از پسرم سوال کردم نمیدونی چرا مادرت خونه رو گرفته؟ گفت بهم گفت میخواد مستقل زندگی کنه. !!!!! فکر کنم چوب خدا از همین حالا قراره نتیجه خیانت رو بهش حالی کنه با بی آبرویی های بیشتر. هم خوشحالم که آه دلم رو خدا بگیره هم ناراحتم که آبروی خودم و بچه ام میره با این کار. تو این مدت هیچ فکر منطقی و درستی نتونستم بکنم. یعنی خیلی حالم بده. مرتب در ذهنم خیانتش رو مجسم میکنم و دروغ های کثیفی که میگفت. یه وزنه چند کیلویی و سیاه همون موقع توی قفسه سینه ام حس میکنم و تا وقتی که از این افکار ویرانگر خلاص نشم اون وزنه باهام هست . حتی رنگش هم حس میکنم. که سیاه سیاه هست. نفسم بالا نمیاد . با خوردن قرص های آرامبخش هست که ادامه میدم. توی محل کارم همه میدونن که یه مشکل بزرگ برام پیش اومده چون تمام مدت گوشه گیر و منزوی شدم. ولی چیزی نگفتم. یعنی نمیتونم بگم


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. ایا من از پس جدایی بر میام ؟
    توسط بادبادک در انجمن درگیری و اختلاف زن و شوهر
    پاسخ ها: 5
    آخرين نوشته: شنبه 18 شهریور 96, 16:20
  2. راهنمایی در مورد ازدواج پس از طلاق در دوران عقد
    توسط dooo در انجمن طـــــــــــرح مشکلات ازدواج: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 2
    آخرين نوشته: سه شنبه 25 آبان 95, 16:21
  3. تجربه من در کنار گذاشتن احساسات پس از جدایی
    توسط bahar_N در انجمن سئوالات ارتباط دختر و پسر
    پاسخ ها: 11
    آخرين نوشته: سه شنبه 07 شهریور 91, 11:25
  4. ازدواج من با پسری پس از طلاق همسرش
    توسط maahi در انجمن دو دلی در انتخاب همسر
    پاسخ ها: 7
    آخرين نوشته: دوشنبه 06 شهریور 91, 17:54

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 00:56 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.