سلام دوست عزیز
من تایپیک قبلی شمارو خوندم خیلی سرگذشتمون به هم شبیهه
علاقه و پایبندی یکطرفه
الان دقیقا منو شما توی یه مرحله ایم با این تفاوت که من به همسرم گفتم یکم فکر کنه اگر واقعا تصمیمش قطعیه طلاقش میدم
میدونی چرا؟؟
چون دارم فقط خودمو ازار میدم
وقتی یه زن که ذاتا ضعیفه بتونه با جدایی کنار بیاد و شهامت پیشقدم شدن واسه جدایی رو داشته باشه ما که مردیم نتونیم و تا این حد شکننده و وابسته باشیم؟؟
منم همسرمو دوست دارم و ارزومه که برگرده
ده ماهه که قهریم اما هنوز نتونستم فراموشش کنم
اما به خودم میگم تا کی؟؟
من میخام برای روز زن یه گل و کادو با اژانس بفرستم در خونشون و یه نامم بدم براش بهش بگم اگر برگرده گذشته تمومه و شروعی تازه با یه مرد کاملتر و بهتر خواهد داشت اما اگر فقط هدفش طلاقه بگم از همین لحظه امادم برای طلاق توافقی
نمیخام بیش ازین توی یه بازی باشم که اخرش شکسته
چون به قیمت تحلیل رفتن جسم و روح و روانم داره پیش میره
بنظر من شمام بخاطر خودت بخاطر احساست و بخاطر تعهدت یکبار برو محکم به همسرت بگو حرفاتو اگر دیدی حرفش یکلامه جوونی و عمرت رو بردار برو از زندگیش بیرون...
مسلما قسمت بزرگی ازین








علاقه مندی ها (Bookmarks)