سلام خانوم
به همدردی خوش اومدین
اول از همه پیشاپیش قدم نورسیده رو خدمت شما و همسرتون تبریک بگم.
شانس آوردین جدیدالورود هستین، وگرنه کل تالار رو باید شیرینی میدادین
----------------------------
خانوم محترم اگر بخواهیم از منظر بی طرف به قضیه نگاه کنیم، چقدر شما از خودتون مطمئن هستین؟
منظورم اینه که همسر خوبی بودین که شوهرتون دلش نخواهد از پیش شما تکون بخوره؟
بگذریم که در دوران عقد و قبل از عقد و بعد از عقد یکسری اشتباه ها از جانب هر دوی شما صورت گرفته، ولی شما که زندگی با همچین آدمی رو پذیرفتین، چهار سال فرصت داشتین، تا خودتون رو تو دل همسرتون بنشانید.
چقدر رسم و رسوم شوهر داری بلدین؟ زندگی تون چقدر مهربانانه و عاشقانه است؟
یه نکته مهم هست که از جانب یکی از دوستان نقل میکنم:
شوهر شما تو خلوت و تنهایی خودش یه لحظه به اون سمت کشیده شده.دل وقتی تنها میشه یهو زور دار میشه و آدمو مجبور به هر کاری میکنه.
مهمترین سوال اینه که با وجود پدر شدن، چرا احساس تنهایی کرده؟
سوال دوم اینه که همیشه مشاور ها میگن، زیاد تجسس نکنید! چرا جستجو کردین ؟
سوال سوم اینه که، آدمها دوست دارن از حال و روز افراد با خبر باشن. مثلا من یه دوستی ( البته هم جنس) داشتم که متاسفانه به خاطر یکسری از کم لطفی های ایشون، فرصت حضور در کنارشون از من سلب شده. ولی هر وقت دلم براش تنگ بشه، یه سرچی ازش میکنم تا از حالش با خبر بشم. آخه هر چی باشه یه بخشی از گذشته من با ایشون رقم خورده. شاید هیچ وقت دلم نخواهد با ایشون ارتباط مجدد برقرار کنم، ولی گاهی دوست دارم بدونم چیکار میکنه؟ موفقه؟ خوشبخته؟
شاید الان همسرتون دوست داشته باشه، برید کنارش و براش همدم باشید، ازش بپرسید مگه من چیزی برات کم گذاشتم، یا اینکه برات اتفاقی افتاده؟ از چیزی تو زندگی ات ناراحتی؟میزان وفاداری و خیانت همسرتون رو تو چیزهای دیگه جستجو کنید!
آخه مردا برای اینکه حتی لحظه ای از اتفاقات بحرانی زندگی اشون فاصه بگیرن، به دنبال آفرینش لحظاتی میرن که از اون فضا های بحرانی فاصله بگیرن!
یکم برامون از خوبی های همسرتون بگید؟ یک برامون از کیفیت زندگی تون بگید.










علاقه مندی ها (Bookmarks)