خب خیلی خوشحالم که انقدر خاطره های خوب و قشنگ از تک تکتون خوندم
بی نهایت خوشحال شدم از خوشبختی بهار شادی عزیزمایشالا زندگی هاتون پر از روز ها و حوادث عشقولانه باشه
منم بازی
اول خدا رو هزار مرتبه شکر میکنم به خاطر حضور مهربونم![]()
یه وقتایی به این فکر میکنم که چه قدر روند تغییر روحیه ام و اعتماد به نفسمو مدیونشم
مهربونم تحت هر شرایطی حمایتم میکنه و خودش مرتب میگه یکی از بزرگترین لطف های خدا بهم حضور تو بودهکه هربار با گفتنش قند تو دلم آّب میشه
حدود یک ماهه گرفتار یه مشکل کاری بزرگ شده و وقت و زندگیش خیلی تحت الشعاع این مساله است
تو سروع مشکلش دو سه روز به شدت درگیر بود و خیلی کم میتونستیم کنار هم باشیم
یه روز بهش گفتم خیلی دلم میخواد مثله روزهای آروم قبل بریم پیاده روی و بعد دو تایی رو به روی هم تو رستوران تا نصفه شب بشینیم و من حرف بزنم و تو هر چند دقیقه یه بار بگی چه قدر چشمات قشنگن ترانه . چه قدر ذوق میکنم که برام بلبل زبونی میکنی ترانهو منم قند تو دلم آب بشه و قربونت برم
دو شب بعدش موقع برگشتن از محل کارم بهم زنگ زد گفت کجایی ؟ گفتم دارم میرم سمت فلان خیابون ( همون خیابون مورد علاقه ی من ) که سوار تاکسی شم برای خونه .گفت من تو اون خیابون منتظرتم بدو بیا بریم پیاده روی و گردش مثله قبل
وقتی اینو شنیدم از خوشحالی اشکام را افتاد .چون خیلی گرفتاره و محل کارش حداقل با اون خیابون سه چهار ساعت فاصله داره و شرایط کاریش واقعا بد بود
اینکه تو اون شرایط و وسط اون همه گرفتاری همه چیو کنار گذاشته بود که با هم باشیم انقدر مزه داد
بعد یه ساعت پیاده روی رفتیم رستوران همیشگی و تا نیمه های شب کنار هم بودیم .بعدش منو رسوند و خودش برگشت سرکارش
فرداش متوجه شدم که پا درد داره .....
تمام مدت پیاده رویمون کفشی پاش بود که به شدت آژارش میداده ولی حتی به رومم نیورد و حتی بعدش هم که بهش گفتم گفت اصلا متوجه درد پام نبودم به قدری که کنار تو حالم خوبهچه قدر به خاطر این همه محبت و عشقش اشک ریختم و خداروشکر کردم
یکی از بهترین خاطره هامونه که هر بار یادش میفتم به اندازه ی حال و هوای خوب اون شب و حس های خوب بینمون حالم خوب میشه
خدایا ممنون که من مهربونمو دارم![]()







ایشالا زندگی هاتون پر از روز ها و حوادث عشقولانه باشه 


پاسخ با نقل قول
علاقه مندی ها (Bookmarks)