خدایا چقدر شرایط من به شما شبیهه, به اینها اضافه کنید بددهنی و پرخاشگری وحشتناک پدرم رو
من مدتها ناپیوسته مشاوره رفتم, ولی الان یک سالی میشه که سعی میکنم هر هفته مشاوره برم, دیگه خانواده رو در جریان ریز زندگیم قرار نمیدم, اصلا تو خونه حرف نمیزنم چون فقط, فقط و فقط سرزنش میشم, شبها دیر به خونه میام و دارم برنامه میریزم که مستقل زندگی کنم, از الانم وحشت مطرح کردنش رو دارم, ولی حتی مشاورمم گفت که شرایطت بسیار بده, از ازدواج و خواستگار هم خبری نیست, شما اول راه اول منو امتحان کن, کمتر خونه بودن و تمرکز بیشتر روی خودت
همیشه فکر میکردم که این نهایت بی انصافیه که غصه پدرم رو نخورم ولی الان که خودم رو رو به نابودی میبینم, میدونم که یه ادم افسردگی باشه بهتر از این هست که دو نفر بیمار باشن و ضمنا اگه حال من خوب باشه شاید بتونم برای پدرمم کاری بکنم ولی صرف غصه خوری هیچیو حل نمیکنه









علاقه مندی ها (Bookmarks)