
نوشته اصلی توسط
فرشته مهربان
با سلام
هر قدر ما بتوانیم خود را از دورن غنی کنیم و از دهندگی خود لذت ببریم و شادمان باشیم و توقع مدار نباشیم کمتر آسیب می بینیم و برعکس مرهم آسیب دیده ها هم خواهیم شد ..... طوری می شود که اگر محبتی ببینی گویی هدیه ای فوق العاده دریافت کرده ای قدر دان و سپاسگزار خواهی بود ... این در حالیست که وقتی توقع داشته باشی و نشود شکسته میشوی و اگر بشود عادی است و حس خاصی نمی دهد چون توقعش را داشته ای ...
شما نیازهایت را درست و زنانه و آنگونه که همسرت را به عنوان یک مرد در جایگاه یک تکیه گاه قابل و مطمئن می نشاند را به وی اعلام کن و بخواه اما اگر نشد یا نتوانست اگر دروناً غنی باشی درمانده نمیشوی .... حتی ممکنه گله مندیت را هم ابراز کنی اما چون از موضع ضعیفی و درماندگی و منطق نیست بلکه از موضع عاطفی و نیازمندیت به وی و زنانگی ات خواهد بود نه آزار دهنده خواهد بود و نه برای خودت یاس آور بلکه همینکه گله و انتظار و نیازت و کوتاهی او را به اینگونه بیان کرده ای و به دنبالش منتظر نیستی ..... لذت هم خواهی برد و لذت میل به تکیه گاه شدن و پناه بودن .... را به همسرت خواهی چشاند ... اینها همه مهارت می خواهد که می توانی کسب کنی
اینگونه هم غنی هستی ،دهم تکیه می کنی به همسرت هم حتی در آغوش و پناه خود او و حمایت ها و امنیت بخشی هایش آنگونه که او هم نیاز دارد یار و مددکارش خواهی بود
پس مدتی به خودت بپرداز و ضعفهایت و توقع مداریت و خلاء هایت ...... و از دهندگیت البته دهندگی زنانه و تحت ولایت همسرت نه مردانه و مستقل لذت ببر و اثراتش را ببین ....
تا عامل نباشی نخواهی چشید
سلام
تشکر میکنم از همه دوستان خوبم که تشریف اوردن به تاپیک من
من نمی دانم و با چه روشی نیازهایم را به شوهرم بگم
شخصیت شوهرم طوری هست که اصلا شنونده خوبی نیست (( برعکس گوینده خوبی هست )) یعنی اگه یه یه موضوع بهش بدی تا یه ساعت می تونه حرف بزنه ولی این طاقت را نداره که 3 دقیقه به حرف کسی گوش کنه
من از شوهرم و خانوادم توقع زیادی ندارم فقط می خوام که منو دوست داشته باشن بهم توجه کنند بهم محبت کنند
رفتار شوهرم کلا طلبکارانه هست ازم تشکر نمی کنه ازم تعریف نمی کنه اگه مریض شم خودم تنها باید برم دکتر یه بار نمونه برداری داشتم ازش خواستم که باهام بیاد بهم گفت کار دارم با مامانت برو .من مشکلی با تنها رفتن نداشتم ترس هم نداشتم فقط دوست داشتم براش مهم باشم
اگه سرم را بزارم رو شونه شوهرم شوهرم منو نوازش نمی کنه نازمو نمیکشه فکر میکنه من به رابطه نیاز دارم
حالا من نمی دونم این نیازمو به شوهرم بگم (نیاز به محبت نیاز به توجه دلم می خواد برا خانوادم مهم باشم )
شما هم فرمودید که نیاز زنانه ام را به شوهرم بگم اما واقعا نمی دونم چه طوری با چه کلماتی بگم
تصمیم دارم رفت و امدم را به خانه مادرم کمتر کنم (الان هفته ای یه بار میرم )
تمام دیروز را خونه بیکار بودم سعی کردم زیاد کار نکنم یه نهار اسان پختم سعی کردم فقط از روزم لذت ببرم چون میدونم وقتی از لحاظ بدنی خسته باشم تحملم کم میشه و از لحاظ روحی کم میارم
در ضمن اقای مدیر همدردی
سوالی از منم پرسیدید و گفتید به عنوان یه تکلیف برام هست
من به اون سوال جواب دادم (توقعم را کم کنم )ایا جوابم درسته ؟من منظر تایید یا رد پاسخم از طرف شما هستم
خدایا کمکم کن تا ایمان، نام و نان برایم نیاورد
علاقه مندی ها (Bookmarks)